تبليغاتX
جهنم
   

 

ا لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

ز نظر علم و دین ثابت شده است که انسانها وقتی که از دنیا می روند ٬ ارواح آنها گهگاه با این جهان ٬ ارتباط برقرار می کنند ٬ و دانشمندانی نیز در این دنیا هستند که از طرق علمی و تجربی با ارواح گذشتگان ارتباط می گیرند.
از نظر روایات نیز این قضیه مسلم است ٬که ما در اینجا چند روایت نقل می کنیم :
۱) عبد الرحیم قصیر می گوید : « از امام سوال کردم : آیا روح مومن به دیدار خانواده اش می آید ؟ فرمود : بله از خداوند اجازه می گیرد ٬ خداوند نیز به او اجازه می دهد و دو تا فرشته به همراه او می فرستد به صورت بعضی از پرندگانی که روی دیوار می نشینند به دیار آنان می آید و به ایشان نگاه می کنند و کلامشان را می شنوند.۱

۲) اسحاق بن عمار می گوید : « به امام موسی کاظم (ع) عرض کردم : آیا روح مومن به دیدار خانواده اش می آید ؟ فرمودند : بله. عرض کردم : هر چند وقت یک بار به ملاقات ایشان می آید ؟ فرمودند : به اندازه فضیلت و قدر و منزلتی که هر کدام دارند . بعضی هر روز ٬ بعضی هر دو روز یک بار و بعضی هر سه روز یک بار و هرکدام که منزلتشان کم است هر جمعه. عرض کردم : در چه ساعتی می آیند ؟ فرمودند : هنگام ظهر و مانند آن. عرض کردم : در چه صورت و قیافه ای می آیند ؟ فرمودند : در شکل گنجشک یا کوچکتر از آن . خداوند فرشته ای را هم با او می فرستد تا آنچه مایه خوشحالی اوست به او نشان می دهد و آنچه مایه ناراحتی اوست از او می پوشاند . »۲

۳) امام صادق (ع) فرموده اند : « همانا مومنی که از دنیا رفته به دیدار خانواده ی خود می آید ٬ و خوبیها و خوشی های خانواده اش را می بیند ( و خوشحال می شود ) ٬ ولی کافر ٬ تنها بدی ها و ناخوشنودیها را می نگرد و خوشی ها را نمی بیند .( او غمگین می شود) »۳

۴) نیز آن حضرت فرمود : « هیچ مومن و کافری (که از دنیا رفته) نیست مگر اینکه هنگام ظهر به دیدار خانواده ی خود می آید ٬ و اگر مومن ببیند که خانواده اش به انجام کارهای نیک ٬ اشتغال دارند ٬ سپاس و حمد خدای را بر این نعمت ٬ بجا می آورد٬ و وقتی کافر ببیند که افراد خانواده اش به انجام کارهای نیک اشتغال دارند ٬ برای او موجب حسرت و ندامت خواهد شد.»۴

۵) یکی از اصحاب امام هفتم (ع) می گوید : « از امام کاظم (ع) پرسیدم : آیا میت از افراد خانواده اش دیدار می کند ؟ امام کاظم (ع) فرمود : آری . پرسیدم : در چه مقدار از زمان دیدار می کنند؟ امام فرمود : « در هر جمعه ٬ و در هر ماه و در هر سال یک بار ٬ به اندازه مقامی که آن مومن در پیشگاه خدا دارد. پرسیدم : آنها به چه شکلی به دیدار خانواده ی خود می آیند ؟ فرمودند: به شکل پرنده ی لطیفی که خود را به دیوارها می زند ٬ بر آنها اشراف پیدا می کند ٬ پس اگر آنها را در خیر و خوبی بنگرد ٬ خوشحال می شود ٬ و اگر آنها را در بدی و نیاز و اندوه ببیند ٬ غمگین می شود . »۵

۱) بحار ٬ ج۶٬ ص۲۵۷          ۲) همان
۳)فروع کافی ٬ ج۳ ٬ ص۲۳۰ - بحار٬ ج۶ ٬ص۲۵۶.                 ۴)همان مدرک
۵) همان مدرک -منظور این است که همان گونه که مرغها روی دیوارهای خانه شما می آیند و به آسانی رفت و آمد می کنند ٬ روح مومن نیز چنین است ٬ نه اینکه روح او در هیکل پرنده ای متجسد می شود.


دوســــتان عـــزیــز بنا بر تقاضا بسیاری از دوستان بنا دارم موضوع جدیدی به وبلاگ اضافه کنم به نام «بهشت و نعمتهای بهشتی» . خواهشمندم نظرات خود را پیرامون این مسئله و محتویات وبلاگ بیان کنید . از هرگونه نظر ٬ پیشنهاد و انتقاد استقبال می کنم.
یاحق
  

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 21:12  توسط محمد | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

آنان که انسانیت و آدمیت را فراموش کنند و روزگار را به غفلت و جهل و پستی و دنائت و بردگی نسبت به هوی و هوس بگذرانند و کاری جز مخالفت با خدا و خلق خدا و زورگویی و ستم نداشته باشند در دنیا دچار لباس جوع و خوف می شوند و در آخرت گرفتار لباس و پوششی از سخت ترین عذاب خواهند شد.
« و خدا بر شما حکایت کرد و مثل آورد شهری را که در آن امنیت کامل حکم فرما بود و اهلش در آسایش و اطمینان زندگی میکردند و از هر جانب روزی فراوان به آنها می رسید تا آن که اهل آن شهر نعمت خدا را کفران کردند ٬ خدا هم به موجب آن کفران و معصیت ٬ طعم گرسنگی و بیمناکی را به آنها چشاند »(نحل/۱۲)
این چنین مردم که از نعمتهای خداوند قدر دانی نمی کنند و به شکر گزاری برنمی خیزند ٬ و بلکه راه عصیان و کفر در پیش گرفته و خود و محیط خود را آلوده به فساد می کنند ٬ در قیامت به آنان لباس عذاب پوشانده می شود ٬ چنانچه در قرآن مجید آمده است :
«و در آن روز بدکاران و گردنکشان را زیر زنجیر قهر خدا مشاهده خواهی کرد و خواهی دید که پیراهنهای از مس گداخته آتشین بر تن دارند و چهره آنها در شعله آتش پنهان است.»(ابراهیم/۴۹-۵۰)
چه نیکوست که این چند روزه کوتاه عمر را ملبس به لباس تقوا شویم و از لباس ظاهر هم جهت عبادت و خدمت به خلق و شکر حضرت حق استفده کنیم ٬ و از لباس طبیعی هم برای رضایت دوست بهره بگیریم تا در جهان آخرت از لباس بهشتی بر ما بپوشاند و از لباس عذاب در امان بمانیم.۱

۱) عرفان اسلامی ٬ ج۴ ٬ ص۲۳

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:53  توسط محمد | 
امام باقر (ع) می فرماید : کسی که رکوع خود را کامل انجام دهد از وحشت قبر در امان است .
هر چه در برابر خداوند بیشتر خم شویم قدرت برخورد با شیطان و شیطان صفتان را بیشتر خواهیم داشت .
امام صادق (ع) فرمودند : رکوع و سجود طولانی ٬ ابلیس را عصبانی کرده و می گوید : وای بر من این مردم با اینگونه بزرگی حق ٬ دیگر مرا اطاعت نمی کنند .
خداوند به فرشتگان می فرماید : ببینید بندگان من چگونه مرا تعظیم می کنند و در مقابل من رکوع می کنند ٬ من نیز آنان را بزرگ خواهم کرد و عزت و عظمت می بخشم .۱

۱) وسائل الشیعه ٬ ج۲ ٬ ص ۹۲۸ و ج۴ ٬ ص ۹۲۸ - جامع الاحادیث ٬ ج۵ ٬ ص ۲۰۳ - تفسیر نماز محسن قرائتی ٬ ص۱۳۶ - قصص الصلاه ٬ ص ۱۵۲

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:39  توسط محمد | 
امیرالمومنین (ع) می فرماید : روزی پیامبر اکرم (ص) فرمود:
ای علی ! جبرئیل به من خبر داد که امت من بعد از من با تو حیله و نیرنگ می کنند وای بر آنان باد . و سه بار این جمله را تکرار کرد . عرض کردم : یا رسول الله ویل چیست ؟ فرموذ : یک وادی است در جهنم که اکثر اهل آن وادی ٬ دشمنان تو و قاتلان فرزندان تو و پیمان شکنان با تو هستند.۱

۱) بحار- ج۸ - ص ۳۱۲    ٬   با تفسیر فرات بن ابراهیم- ص۷۸

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 16:42  توسط محمد | 
می گویند : حضرت عبدالمطلب (قدس) در شب ولادت پیامبر اکرم (ص) نزدیک کعبه خوابیده بود . ناگهان دید که خانه کعبه با همه ارکانش از زمین کنده شد و به جانب مقام ابراهیم به سجده افتاد ٬ سپس راست شد و گفت : الله الکبر ! پروردگار محمد مصطفی ٬ پروردگار من ٬ حالا مرا از نجاستهای مشرکان و پلیدی های کافران پاک گردانید .
سپس بتها لرزیدند و بر رو در افتادند . ناگاه دیدم که مرغان همه بسوی کعبه جمع شدند و کوههای مکه به جانب کعبه مشرف شدند و ابری سفید دیدم که در برابر حجره آمنه ایستاده ٬ قرار گرفته است .
پس به سوی خانه آمنه دویدم و گفتم : من آیا خوابم یا بیدار ؟
آمنه گفت : بیدار هستی .
گفتم : نوری که در پیشانی تو بود چه شد ؟
گفت : در آن فرزند است که از من جدا شد و مرغی چند او را از من گرفته اند و به دست من نمی گذارند ٬ و این ابر برای ولادت او بر من سایه افکنده است .
گفتم : فرزند مرا بیاور تا او را ببینم .
گفت : تا سه روز نخواهند گذاشت که او را ببینی.
سپس داخل حجره شدم . دیدم مردی بیرون آمد و گفت : برگرد که احدی از فرزندان آدم او را نمی بیند تا همه ملائکه او را زیارت بکنند.
پس بر خود لرزیدم و برگشتم .۱

۱) جلاء العیون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:54  توسط محمد | 
شهادت حضرت امام حسن (ع) را بر تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می  کنم.

می گویند : جمعی از اصحاب حضرت امیرالمومنین (ع) بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام حسن (ع) آمدند و گفتند : « برای ما ظاهر کن از آن عجایبی که پدرت به ما نشان می داد .»
امام حسن (ع) فرمود : اگر نشان بدهم ایمان خواهید آورد ؟
گفتند : بلی
حضرت فرمود : اگر پدرم را ببینید خواهید شناخت ؟
گفتند : بلی
پس امام حسن (ع) پرده را برداشت و فرمود: نگاه کنید.
وقتی آنه نگاه کردند دیدند که حضرت امیرالمومنین (ع) در آنجا نشسته است .
امام حسن (ع) فرمودند : آیا او حضرت امیر المومنین است ؟
همه گفتند : بلی ! گواهی می دهیم که تو به حق و راستی ولی خدا هستی و تو ٬ امام بعد از پدر خود می باشی و به تحقیق که امیرالمومنین (ع) را بعد از وفات آن حضرت به ما نشان دادی چنانچه پدرت ٬ رسول خدا (ص) را بعد از وفات آن حضرت در مسجد قبا به ابوبکر نشان داد .
حضرت امام حسن (ع) فرمود : مگر نشنیده ای قول خدا را که می فرماید : « و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون. » ( بقره / ۱۵۴ )
یعنی : «و به آنها که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید بلکه آنان زنده اند ولی شما نمی فهمید.»
سپس فرمود : این آیه در باب هر کس که در راه خدا کشته شود نازل شده است ٬ پس در حق ما چه استبعاد می کنید ؟
آنها گفتند : ایمان آوردیم و تصدیق کردیم ای فرزند رسول خدا . ۱

۱) بحار الانوار - ج۴۳

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 12:57  توسط محمد | 
رسول خدا (ص) فرمودند که : من در شب معراج در حال معراج به جماعتی برخورد کردم که در جلوی آنها سفره هایی از گوشت های پاکیزه و طیب و سفره هایی از گوشت های خبیث بود و آنها گوشت های طیب را رها کرده و از گوشتهای خبیث می خوردند .
از جبرئیل سوال کردم : این ها چه کسانی هستند ؟
جبرئیل گفت : جماعتی از امت تو هستند که غذای حلال را رها نموده و از غذای حرام می خوردند.
رسول خدا (ص) فرمودند: از آنجا عبور کردیم به جماعتی برخورد کردیم که لب های کلفتی مانند لب های شتر داشتند و با آن لبها گوشت های بدن خود را قیچی کرده و در دهان خود قرار می دادند .
من گفتم : اینان چه کسانی هستند ای جبرئیل ؟
جبرئیل گفت  : افرادی که پیوسته در صدد عیب جویی از مردم برآمده و با زبان و اشاره به عیب ظاهر و باطن مردم می پردازند.
رسول خدا فرمود : و از آنجا عبور کردم به گروهی که صورت ها و سرهای آنان با سنگ کوبیده می شد برخورد کردم .
گفتم : ای جبرئیل ! این گروه چه کسانند ؟
گفت : افرادی که نماز عشا را ترک می کنند .
سپس گذشتیم از آنجا تا رسیدیم به جماعتی که آتش در دهانشان فرو می رفت و از دبر شان خارج می شد ٬ گفتم : ای جبرئیل اینان چه کسانی هستند ؟
گفت : اینان افرادی هستند که اموال یتیم را از روی ظلم و ستم می خورند ٬ اینان در حقیقت آتش می خوردند و به زودی به آتش سعیر آتش گرفته و در آن سوخته خواهند شد .
از آنجا نیز عبور کرده و رسیدیم به اقوامی که از بزرگی شکم هرچه می خواستند از زمین بر می خیزند نمی توانستند.
گفتم : ای جبرئیل اینان چه دسته ای هستند ؟
جبرئیل گفت : این ها کسانی هستند که ربا می خورند و نمی توانند از جای خود برخیزند مگر مانند کسی که جن زده شده و عقل خود را به کلی از داده است ٬ و اینها در راه و روش آل فرعونند و هر صبحگاه و شبانگاه بر آتش عرضه می شوند .۱

۱) تفسیر علی بن ابراهیم ٬ ص ۳۷۰ - داستان های عبرت انگیز ٬ ص ۹۵

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 20:25  توسط محمد | 
 بسم رب الحسین (ع)   

              

 شهادت امام حسین (ع) و تمامی شهدای کربلا را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم.
 التماس دعا

مرجع عکس

          

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 22:41  توسط محمد | 

بسم رب الحسین(ع)

با عرض پوزش که دیر به روز کردم

در هنگامی که واقعه جان سوز کربلا در حال وقوع بود ٬ زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر العلم ٬ برای خود مجلس عروسی مهیا کرده بود و بزرگان طایفه جن را دعوت نموده و خودش بر تخت شادی و عیش نشسته بود . در همین هنگام متوجه شد از زیر تختش صدای گریه و زاری می آید.
زعفر گفت : چه کسی است که در این موقع شادی ٬ گریه می کند ؟
در این هنگام دو جن حاضر شدند . زعفر از آنها سبب گریه شان را پرسید . آنها گفتند : ای امیر ! چون شما ما را به فلان شهر فرستادی ٬ در حین رفتن به آنجا ٬ عبورمان به شط فرات که عرب به آنجا « نینوا » می گویند افتاد . دیدیم در آنجا لشگر زیادی جمع شده و مشغول جنگ هستند . چون نزدیک آن دو لشگر شدیم ٬ دیدیم میان معرکه جنگ ٬ حسین بن علی (ع) پسر آن آقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده بود ٬ یکه و تنها ایستاده و یاران و انصارش همه کشته شده اند . خود آن بزرگوار ٬ غریب و تنها و تکیه بر نیزه بی کسی داده و نظر به یمن و یسار می فرمود : « آیا نصرت کننده ای نیست که ما را نصرت دهد ؟ » و نیز شنیدیم که اهل و عیال آن بزرگوار ٬ صدای العطش بلند کرده بودند. چون این واقعه را مشاهده کردیم فورا خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر کنیم که الان پسر پیغمبر را به شهادت می رسانند .
زعفر تا این سخن را شنسد تاج شاهی را از سرش در آورد و لباس دامادی را از تن بیرون کرد و طوایف مختلف جن را با حربه های آتشین برداشت و همگی با عجله به طرف کربلا روان شدند .
خود زعفر می گوید : وقتی ما وارد زمین کربلا شدیم دیدیم چهار فرسخ در چهار فرسخ را لشکر دشمن فرا گرفته است و همچنین صفوف ملائکه زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار ملک دیگر از یک طرف ٬ ملک نصر با چندین هزار ملک از طرف دیگر ٬ جبرئیل با چندین هزار ملک در آن طرف ٬ و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار ملک و همچنین در طرفی ملک اسرافیل ٬ ملک ریاح ٬ ملک بحار ٬ ملک جبال ٬ ملک دوزخ ٬ ملک غذاب ٬ هر کدام با لشکریان خود منتظر اجازه هستند . همچنین ارواح یکصدو بیست و چهار هزار پیغمبر از آدم تا خاتم همه صف کشیده ٬ مات و متحیر مانده اند.
خانم انبیاء آغوش گشوده و به امام حسین (ع) می فرمود : « ولدی العجل العجل انّا مشتاقون » یعنی : « پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به درستی که مشتاق تو هستیم . »
آن حضرت یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ٬ پیشانیش شکسته ٬ سرش مجروح ٬ سینه اش سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و هر نفسی که می کشید خون از حلقه های زره می جوشید ولی اصلا اعتنایی به هیچ یک از آن ملائکه نمی نمود.
مرا هم کسی راه نمی داد که خدمت آن حضرت برسم . همانطور که از دور نظاره می کردم و در کار آن حضرت حیران بودم ناگهان دیدم آقا امام حسین (ع) سر غربت از بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره هی فرمود: « ای زعفر ! بیا »
در این هنگام همه ملائکه به سوی من نگاه کردند و به من راه دادند . من هم خود را به خدمت آن حضرت رساندم و عرض کردم : « من با سی و شش هزار جن برای یاری شما آمده ام .»
حضرت فرمود : « ای زعفر ! زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو قبول درگاه باشد ولی لازم به زحمت شما نیست ٬ برگردید . »
عرض کردم : « قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمایی ؟ »
حضرت فرمود : « شما آنها را می بینید ولی آنها شما را نمی بینند و این از مروت دور است . »
عرض کردم : « اجازه بفرمایید همه شیه انسان می شویم که در این صورت اگر کشته شویم در راه رضای خدا کشته شده ایم . »
حضرت فرمود : « زغفر ! اصلا مایل به زندگی نیستم و آرزوی لقای پروردگار را دارم . شما به جای خود برگردید و به جای نصرت و یاری من ٬ برای من گریه و عزاداری کنید که اشک عزاداری برای من ٬ مرهم زخمهای من است . »
من به امر امام مایوسانه برگشتم . چون به محل خود رسدیم بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم نمودیم . مادرم به من گفت : پسرم چه می کنی ؟ کجا رفتی که این طور ناراحت برگشتی ؟
گفتم : مادر ٬ پسر آن پدری که ما را مسلمان کرد حالش در کربلا چنین و چنان است ٬ من رفتن تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود. چون امر امام واجب بود برگشتم .
مادرم چون سخنان مرا شنید گفت : ای فرزند ! ترا عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش فاطمه چه بگویم ؟
زعفر گفت : مادر ! من خیلی آرزو داشتم که جانم را فدای آن حضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمودند .
مادر گفت : بیا برویم ٬ من به همراه تو می آیم و دامنش را می گیریم و التماس می کنم شاید اجازه دهد که تو در رکابش شهید بشوی .
پس مادرم از پیش و من با لشکریان از عقب ٬ یه طرف کربلا حرکت کردیم . چون به آنجا رسیدم از لشگر صدای تکبیر شنیدیم چون نگاه کردیم سر آقا امام حسین (ع) بلای نیزه است و دود و آتش از خیام حرم حسین (ع) بلند می باشد . مادرم خدمت امام سجاد(ع) رسید و اجازه خواست تا با دشمنان آنان جنگ کند ولی ایشان اجازه نداد ولی فرمود : « در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را در بالای شتران نگه دارید . »
پس آنان اطاعت کردند و تا شهر شام با اسراء بودند تا اینکه حضرت آنها را مرخص نمود . ۱

۱) شرح زیارت عاشورا نقل از ریاض القدس

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:47  توسط محمد | 
امام باقر (ع) می فرماید:
در پاسخ خداوند متعال که در عذاب اهل آتش خطاب به ملائکه عذاب فرموده:«خُذُوهُ فَغُلُوهُ ثُمّّ الجَحیمَ صَلُّوهُ »۱
هفتاد هزار ملائکه غلاظ و شداد از جای خود حرکت می نمایند و استخوانهای اهل آتش را خرد و گوشتهایشان را متلاشی می کنند.اهل آتش می گویند:آیا بر ما رحم نمی کنید؟آنان می گویند:ای اشقیا!چگونه ما بر شما رحم کنیم و حال آنکه خداوند ارحم الراحمین بر شما رحم نکرده. آنگاه آنان را به طرف جهنم پرتاب می کنند که هفتاد سال به طرف ته جهنم فرو می روند و در حال سقوط ٬ سنگهای آتش زا به پهلوهای راستشان می بندند و از طرف چپشان هم شیطانی با ایشان قرین می شود . هفتاد پوست در بدن ایشان قرار می دهند که کلفتی هر پوستی بیش از اندازه است اما تا به ته جهنم برسند همه آنها خواهند سوخت و در بین راه و سقوط به جهنم مارها و عقربهای آتشین ٬ ایشان را خواهند گزید تا جایی که سرشان از هیبت نیش آنها به اندازه کوه و لبهایشان به اندازه خرطوم فیل می شود و آتش به مقعدشان داخل می شود و تمام امعا و احشایشان را می سوزاند و از سر دماغشان چرک و خون جاری می شود و وقتی به ته جهنم برسند هفتاد جامه از آتش بر بدنشان بپوشانند و کلاهی آتشین بر سرشان بگذلرند و چنان جهنم برایشان تنگ شود که گویا میخی را به زور چکش به دیوار فرو کرده اندو و از هیبت و شدت عذاب جهنم روحهایشان سیاه گردد و بدمشان بدمنظره گردد و ناخن هایشان مثل ناخن حیوانات دراز شود ٬ اینجاست که ملائکه غلاظ و شداد با گرزهای آهنین و آتشین بر سرشان بکوبند که بار دیگر به دره های عمیق جهنم فرو روند . و این حالت همچنان ادامه دارد. ۲

۱) الحاقه /۳۱
۲) کتاب الاختصاص ٬ مبحث نار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 15:36  توسط محمد | 
در تفسیر برهان است که:چون آیه «وَجییءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنٌَمَ» نازل شد صورت حضرت رسول (ص) تغییر کرد به طوری که بر همه نمایان شد.این حالت حضرت برای اصحاب بزرگ آمد و برایشان سخت گذشت،یکی از آنان به خدمت حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب رفت و عرض کرد : از تغییر کردن حال حضرت رسول الله (ص) معلوم می شود که خبر تازه ای است.جناب امیر (ع) آمد و عرض کرد :پدر و مادرم فدایت یا رسول الله! امروز چه پیش آمدی شده است؟فرمود:جبرییل (ع) آمد و آیه «وَجییءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنٌَمَ» را خواند(یعنی جهنم آورده می شود) حضرت علی (ع) گفت :عرض کردم:جهنم چگونه آورده می شود؟ فرمود:در حالتی آورده می شود که هفتاد هزار مهار کشیده می شود و هر مهاری را هم هفتاد هزار ملک گرفته و در دست هر ملکی پتکی از آهن،پس آن را با مهارهاو زنجیرهایش می کشند و برای آن پاهای کلفت و محکمی است که هر پایی به مسافت هزار سال راه از سالهای دنیا است و دارای سی هزار سر است.در هر سری سی هزار دهن و در هر دهنی سی هزار دندان و هر  دندانی سی هزار برابر کوه احد و در هر دهن دو لب است و هر لبی مطابق یک طبقه دنیا و در هر لبی زنجیری است که هفتاد هزار ملک  آن را می کشند که اگر خدا امر فرماید که همه دنیا و آسمانها را و آنچه در آنها و در بین آنهاست لقمه کند و فرو برد هر آینه برایش آسان باشد.
در آن هنگام جهنم جزع و فزع نماید و با خوف و ترسی کشیده شود و همه ترسش از خدای تعالی است،پس از آن گوید:ای ملائکه پروردگارم!شماها را قسم می دهم آیا می دانید که خدا چه اراده دارد با من بکند،آیا من گناهی کرده ام که مستوجب عذاب شده ام؟همه ملائکه گویند:ای جهنم!ما هم بی اطلاع هستیم.جهنم می استد و شیهه می زند و اضطراب می کند و شراره آتش از آن می جهد که اگر رها شود و جلوگیری نشود  همه اهل محشر را می سوزاند،همه اینها از ترس الهی است.
آنگاه از جانب حضرت حق ندا آید که : آرام باش ای جهنم!بر تو باکی نیست،من تو را خلق نکردم که عذاب کنم بلکه تو را برای عذاب و شکنجه دیگران آفریده ام.۱

۱ ) تفسیر برهان ٬ ج ۴ ٬ ص ۴۵۹ ۰

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:37  توسط محمد | 
در بیت المقدس مقبره ای است معروف به مفبره « مامیلا » و در آن مقبره ٬ قبری است معروف به «وَجَدْنا ». در وجه تسمیه آن قبر به این اسم گفته اند که : فرد سواره ای که مشغول قرائت قرآن بوده از آن قبرستان عبور می کرده وقتی به آن قبر می رسد این آیه را تلاوت می کند : « آیا آنچه را که پروردگارتان به شما وعده داده بود ٬ حق و حقیقت و راست و درست یافتید ؟ » ( اعراف / ۴۴ )
 پس فی الفور صدایی از آن قبر بلند می شود که : « بله آنچه پروردگارمان به ما وعده داده بود ٬ حق یافتیم. » پس از آن ٬ این قبر معروف به قبر « وَجَدْنا » می شود .۱

۱ ) خزینة الجواهر ٬ ص ۵۴۲.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 17:2  توسط محمد | 
تابستان بود ٬ وقت شام خوردن فرا رسید ٬ سفره ای را کنار امام صادق (ع) پهن کردند ٬ مقداری نان در میان آن سفره بود ٬ سپس کاسه ای را که آبگوشت در آن بود ٬ آوردند و نزد آن حضرت نهادند ٬ آبگوشتی که در میان کاسه بود ٬ داغ بود ٬ وقتی که آن حضرت لقمه ای نان برداشتند و در میان آیگوشت گذلرند ٬ آن را داغ یافت ٬ دستش را کشید و چند بار مکرر فرمود : « نَسْتَجیرُ بِاللهِ مِنَ النّارِ ٬ نَعوذُ بِاللهِ مِنَ النّارِ » یعنی « پناهنده می شویم به خدا از آتش دوزخ ٬ پناه می بریم به خدا از آتش دوزخ » و این سخن را آنقدر تکرار کرد تا آبگوشت سرد شد . سپس فرمودند : « ما قدرت بر تحمل داغی این آبگوشت را نداریم پس چگونه بتوانیم آتش دوزخ را تحمل کنیم ؟! »۱

۱) روضه کافی ٬ ص ۱۶۴  - داستان دوستان ٬ ج۱ ٬ ص ۱۶۴.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:46  توسط محمد | 
علامه اعلی الله مقامه در کتاب کشف الحق از ابی بصیر روایت کرده که گفت : با امام صادق (ع) به حج رفته بودیم در مدینه منوره مشغول زیارت قبر جد بزرگوار آن حضرت ٬ پبامبر اکرم (ص) بودیم که مردی از قبیله بنی یقظان آمد و عرض کرد : با بن رسول الله ! مردم گمان می کنند که چون قبر ابوبکر و عمر نیز در اینجا در کنار قبر رسول خداست و لذا آنان هم پیامبر اکرم را زیارت می کنند و هم ابوبکر و هم عمر را.
فرمود : ساکت شو ای ابا یقظان ٬ آنان دروغ گفته اند ٬ قسم به خدا که اگر این قبر شکافته شود خواهند دید که در قبر ابوبکر و عمر ٬ سلمان و ابوذر هستند . قسم به خدا که سلمان و ابوذر سزاوارتر هستند به این مکان از غیر آنها .
عرض کردم : یابن رسول الله ! چگونه می شود که میت را از قبرش  به جای دیگر منتقل کنند و دیگری را جای او بگذارند ؟
فرمود : ای ابا محمد ! خداوند هفتاد هزار ملک را آفریده که به آنها مَلک نقّاله گفته می شد . اینان در شرق و غرب عالم پخش می شوند و هر مرده ای را در مکانی که مستحق است دفن می کنند و مرده را از قبرش بر می دارند و مرده دیگر را در جای او می گذارند ولی مردم نمی دانند « و ما ذلک ببعید و ما ربّک بظلام للعبید . »
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:19  توسط محمد | 
جهنم هفت در دارد و با توجه به روایات وارده که جهنم هفت طبقه دارد ٬ هر یک از این هفت در ٬ به یک طبقه باز می شود .
از علی (ع) روایت شده که فرمودند :
« آیا می دانید که درهای جهنم چگونه است ؟ راوی می گوید ٬ گفتیم : مثل درهای دنیا . حضرت فرمودند : نه ٬ بلکه دستهایشان را روی هم گذاشتند و فرمودند : درهای جهنم اینگونه است ٬ یعنی طبقه طبقه است و هر طبقه ای یک در دارد . »۱
در روایت دیگری از حضرت علی (ع) نام طبقات و درهای جهنم چنین ذکر شده :
۱- هاویه   ۲- سعیر   ۳- جحیم   ۴- سقر   ۵- حُطَمه   ۶- لَظی   ۷- جهنم ۲
« اولین طبقه جهنم ٬ هاویه است و آخرین و پایین ترین طبقه آن جهنم است .»
در بعضی روایات عکس هم ذکر شده.
در روایتی هم آمده : «در اول ویژه مسلمانان گنهکار است. در دوم مخصوص یهود . در سوم مخصوص نصارا. در چهارم مخصوص ستاره پرستان. در پنجم مخصوص مجوس . در ششم ویژه مشرکان . در هفتم مخصوص منافقان .» ۳

۱) بحار الانوار - ج۸ - مبحث نار .
۲) بحار الانوار - ج۸ - مبحث نار.
۳) قارعه / ۱۱ - ۸

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 11:23  توسط محمد | 

به طور کلی ٬ کارهای نیک ٬ نقش به سزایی در آرامش روح در عالم برزخ ٬ و رهایی از فشار قبر دارد ٬ ولی مطابق روایات ٬ بعضی از اعمال در این راستا ٬ نقش بیشتری دارند ٬ در این جا به این موارد توجه کنید :


۱ - نماز شب : امام رضا (ع) فرمودند : « کسی که نماز شب بخواند ٬ و در قنوت نماز « وِتْر » هفتاد بار استغفار کند « اُجِیرَ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ » : « از عذاب قبر ٬ پناه داده می شود »۱
۲ - به طور کامل و صحیح انجام دادن رکوع : امام باقر (ع) فرمودند : « کسی که رکوع نمازش را کامل انجام دهد ٬ وحشت قبر به او نمی رسد . »۲
۳ - صدقه دادن : رسول اکرم (ص) فرمودند : « بر میت ساعتی سخت تر از شب اول قبر نیست ٬ پس رحم نمایید به مردگان خود با صدقه دادن . »
۴ - نماز وحشت خواندن برای مرده : ( به طور مفصل به این موضوع می پردازیم )
۵ - حج : امام صادق (ع) فرمودند : « کسی که چهار بار ٬حج انجام دهد ٬ هرگز فشار قبر به او نرسد . »۳
۶ - مردن در جمعه : مردن بین ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه ٬ موجب رفع فشار قبر می گردد ٬ و طبق بعضی روایات ٬ امام صادق (ع) فرمودن : « کسی که در روز جمعه بمیرد برای او برات آزادی از فشار قبر مقرّر می شود . »۴
۷ - نهادن دو چوب تر همراه میت : مستحب موکد است ٬ دو چوب تر و تازه ( دو شاخه درخت را بگیرند و برگهایش را از آن جدا نمایند ٬ هر یک از آن به اندازه یک ذراع یعنی از آرنج تا سر انگشتان باشد و اگر کوتاهتر باشد هم مانعی ندارد .) یکی از آن دو چوب را در جانب راست از گلوگاه تا هر جا که رسید چسبیده به بدن بگذارند ٬ و دیگری را در جانب چپ ٬ روی پیراهن زیر روپوش به همان ترتیب بگذارند ٬ و ظاهر این است که هر گونه بگذارند ایرادی ندارد. و مستحب است ٬ این دو چوب تازه از درخت خرما باشد ٬ اگر نبود از درخت سدر ٬ و اگر نبود از درخت بید ٬ و اگر نبود از درخت انار ٬ و اگر نبود ٬ هرگونه چوب تر و تازه ٬ کافی است . و مستحب است ٬ نام میت و اینکه او به یکتایی خدا و رسالت محمد (ص) و امامت امامان (ع) گاهی می دهد ٬ در آن دو چوب نوشته شود.۵
زراره می گوید : به امام باقر (ع) عرض کردم : « چرا چوب تازه همراه میت قرار داده می شود ؟ » فرمودند : « زیرا همین دو چوب تازه ٬ عذاب و حساب قبر را تا مدتی که خشک نشده اند ٬ دور می کند .» سپس در پایان فرمودند : « به خواست خدا ٬ پس از آنکه آن دو چوب خشک شدند ٬ غذاب و حساب قبر به سراغ میت نمی رود .»۶
نظیر این سوال ٬ از امام صادق (ع) شد ٬ و آن حضرت همان جواب فوق را داد.۷
روایت شده که : « رسول خدا (ص) از کنار قبری عبور کرد و دریافت که صاحبش را غذاب می کنند ٬ چوب تازه ای خواست و آن را دو نصف کرد ٬ یکی از آنها را در ناحیه ی بالای سر قبر ٬ و دیگری را در ناحیه ی پا بر قبر او فرو کرد و فرمودند : تا هنگامی که این دو چوب تازه اند ٬ عذاب او کاهش می یابد . »۸
در روایت دیگر آمده : « حضرت آدم (ع) وصیت کرد که دو چوب تازه ٬ در میان کفنش بگذارند تا اُنس داشته باشد این سنت بین پیامبران ٬ معمول بود و در زمان جاهلیت ٬ ترک شد ٬ پیامبر اسلام (ص) دوباره آن را زنده کرد . »۹
۸ - ریختن آب ٬ روی قبر : مستحب است ٬ پس از آنکه میت به خاک سپرده شد ٬ شخصی رو به قبله بایستد و از ناحیه ی بالای سر میت تا روبروی  پای او آب بپاشد و سپس از آنجا تا بالای سر او بپاشد و اگر آب زیاد آمد ٬ به وسط قبربپاشد ٬ چنان که این مطلب از امام کاظم (ع) نقل شده است .۱۰ بعید نیست که پاشیدن آب ٬ بر روی قبر تا ۴۰ روز یا ۴۰ ماه ٬ مستحب است .۱۱
پیامبر (ص) دستور می داد ٬ روی قبر ٬ آب بپاشیدند. و این سنت در زمان رسول خدا ٬ عمل می شد .۱۲
محدّث قمی
(رحمة الله ) می گوید : « پاشیدن آب ٬ روی قبر در هر وقت ٬ نیکو است . »۱۳
امام صادق (ع) درباره پاشیدن آب بر روی قبر فرمودند : « تا وقتی که رطوبت آب روی خاک قبر است ٬ عذاب قبر از میت دور می گردد. »۱۴
لازم به ذکر است که : مردم به این کار استحابی ٬ خوب عمل می کنند ٬ چون هر عصر پنجشنبه که به زیارت اهل قبور می روند سنگ قبر و حتی تمام روی قبر را با آب یا گلاب می شویند.
۹ - خواندن بعضی از سوره های قرآن : امام علی (ع) فرمودند : « کسی که هر جمعه ٬ سوره ی نساء را بخواند ٬ از فشار قبر در امان باشد . »۱۵
امام صادق (ع) فرمودند : « سوره ی یاسین ٬ قلب قرآن است ٬ هرکس آن را قبل از غروب بخواند از فشار قبر ٬ ایمن باشد . » ۱۶
همچنین کسی که به خواندن سوره ی « زُخْرف » مداومت کند ٬ خداوند او را در قبرش ٬ از فشار قبر و جانوران زمین ٬ ایمن گرداند .۱۷
پیامبر (ص) فرمودند : « کسی که هنگام خواب ٬ سوره ی تکاثر را بخواند ٬ از سختی قبر ایمن گردد . »۱۸
امام صادق (ع)  فرمودند : « کسی که سوره ی 
((ن وَ الْقَلَم)) را در نماز واجب یا نافله بخواند ٬ او را از فشار قبر ٬ پناه دهد . »۱۹
و خواندن بعضی از دعاها نیز دارای این اثر خواهد بود که در کتابهای دعا ذکر شده است.۲۰
۱۰ - آن که در هر روزی ده مرتبه « اَعْدَدْتُ لِکُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ الّا الله » تا آخر بخواند که در سفینة البحار ٬ ماده فبر موجود است . هرکس این دعا را بخواند حق تعالی چهار هزار گناه کبیره او را بیامرزد و از سنکرات مرگ و فشار قبر و صد هزار هول قیامت نجات دهد و از شر شیطان و لشکرهای او محفوظ گردد و غم و اندوهش زایل شود.
۱۱ - آنکه دفن شود در نجف الاشرف و کربلا ٬ زیرا که از خواصّ آن تربت شریف آن است که ساقط می شود عذاب قبر و حساب منکر و نکیر از کسی که در آن مدفون شود .۲۱
۱۲ - آنکه روز اول رجب ده رکعت نماز بخواند و در هر رکعت یک مرتبه حمد و سه مرتبه توحید ٬ تا محفوظ بماند از فتنه ی قبر و عذاب روز قیامت . و در شب اول رجب بعد از نماز مغرب بیست رکعت به حمد و توحید خواندن برای رفع عذاب قبر نافع است .۲۲
۱۳ - آنکه چهار روز از ماه رجب روزه بگیرد۲۳  و همچنین روزه گرفتن دوازده روز از شعبان .۲۴
۱۴- از چیزهایی که باعث نجات از عذاب قبر است خواندن سوره ی « تَبارَکَ الْمُلک » بالای قبر میت است ٬ چنان که قطب راوندی از ابن عباس نقل کرده که : مردی رو به روی قبری خیمه ای زد و ندانست که آن قبر است و سوره ی « تَبارَکَ الْمُلک »را خواند ٬ پس شنید صیحه زننده ای را که گفت : این سوره نجات دهنده است. این مطلب را به حضرت رسول (ص) کرد . آن حضرت فرمودند : آن سوره نجات دهنده است از عذاب قبر .۲۵
شیخ کلینی از حضرت امام محمد باقر (ع) روایت کرده که فرمودند : « سوره ی ملک ٬ مانعه است ٬ یعنی منع می کند از عذاب قبر .۲۶
۱۵ - از « دعوات رواندی » نقل شده که حضرت روسل (ص) فرمودند : وقتی جنازه ای دفن شد هر که نزد قبر او سه مرتبه بگوید : « اَللّهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَنْ لا تُعَذِّبَ هذا الْمَیِّتَ » حق تعالی غذاب را از او بردارد تا روزی که در صور دمیده شود .۲۷
۱۶ - شیخ طوسی در « مصباح المتهجّد » از حضرت رسول (ص) روایت کرده که هر که در شب جمعه دو رکعت نماز بخواند ٬ در هر رکعت حمد و پانرده مرتبه « اذّا زلزلت » ٬ حق تعالی او را از عذاب قبر و از هول های روز قیامت ایمن گرداند.۲۸
۱۷ - و نیز از برای عذاب قبر نافع است ٬ سی رکعت نماز خواندن در شب نیمه ی رجب که در هر رکعت یک مرتبه حمد و ده مرتبه توحید.۲۹  و همچنین در شب شانزدهم و شب هفدهم رجب .۳۰  و نیز در شب اول شعبان صد رکعت نماز بخواند به حمد و توحید چون از نماز فارغ شود پنجاه مرتبه « توحید » بخواند . و در شب بیستو چهارم شعبان دو رکعت نماز بخواند در هر رکعت حمد یک مرتبه و « اذا جاءَ نَصْرُ اللهِ » ده مرتبه. و در روز نیمه ی رجب نیز پنجاه رکعت نماز به حمد و توحید و فلق و ناس وارد است که برای رفع عذاب قبر نافع است. همچنین در شب عاشورا .
۱۸ - شهادت در راه خدا : امام صادق (ع) می فرمایند : «شهیدان همان ضربه ای را که در راه خدا خورده اند برای ایشان کافی است .»۳۱

۱) بحار - ج۸۷ - ص۱۶۱     ۲) همان- ج۸۵ -ص۱۰۷      ۳) خصال صدوق - ج۱ - ص۱۴۶ ٬ بحار ج ۹۹ - ص۲۰
۴) المحاسن البرقی - ص۶۰ ٬ بحار - ج۶ - ص۱۳۰        ۵) عروة الوثقی - ص۱۳۳ ٬ فروع کافی - ج۳ - ص ۱۵۱ تا ۱۵۳
۶) فروع کافی - ج۳ - ص۱۵۲         ۷) همان ٬ ص۱۵۳        ۸) عروة الوثقی - ص۱۳۳      ۹ ) همان مدرک
۱۰) فروع کافی - ج۳ - ص۱۹۹     ۱۱) عروة الوثقی - ص۱۴۴      ۱۲)فروع کافی- ج۳ - ص۲۰۰ ٬ علل الشرایع- ص۳۰۷
۱۳)سفینة البحار -ج۲ -ص۳۹۷     ۱۴)فروع کافی -ج۳ -ص۲۰۰      ۱۵) ثواب الاعمال- ص ۲۳۵     ۱۶) همان - ص۲۵۰
۱۷) ثواب الاعمال - ص۲۴۳         ۱۸) سفینة البحار - ماده قبر         ۱۹) همان     ۲۰) برزخ در چند قدمی ما - ص ۱۲۵
۲۱) ارشاد القلوب - ج۲ -ص۳۴۷     ۲۲)اقبال الاعمال - ص ۱۲۰     ۲۳) اقبال الاعمال - ص۱۲۹ 
۲۴) امالی شیخ صدوق - ص ۷۶ - مجلس هفتم - حدیث ۴۳        
۲۵)مستدرک الوسائل - ج۱ -ص ۳۰۱  ٬ بحارالانوار - ج ۸۲ - ص ۶۴        ۲۶) کافی - ج۲ - ص ۶۳۳
۲۷)سفینة البحار - ج۴ -ذیل کلمه «قبر»      ۲۸) مصباح المتهجّد -ص ۲۶۰ - چاپ بیروت
۲۹) اقبال الاعمال - ص۱۵۷ - چاپ بیروت         ۳۰) همان ماخذ - ص ۱۷۰ و ۱۷۱
۳۱) سفینة البحار - ماده قبر  ٬ منازل الاخره - ص۳۸   ٬ مستدرک - ج۱ -ص۳۴۰  ٬ بحار- ج۶ -باب قبر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:59  توسط محمد | 
۱ - بد اخلاقی در خانه و جامعه ٬ در حالات سعد بن معاذ آمده که : « او با خانواده و اهل بیتش بد اخلاقی و کنج خلقی می کرده . »۱
۲ - کفر و فسق و ظلم و نفاق .
۳ - سخن چینی.
۴ - پرهیز نکردن از ترشح ادرار.
۵ - غیبت کردن .
۶ - مردی زن و بچه اش را رها کند و برود به جایی که از او اطلاع نداشته باشند یا دسترسی به او دشوار باشد.
۷ - از بین بردن نعمتهای خدا و عدم استفاده صحیح از آنها که در روایت فرموده : « ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤمِنِ کَفّارةٌ لِما کانَ مِنْهُ مِنْ تَضْییعِ النِّعَمِ »۲
۸ - نماز خواندن بدون وضو .
۹ - یاری نکردن و کمک ننمودن مظلوم .

در ثواب الاعمال می گوید : « یکی از روحانیون بنی اسرائیل از دنیا رفت در قبر یک تازیانه به او زدند ٬ قبرش پر از آتش شد ٬ زیرا او یک بار نماز بدون وضو خوانده بود و از کنار مظلوم ضعیفی هم عبور کرده و او را کمک ننموده بود. »

۱) بحار - ج۶ - ص ۲۲۰
۲) بحار - ج ۶ - ص ۲۲۱

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 12:49  توسط محمد | 
بعضی از گناهکاران چنان فشار قبر سختی می بینند که مغز سرشان از ناخن های پایشان خارج می شود . و چنان فریاد می زنند که غیر از جن و انس همه موجودات و حیوانات صدای آنها را می شنوند و وحشت می کنند و آنها آرزوی برپایی قیامت را می کنند.
وقتی حضرت رقیه (ع) ٬ دختر رسول خدا (ص) از دنیا رفت ٬ پیامبر اکرم (ص) در قبر او ایستاد و سرش را به آسمان بلند کرد و با چشمان اشک آلود فرمود : « خدایا ! رقیه ضعیف است به حق من از فشار قبر او در گذر.»۱

۱) بحار - ج ۶ - ص ۲۶۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 19:14  توسط محمد | 
فشار قبر برای همه است منتهی شدت و ملایمت آن نسبت به افراد فرق دارد. نسبت به کفار و فسّاق و منافقین و ... خیلی شدید است و کیفر اعمالشان حساب می شود اما نسبت به افراد دیگر ملایم تر است و جبران کوتاهی ها و کفاره گناهانشان محسوب می شود ٬ یعنی با این فشاری که می بینند از گناهانشان کم می شود.
پیامبر اکرم (ص) در روایتی می فرماید : « هیچ مومنی نیست مگر اینکه فشاری در قبر دارد. »۱
و در روایت دیگری امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرموده : « فشار قبر برای مومن ٬ کفاره ضایع کردن نعمتها از ناحیه اوست . »۲
حالا فشار قبر بر همین بدن وارد می شود یا بر بدن قالب مثالی که در عالم برزخ ٬ بدن در درون آن قرار دارد اختلاف است. آقای فلسفی در کتاب معادش می گوید : اینطور نیست که دیوارهای قبر به هم نزدیک شود و مرده را مورد فشار قرار دهد بلکه یک فشار نامرئی و غیر محسوس است که بر روح و جسم برزخی وارد می شود مانند فشاری که فرد اعدامی در شب قبل از اعدام می بیند و محسوس هم نیست و از هر فشار محسوس هم بدتر است . و شاید روی همین حساب است که تا کنون این همه کشف قبر شده هیچ اثری از فشار قبر بر بدن مرده احساس نشده . حتی سابق بر این بعضی برای اینکه فشار قبر و یا سوال و جواب در قبر را کشف کنند به دهن مرده آرد می ریختند و بعدا سر قبر را باز می کردند و نگاه می کردند اما چیزی برایشان معلوم نمی شد چون می دیدند آردها به همان حالت که ریخته می باشد.
به هر حال اصل فشار قبر و اینکه بعضی از افراد به خاطر انجام بعضی از کارها فشار نمی بینند مسلم است و کیفیت فشار هم خیلی مهم نیست.
در اینجا سوالی مطرح است و آن ٬ اینکه بعضی از افراد را که به دار می زنند مدتها در بالای دار می مانند ٬ یا می سوزانند یا وزنه سنگینی به پایشان می بندند و به قعر دریا می فرستند و ... فشارشان چگونه است ؟
جواب : امام صادق (ع) در جواب این سوال فرموده : « خدای زمین همان خدای هواست ٬ خداوندی که به زمین دستور می دهد تا مرده مدفون در زمین را فشار دهد به هوا نیز دستور می دهد که مرده در هوا را فشار دهد و همچنین به آب دستور می دهد تا مرده در درون آب را فشار دهد . »۳

یا حق

۱ ) بحار - ج۶ - ص ۲۲۱.
۲) بحار -  ج۶ - ص۲۲۱.
۳) فروغ کافی - ج۳ - ص۲۴۱ .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 16:51  توسط محمد | 
با سلام خدمت دوستان عزیز
وبلاگ جدید من با نام 
« نهج البلاغه » راه اندازی شد. که شامل خطبه ها ٬ نامه ها و ۰۰۰ از حضرت علی (ع) در نهج البلاغه به صورت موضوعی است.
التماس دعا

www.40sokhan.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 16:31  توسط محمد | 
         شهادت امام سجاد (ع) را به همه شیعیان تسلیت عرض می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 15:3  توسط محمد | 

در قیامت بارها میان اهل بهشت و دوزخ گفت و گو رخ می دهد ٬ که قرآن ترسیمی از آن گفت و گوها را بیان فرموده است ٬ یکی از آن صحنه ها که در سوره مدثر آمده این است که : اهل بهشت از مجرمان می پرسند : چه عاملی شما را به دوزخ رولنه کرد ؟
آنها می گویند : ۴ عامل :

۱ - « لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلّینَ » ٬ پای بند به نماز نبودیم .
۲ - « لَمْ نَکُ نُطْعِمُ المِسْکینَ » ٬ به گرسنگان اعتنا نمی کردیم .
۳ - « کُنّا نَخوُضُ مَعَ الْخائِضینَ » ٬ ما در جامعه فاسد هضم شدیم .
۴ - « کُنّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدّین » ٬ قیامت را هم نمی پذیرفتیم . ۱

۱) قصص الصلاة - ص ۱۸۹.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 13:15  توسط محمد | 
منافقان در پایین ترین طبقه جهنم قرار دارند . بعضی هم گفته اند که : منافقین در تابوتهایی از آهن هستند که در جهنم بر روی آتش آویزان هستند و ایشان در داخل تابوتهای آهنی گداخته شده که هیچ راه فرار ندارند و جزغاله می شوند .۱

۱) بحار - ج۸ - ص ۲۴۱

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 13:13  توسط محمد | 
دوستان عزیز خواهشاً این مطلب را بخوانید .

سلمان فارسی ٬ آن یار برگزیده و ممتاز رسول خدا (ص) و علی (ع) گفت و گویی با یکی از مردگان دارد ٬ که ترسیمی روشن از حوادث هنگام مرگ و عالم برزخ و هول مطلع است ٬ آن را در اینجا برای روشن شدن بیشتر جزئیات حوادث مرگ و بعد از مرگ می آوریم :

سلمان ساعات آخر عمر را می پیمود و در مدائن بود ٬ بیمار و بستری گردید ٬ « اصبغ بن نباته » یکی از یاران خاص امام علی (ع) می گوید : همواره به عیادت سلمان می رفتم ٬ وقتی که بیماریش سخت شد و یقین به مرگ یافت ٬ به من فرمود : « ای اصبغ ! رسول خدا (ص) به من خبر داده که هر گاه اجلم فرا رسید ٬ مردگان با من صحبت می کنند ٬ اگر ممکن است تابوتی فراهم کن و مرا در میان آن بگذار و چهار نفر را خبر کن تا گوشه ی تابوت مرا بلند کنند و مرا به قبرستان ببرند .
اصبغ می گوید : به دستور سلمان عمل کردیم ٬ تابوت را برداشته و به قبرستان بردیم ٬ و در آن جا بر زمین نهادیم ٬ از ما خواست که او را رو به قبله اش بنشانیم ٬ وقتی که رو به قبله اش کردیم ٬ با صدای بلند ٬ خطاب به مردگان گفت :
« سلام بر شما ای همنشینان با خاک محنت ٬ سلام بر شما ای چشم پوشیدگان از دنیا. »
هیچ کس پاسخ سلمان را نداد .
بار دوم صدا زد :
« سلام بر شما ای کسانی که زمین پوشش شما شده ٬ و با اعمال خود در دنیا ملاقات کرده اید ٬ سلام بر شما ای منتظران نفخه ی نخستین قیامت ٬ شما را به خدا سوگند می دهم که یکی از شما جواب مرا بدهد و با من سخن بگوید ٬ من سلمان فارسی آزاد شده به دست رسول خدا (ص) هستم ٬ پیامبر (ص) به من وعده داد که هرگاه مرگم فرا رسید ٬ مرده ای با من سخن می گوید . »
وقتی سلمان به این جا رسید و ساکت شد ٬ ناگاه مرده ای در قبر خود به زبان آمد و گفت :
« سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد ٬ ای صاحبان خانه ی فاین ٬ و سرگرم شدگان به امور دنیا ٬ ما سخن تو را شنیدیم و به پاسخت شتافتیم ٬ از هر چه می خواهی بپرس که خدا تو را رحمت کند . »
آنگاه بین سلمان و آن مرده ٬ چنین گفت و گو شد :
سلمان : آیا تو اهل بهشت هستی ٬ یا اهل جهنم ؟
مرده : ای سلمان ! من از کسانی هستم که خدا به فضل و کرمش بر من منت نهاد و مرا از اهل بهشت نمود .
سلمان : ای بنده خدا اکنون ٬ چگونگی مرگ را برای من تعریف کن ٬ که آن را چگونه یافتی و هنگام آن چه دیدی و با تو چه شد ؟
مرده : آرام بگیر ای سلمان ! سوگند به خدا اگر مرا با قیچی بریده بریده می کردند و با اره جدا جدا می نمودند ٬ از سکرات مرگ بر من آسان تر بود ٬ بدان که من در دنیا از کسانی بودم که خداوند توفیق انجام کارهای نیک را به من داده بود ٬ واجبات الهی را به جا می آوردم ٬ و قرآن را تلاوت می کردم و در نیکی به پدر و مادر اقدام جدی داشتم ٬ و از کارهای حرام دوری می نمودم و ستم نمی کردم و در طلب روزی حلال کوشا بودم ٬ به خاطر آنکه از حساب الهی ٬ ترس داشتم ٬ در بهترین زندگی و غرق در نعمتها بودم که ناگهان بیمار شدم ٬ چند روزی نگذشت که لحظات عمرم فرا رسید ٬ شخص تنومند بد منظری را دیدم که در برابر صورتم ایستاد٬ تا به چشمانم اشاره کرد ٬ نابینا شدم ٬ و به گوشم اشاره کرد ٬ کر شدم ٬ و به زبانم اشاره نمود ٬ لال شدم ٬ در این حال صدای بستگان به گریه بلند شد ٬ از آن شخص پرسیدم : « کیستی که این گونه بر من مسلط می باشی ؟ »  گفت : عزرائیل هستم ٬ آمده ام تا تو را به سرای آخرت کوچ دهم ٬ که مدت زندگی تو به پایان رسید . در همین هنگام دو نفر خوش قیافه آمدند و یکی در طرف راست ٬ و دیگری در طرف چپم قرار گرفتند ٬ بر من سلام کردند و گفتند : ما نامه ی عمل تو را آورده ایم ٬ بگیر و بخوان ٬ ما دو فرشته ای هستیم که در دنیا اعمال تو را می نوشتیم . آن دو فرشته ی « رقیب » و « عتید » ۱بودند که نامه ی نیکی ها را از فرشته « رقیب » گرفتم و خواندم ٬ شادمان شدم ٬ ولی با دیدم نامه ی گناهان که از فرشته ی « عتید » به من رسید گریان و غمگین گشتم .
آن دو فرشته به من گفتند : به تو مژده باد ٬ نگران مباش که به تو نیکی می رسد .
در این هنگام ٬ عزرائیل روحم را به طور کلی قبض کرد ٬ صدای گریه ی بستگانم بلند شد ٬ عزرائیل به بستگانم می گفت : « چرا گریه می کنید ؟ سوگند به خدا ما به او ظلم نکردیم تا گله کنید ٬ و به او تعدی نکردیم تا ناله و گریه کنید ٬ ما و شما بنده ی یک خدا هستیم ٬ اگر خدا به شما درباره ی ما فرمان می داد ٬ اطاعت می کردیم ٬ چنان که ما امر او را اطاعت نمودیم و ما روح این را قبض نکردیم ٬ مگر پس از آنکه دوران عمرش سپری شد ٬ و اجلش فرا رسید ٬ ناراحت نباشید که او به سوی خدای بزرگوار کوچ می کند ٬ که هر طور بخواهد درباره اش حکم نماید که خداوند بر همه چیز توانا است ٬ پس اگر صبر کنید از طرف خدا پاداش می برید ٬ و اگر بی تابی کنید ٬ گناه کرده اید ٬ من بسیار به سراغ شما می آیم ٬ پسران و دختران و پدران و مادران را از شما می گیرم . »
سپس عزرائیل از من منصرف شد و روح مرا همراهش برد ٬ در این هنگام فرشته ای نرد او آمد و روح مرا از او گرفت و در میان پارچه ی حریر نهاد و در یک لحظه به سوی آسمان بالا برد ٬ و در پیشگاه عدل الهی قرار داد ٬ خداوند مطالبی در مورد اعمال کوچک و بزرگ ٬ نماز ٬ روزه ٬ حج ٬ قرائت قرآن ٬ زکات ٬ صدقات ٬ ساعات شب و روز ٬ اطاعت پدر و مادر ٬ آدم کشی ٬ خوردن مال یتیم و حرام و امثال این امور پرسید . سپس آن فرشته ٬ روح مرا به اذن خدا به سوی زمین رد کرد ٬ در این هنگام غسل دهنده آمد و لباسهایم را از تنم خارج ساخت و به غسل دادن بدنم مشغول شد ٬ روحم با او فریاد می زد :
« ای بنده خدا ! با یان بدن ضعیف مدارا کن » ٬ سوگند به خدا از رگی خارج نشدم مگر اینکه پاره شد ٬ از عضوی بیرون نرفتم مگر اینکه کوبیده شد ٬ سوگند به خدا ٬ اگر غسل دهنده فریاد مرا می شنوید ٬ هرگز مرده ای را غسل نمی داد ٬ سپس او آب را بر بدنم جاری ساخت و مرا سه غسل داد . در سه پارچه کفن کرد و حنوط نمود و این آخرین توشه ام بود که به سوی آخرت رفتم ٬ بعد از غسل ٬ انگشترم را از دست راستم بیرون آورد و به پسر بزرگم داد و به او تسلیت گفت ٬ پس از کفن کردن مرا تلقین نمود و سپس خویشانم را صدا زد : بیایید و با وی وداع کنید ٬ آنها برای وداع آمدند ٬ پس از وداع ٬ جنازه را در میان تابوت نهاد و برداشتند ٬ روحم در این هنگام بین چهره و کفنم بود ٬ تا اینکه مرا برای نماز بر زمین نهادند و نماز خواندند و سپس مرا به کنار قبر آوردند و در داخل قبر سرازیر نمودند ٬ در این وقت ٬ وحشت عظیمی مرا فرا گرفت .
ای سلمان ! گویی از آسمان به زمین افتادم ٬ سپس خشت لحد را چیدند و قبر را با خاک پوشاندند ٬ در این هنگام روحم به زبان و قلبم مراجعه کرد ( پیوندش با این سه عضو برقرار شد ) آنگاه بستگانم مراجعت کردند ٬ در این هنگام پشیمانی مرا فرا گرفت و گفتم :  ای کاش من نیز با آنها مراجعت می کردم ٬ شخصی از جانب قبر در جوابم گفت : « نه ٬ چنین نیست ٬ این فقط گفتاری است که او به زبان می گوید ٬ و در پشت سر آن ها برزخی است تا هنگامی که بر انگیخته می شوند . » (سوره ی مومنون / ۱۰ )
از آن جواب دهنده پرسیدم : کیستی ؟ ٬ گفت فرشته « منبّه » ( بیدادگر ) هستم ۲ خداوند مرا بر همه ی انسانها مامور کرده ٬ که بعد از مرگ ٬ اعمال آنها را به آنها خبر دهم ٬ سپس همین فرشته مرا نشانید و گفت: بنویس.
گفتم : کاغذ ندارم .
گوشه کفنم را گرفت و گفت : این کاغذ ٬ بنویس .
گفتم : قلم ندارم .
گفت : انگشت سبّابه ات قلم تو است .
گفتم : مرکّب نیست.
گفت : آب دهانت ٬ مرکّب است .
سپس او می گفت و من می نوشتم ٬ همه ی اعمالم از کوچک و بزرگ را گفت و من نوشتم ٬ آنگاه نامه ی مرا گرفت و مهر کرد و پیچید و به گردنم افکند.
به فرشته منبّه گفتم : چرا با من چنین می کنی ؟
گفت : آیا نشنیده ای که خداوند در قرآن می فرماید : « اعمال هر انسانی را به گردنش قرار دادیم ٬ و روز قیامت کتابی برای او بیرون می آوریم که آن را در برابر خود گشوده می بیند ٬ کتابت را بخوان ٬ کافی است که امروز خود حسابگر خود باشی » ( سوره ی اسرار / ۱۳ و ۱۴ )
سپس فرشته ی منبّه رفت ٬ فرشته ی « منکر » آمد ... گفت : ای بنده ی خدا ! به من بگو : پروردگارت کیست ؟ دینت چیست ؟ و پیامبرت کدام است ؟... من به لطف خدا در پاسخ گفتم : خدا ٬ پروردگار من است. محمد (ص) پیامبر من است . اسلام ٬ دین من است . قرآن ٬ کتاب من است . کعبه ٬ قبله ی من است . علی (ع) امام من است . مومنان ٬ برادران من هستند . و به یکتایی خدا و رسالت محمد (ص) گواهی می دهم ٬ این سخن و اعتقاد من است و بر این اساس با خدایم در معاد ٬ ملاقات می کنم . در این هنگام فرشته « منکر » به من گفت : « ای بنده ی خدا ! سلامت و نجات بر تو بشارت باد ٬ تو از ( عذاب و بازجویی ) رهایی یافتی » سپس از نزد من رفت ٬ و فرشته ی «نکیر » با هیئتی ... نزد من آمد و گفت : اعمال خود را بیاور . اعتقادات و اعمال خود را شرح دادم ... مرا به نعمتهای الهی بشارت داد و مرا در قبرم خوابانید و گفت : « مانند خواب ناز عروس بخواب. » آنگاه از ناحیه ی سر ٬ دری از بهشت را به رویم گشود ٬ و از ناحیه ی پا دری از دوزخ را به سویم باز کرد ٬ قبرم می ورزید ٬ سپس در دوزخ را که از ناحیه ی پا بود یست ... این است سرگذشت من !
آنگاه آن مرد مرده ٬ شهادتین را به زبان جاری کرده ... و سخنش قطع شد . سلمان به اصبغ بن نباته و همراهان گفت : مرا به پایین بیاورید و تکیه دهید ٬ آنها چنین کردند ٬ سلمان دعایی خواند و سپس ماجرای وفات سلمان پیش آمد.۳

۱) در قرآن در آیه ی ۱۸ سوره «ق» می خوانیم : « هیچ سخنی را انسان تلفظ نمی کند مگر اینکه نزد آن فرشته رقیب (مرافب) و عتید (آماده) برای انجام ماموریت است . »
۲) مطابق پاره ای از روایات ٬ این فرشته ٬ « رومان » نام دارد.
۳) اقتباس و تلخیص از بحارالانوار ٬ ج۲۲ ٬ ص ۳۷۴ الی ۳۸۰   -   عالم برزخ در چند قدمی ما ٬ ص ۱۹۶

 

نظــــــــر یادتون نــــره

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:46  توسط محمد | 
امام صادق (ع) می فرماید :«در آن هنگامی که امام حسین (ع) شهید شد لشگریان ٬ شخصی را دیدیند که به شدت فریاد می کشد . گفتند : ای مرد بس کن ! این همه ناله و فریاد برای چیست ؟
او گفت : چگونه فریاد نزنم در حالی که رسول خدا (ص) را می بینم که ایستاده است و گاهی نظر بسوی آسمان می کند و زمانی بسوی میدان جنگ شما نظاره می فرماید . از این می ترسم که خدا را بخواند و نفرین کرده و تمام اهل زمین را هلاک نماید و من هم در میان ایشان هلاک شوم .
بعضی از افراد لشگر با هم گفتند : این مرد دیوانه است و سخن سفیهانه ای می گوید.
گروهی دیگر که به توابین نامیده شدند از این کلام متنبه شدندو گفتند : به خدا قسم که ستمی بزرگ به خود کردیم و به خاطر خوشنودی پسر سمیه ٬ سید جوانان اهل بهشت را کشتیم .
پس همان جا توبه کردند و بر علیه ابن زیاد خروج نمودند. »
به امام صادق عرض شد : « آن صیحه زننده چه کسی بود ؟ »
حضرت فرمودند : « ما او را کسی جزء جبرئیل نمی دانیم و اگر خداوند به او اجازه فرموده بود در میان آنان صیحه ای می زد که از آن صیحه ٬ روح آنها از بدنهایشان خارج می شد و وارد آتش جهنم می شدند ولی خداوند برای اینکه آنها بر گناهشان بیفزایند و عذابشان بیشتر شود به آنان مهلت داد . »۱

۱) منتهی الآمال - بحار الانوار ج ۴۵

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 21:44  توسط محمد | 
نگامی که حضرت امام حسین (ع) متولد شد ٬ حضرت رسول (ص) به اسماء فرمود : « ای اسماء ! فرزند مرا بیاور . »
اسماء می گوید : « آن حضرت را در جامعه ی سفیدی پیچیده و به خدمت پیامبر (ص) بردم . حضرت او را گرفت و در دامن خود گذاشت و در گوش راست او اذان و در گوش چپ اقامه گفت . » سپس جبرئیل نازل شد و گفت : « حق تعالی به تو سلام می رساند و می فرماید : چون علی (ع) نسبت به تو منزله ی هارون نسبت به موسی است پس او را به اسم پسر کوچک هارون یعنی «شبیر» نام بگذار و چون لغت تو عربی است او را حسین بنام . »۱

۱) منتهی الآمال

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 20:29  توسط محمد | 
دوستان عزیز با رسیدن ماه محرم می خواهم چند معجزه از سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (ع) نقل کنم :

هنگام سیر حضرت آدم (ع) در زمین ٬ گذر آن حضرت به زمین کربلا افتاد . ناگهان نا خود آگاه سینه اش به تنگ آمد و غمناک شد چون به قتلگاه امام حسین (ع) رسید پایش لغزید و خون از پایش جاری گردید.
پس سرش را بسوی آسمان بلند کرد و خدمت خداوند متعال عرض کرد : « پروردگارا ! آیا من مرتکب گناه دیگری۱ شده ام که اینک مرا به کیفر می رسانی ؟ »
خداوند فرمود : « ای آدم ! گناهی تازه ای نکرده ای بلکه در این سرزمین فرزند تو حسین (ع) به ظلم و ستم کشته می شود و خون تو نیز به خاطر همدردی و موافقت با او به زمین ریخته شد . »
حضرت آدم (ع) فرمود : « قاتل او کیست ؟ »
خداوند فرمود : « قاتلش ٬ یزید که مورد لعن اهل آسمانها و زمین است می باشد.»
در این هنگام حضرت آدم (ع) به حضرت جبرئیل گفت : « حالا چه کار بکنم ؟ »
جبرئیل گفت : « بر یزید لعنت بفرست . »
پس حضرت آدم (ع) چهار مرتبه بر یزید لعنت فرستاد . ۲

۱) گناه حضرت آدم (ع) ترک اولی بوده است .
۲) بحارالانوار ٬ ج ۴۴   حسین بن علی (ع) ٬ ص ۱۹۰

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 20:0  توسط محمد | 
۱- از حضرت صادق (ع) منقول است که : « چون مومن را داخل قبر کنند نماز در طرف راست او ٬ زکات در طرف چپ او و برّ و نیکویی و احسان مشرف بر او شود و صبر او در ناحیه ای قرار گیرد ٬ پس وقتی که دو ملک سوال بیایند ٬ صبر به نماز و زکات و برّ گوید : شما صاحب خود را دریابید یعنی میت را نگاهداری کنید . پس هرگاه از آن عاجز شدید من نزد او هستم . »۱

۲- علامه مجلسی فرموده : در « محاسن » به سند صحیح از حضرت صادق (ع) یا حضرت باقر (ع) روایت کرده است که : « چون مومن می میرد با او شش صورت داخل در قبرش می شود که یکی از آنها خوش رو و خوش بو تر و پاکیزه تر از باقی صورتها است . پس یکی در جانب راست می ایستد و یکی در جانب چپ و یکی در پیش رو و یکی در پشت سر و یکی در پایین پا و آنکه خوش صورت تر است در بالای سر ٬ پس سوال یا عذاب از هر جهت که می آید آنکه در آن جهت استاده است مانع می شود . پس آنکه از همه خوش صورت تر است به سایر صورتها می گوید : شما کیستید خدا شما را از جانب من جزای خیر دهد ؟
صاحب جانب راست گوید : من نمازم . صاحب جانب چپ گوید : من زکاتم . آنکه در پیش روی است گوید : من روزه ام . آنکه در عقب سر است گوید : من حج و عمره ام . و آنکه در پایین پا است گوید : من برّ و احسان به برادران مومنم . پس آنها به او گویند : تو کیستی که از همه ی ما بهتر و خوشبو تری ؟ گوید : من ولایت آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین هستم . »۲

۳- شیخ صدوق در فضیلت روزه ی شعبان روایت کرده که : هر که نه روز از آن روزه بگیرد منکر و نکیر در وقت سوال بر او مهربان شوند.

۴- از حضرت باقر (ع) روایت شده : فضیلت بسیار وارد شده برای کسی که شب بیست و سوم ماه رمضان را احیا دارد و صد رکعت نماز در آن بگزارد . از جمله آنکه حق تعالی از هول نکیر و منکر را دفع کند و از قبرش نوری بیرون بیاید که برای اهل جمع روشنی دهد.۳

۵- از حضرت رسول (ص) روایت شده که : « در خضاب کردن چهارده خصلت است ٬ یکی از آنها این است که منکر و نکیر از او حیا می کنند .»۴ همچنین از خواص تربت پاک نجف آن است کسی که در آن مدفون است حساب « منکر » و « نکیر » از او ساقط می شود.

۶- دفن کردن میت در نجف اشرف : ابن طاووس در کتاب « فرحة الغّرا » نقل کرده که : مرد صالحی از اهل کوفه گفت : من در شب بارانی در مسجد کوفه بودم . ناگاه دری را که جانب قبر مسلم (ع) است کوبیدند . چون در را گشودند جنازه ای را داخل کردند و در صفّه ای که در جانب قبر مسلم است گذاشتند . یکی از ایشان را خواب ربود. در خواب دید که دو شخص نزد جنازه حاضر شدند ٬ و یکی به دیگری گفت که : ببین ما را با او حسابی هست از او بگیریم پیش از آنکه از رصافه بگذرد که بعد از آن ما نمی توانیم به نزدیک او برویم پس بیدار شد و خواب را برای رفیقان خود نقل کرد و در همان ساعت آن جنازه را برداشتند و داخل نجف کردند که از حساب و عذاب نجات یابد.۵

۱) بحار الانوار - ج۶ - ص ۲۳۴.
۲) بحارالانوار - ج۶ - ص ۲۳۴.
۳) « اقبال اللعمال » ابن طاووس - ص ۵۰۶ - چاپ بیروت .
۴) «الخصال» شیخ صدوق - ج۲- ص ۴۹۷ - ابواب الاربعة عشر - حدیث اول
۵) « فرحة الغری » عبدالکریم بن طاووس - ص ۱۵۹

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:15  توسط محمد | 
با عرض پوزش که دیر به روز رساندم.

حضرت عیسی (ع) از کنار قبری می گذشت از خدای متعال خواست که صاحب قبر را زنده کند تا از او چیزی بپرسد. همین که زنده شد از او سوال کرد : حالت در عالم برزخ چگونه است ؟ عرض کرد : من باربری بودم ٬ روزی مقداری هیزم برای کسی بر دوش داشتم و می بردم ٬ خلالی از آن جدا کردم که دندان خود را با آن خلال کنم از آن زمان که مرده ام تا به حال گرفتار کیفر همان عملم .۱

۱) کبریت احمر - ص ۲۷۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 21:24  توسط محمد | 
دوستان عزیز همراه با ولادت امام رضا (ع)  بخش جدیدی را به نام معجزات امامان معصوم (ع) به وبلاگ اضافه کرده ام امیدوارم خوشتان بیاید.

سلیمان جعفری می گوید: در داخل باغی در خدمت حضرت امام رضا (ع) بودم ٬ ناگهان در مقابل آن حضرت گنجشکی بر زمین نشست و شروع به صیحه زدن و اضطراب نمود کرد.
امام رضا (ع) به من فرمود : « ای فلانی ! آیا می دانی که این گنجشک چه می گوید ؟ »
گفتم : نه
حضرت فرمود : « می گوید که ماری می خواهد جوجه های مرا بخورد ٬ پس این عصا را بردار و به داخل خانه برو و آن مار را بکش. »
من عصا را گرفتم و داخل خانه شدم و دیدم ماری در آنجاست پس آن را کشتم .۱

۱) کشف الغمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 16:16  توسط محمد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دوســــــتان عزیز اغلب مطالب این وبـــــلاگ برداشت شده از کتاب «داستان های شگفت انگیزی از جهنم و عذابهای جهنم » نوشته « حیدر قنبری » است.

نوشته های پیشین
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
عذابــــــهای جهنـــــم
قبــــــــــر
عجایب و معجزات پیامبر اکرم (ص)
مـعـجـزات امــامــان معصوم (ع)
پیوندها
هیئت جوادالائمه(ع)
دعاها و اذکار الهی
هیئت محبین خمسه طیبه (ع)
تا کرببلا هست زمین را عشق است
جمعه های سوت و کور
دل نوشته های دو دختر شهید
شبستان منتظران
چـــــهارده نـــــور
بهـــشــــــت
کی شود تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیریم
پیـــــــامبر آسمـــــانی
خاطراتی از خدام حرم مطهر امام رضا (ع)
صــلوات کلید بهشت
شــــــــــور حسینــــــــــی
من یــــک درختــــــم
دلم گرفته خدایا به وقت غروب
گــنـــج نــهـفـتـه
حــجـــــــاب
بــــاده نــــاب
ماه بني هاشم عباس (ع)
نجاتم بده ای خدا
شناخت ائمه معصومین علیه السلام
آخر عشقا...مهدی صاحب الزمان(عج)
برکه ای به نام ...
عاشق شهادت
آیا نمیداند که همانا خدا ناظر اوست
پیام امام حسین(ع) ...
ترانه های جنون
دنیای مجازی من
راه بـــهــشــت
هیئت ائمه بقیع
امکانات
 

 

 

 

RSS
 RSS