عــــذابهای جــــهــــنم و مطالبی درمورد قبــــــــرو نعمتهای بهشتی
پیامبر اکرم (ص) می فرماید : وقتی که مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم ، دیدم فرشته هایی مشغول ساختمان سازی هستند با یک خشت از طلا و با یک خشت از نقره و گاهی هم مکث میکنند و دست از کار میکشند .
گفتم : چرا بعضی وقتها می سازید اما بعضی وقت ها نمی سازید ؟
گفتند : صبر میکنیم تا مصالح ساختمانی برسد .
گفتم : مصالح ساختمانی شما چیست ؟
گفتند : ذکر و سخن مومن در دنیا که بگوید : « سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر »1

1) بحار ، ج 8 ، ص 123


برچسب‌ها: بهشت جهنم نعمت
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 11:44  توسط محمد رسول | 
با سلام خدمت تمامی دوستان عزیزم.....
پدرم مدتها که جانباز و  شیمیایی دوران جنگ بود ٬ و مدتها با این بیماری لا علاج مقابله میکرد ٫ روز ۲۴ ام مرداد ماه دار فانی را وداع گفت و به مقام شهادت رسید.
از همه شما عزیزان میخوام براش دعا کنید.
از این به بعد دوباره مطالب این وبلاگ را به روز خواهم کرد

با تشکر

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1391ساعت 9:45  توسط محمد رسول | 
سلام دوستای گلم...
امیدوارم همیشه خوب و سلامت باشید. تقریبا یه یک سالی هست بروز نکردم. واقعا دلم برای همتون تنگ شده. دوست دارم باز بنویسم ولی دستم نمی ره که تایپ کنم.... نمی دونم چرا؟؟؟؟
انگار خدا توفیق نوشتن رو از من گرفته ........
ما رو از دعاتوون محروم نکنید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 21:0  توسط محمد رسول | 

 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

شهادت جواد الائمه (ع) را به تمام شیعیان تسلیت عرض می کنم ...

 

 

مرحوم شيخ طوسى و كلينى ، به نقل از علىّ بن ابراهيم قمّى و او به نقل از پدرش ، ابراهيم بن هاشم حكايت نمايد:
روزى در محضر مبارك امام محمّد جواد عليه السلام بودم ، شخصى به نام صالح بن محمّد - كه از طايفه واقفيّه بود - وارد مجلس امام عليه السلام شد و اظهار داشت :
يابن رسول اللّه ! مبلغى به مقدار ده هزار دينار از وجوهات شرعيّه نزد من بوده است كه مؤ منين ، آن ها را در اختيار من قرار داده بودند تا تحويل شما دهم .
وليكن من آن ها را مصرف خود و ديگران كرده ام ، اكنون تقاضامندم مرا حلال نمائيد.
حضرت فرمود: حلال كردم .
ابراهيم بن هاشم گويد: همين كه آن شخص از مجلس حضرت جواد بلند شد و بيرون رفت ، امام عليه السلام مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اى ابوهاشم ! وقتى حقوق و اموال ما به دست يكى از اين افراد مى رسد - كه در حقيقت ، آن اموال مربوط به تمامى اهل بيت و ذرّيّه رسول اللّه عليهم السلام ؛ و نيز اَيتام و مساكين است - در هر راهى كه خواستند مصرف مى كنند؛ و سپس در مجلس ما حضور مى آيند و اظهار مى دارند: ياابن رسول اللّه ! تقاضا داريم كه از ما بگذر و ما را حلال گردانى .
و حضرت سپس افزود: آن ها فكر مى كنند كه ما نمى گوئيم ، حلال كرديم ، ولى به خدا قسم ، در روز قيامت تمامى اين افراد مورد مؤ اخذه و بازخواست خداوند متعال قرار خواهند گرفت و در سؤ ال و جواب سختى ، واقع خواهند شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 21:59  توسط محمد رسول | 

 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

حاج آقای طاووسی یکی از مداحان مخلص اهل بیت (ع) بود که برای من تعریف کرد :
من خاله ای داشتم که توی تکیه « آقا حسین خوانساری » رضوان الله تعالی علیه خدمت می کرد . من هم گاهی اوقات به خاله ام سر می زدم .
شب جمعه ها « حاج شیخ اسد الله گیوه ای » منبر می رفت و احیا می گرفت .
یک روز حاج شیخ فرموده بودند که : اگر من مردم مرا پهلوی « آقا حسین خوانساری » رضوان الله تعالی علیه دفن نمایید .
بعد از رحلت این بزرگوار خواستند قبری بکنند ٬ یک وقت دیدند یک قبری توی قبر درآمد ٬ وقتی که بیشتر کندند ٬ دیدند فرزند « آقا حسین » ٬ « آقا جمال خوانساری » است که بدنش هنوز صحیح و سالم است و حتی کفنش هم تازه است . کفن را پاره کردند دیدند این مرد خدا محاسنش قرمز و پاکیزه است و از آن نور ساطع است . مثل اینکه تازه همین الآن خوابیده ٬ قبر را دوباره بستند.۱

۱) داستان هایی از مردان خدا ٬ ص۳۸.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 17:15  توسط محمد رسول | 

 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

امام صادق (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل می کند که فرمودند :
« (در معراج ) صدایی را شنیدم که مرا ترساند ٬ جبرئیل به من گفت : ای محمد ! آیا می شنوی ؟ گفتم : آری . گفت : این سنگی بود که ۷۰ سال پیش از لبه جهنم پرتاب شده بود هم اکنون رسید به قعر جهنم .» پیامبر اکرم (ص) دیگر نخندید تا از دنیا رحلت کرد . ۱

۱) بحار٬ ج۸ ٬ مبحث نار

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 20:33  توسط محمد رسول | 

 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

 سلام خدمت تمامی خوانندگان عزیز.
با عرض پوزش که دیر مطالب وبلاگ را به روز کردم...

پیامبر اکرم (ص) در تعریف و عظمت سدرة المنتهی فرموده :
من هنگامی که به معراج برده شدم ٬ وقتی به درخت سدرة المنتهی رسیدم ٬ دیدم که برگهای آن بسیار پهن و بزرگ است ٬ به طوری که هر برگی از آن بر سر امتی سایه افکنده است و میوه های بزرگ و درشتی دارد . و همین که جلوه ای از امر خدا آن را پوشاند به صورت یاقوت و زمرد و مانند آن در آمد . اشاره به « اذ یَغشیَ السِّدْر‌ةَ ما یَغْشی» است ٬ یعنی درخت سدرة المنتهی را چیزی پوشاند که حالا آن چیز ٬ نور یوده یا جلوه ای از عظمت پروردگار خدا می داند .
در روایت دیگری پیامبر اکرم (ص) فرموده : من وقتی به درخت سدرة المنتهی رسیدم با پروردگارم به اندازه « قابَ قَوْسَینِ اَوْ اَدْنی » فاصله داشتم یعنی به اندازه دو قوس یا کمتر از آن .
آری این عظمت سدرة المنتهی را می رساند. مخصوصا که فرموده « جنة المأوی » و بهشت برین هم در کنار آن است .
همچنین پیامبر اکرم (ص) فرمودند : من دیدم که روی هر برگی از برگهای درخت سدرة المنتهی فرشته ای استاده است و مشغول ذکر و تسبیح خداوند است .
لازم به ذکر است که « سدر » اسم جنس است یعنی جنس درخت سدر است و سدرة یعنی یک درخت سدر و « منتهی » یا اسم مکان است یعنی جایی که این درخت در آنجاست و یا به معنای منتهی الیه آسمانهاست ٬ یعنی این درخت در آخرین نقطه آسمانهاست و این معنا با آنچه در حدیث آمده که : سدرة المنتهی در آسمان هفتم است و یا جبرئیل نتوانست جلوتر از آن برود و یا پیامبر در آنجا با خداوند به اندازه دو قوس یا کمتر فاصله داشت سازگارتر است .
البته بعضی هم گفته اند : این درختی است در بهشت برزخی و الله العالم .
می گویند : در کشورهای عربی هم درخت سدر است که درختی است بسیار بلند که بلندی آن به چهل متر می رسد و تا دو هزار سال عمر می کند و سایه ای بسیار سنگین و لطیف دارد ٬ اما عیبی دارد که خاردار است ٬ لذا عربی آمد پیش رسول خدا و عرض کرد : ای رسول خدا ! در قرآن نام درختی خاردار آمده ٬ من فکر نمی کردم در بهشت چنین درختی باشد! حضرت فرمود: آن درخت کدام است ؟ عرض کرد : درخت سدر ٬ که درختی است خاردار . حضرت فرمود : مگر خداوند در قرآن نفرموده : « فی سدرٍ مَخْضودٍ » ۱ یعنی درخت سدر بدون خار! یعنی درخت سدر بهشتی اصلا خار ندارد ٬ بلکه به جای خار ٬ خداوند میوه قرار داده است که هر میوه ای هفتاد و دو رنگ ماده غذایی دارد که هیچ یک شباهتی به دیگری ندارد .۲

۱) سوره واقعه ٬ آیه ۲۸ .
۲) تفسیر المیزان٬ج۱۹ ٬ ص۵۷ـ۴۶ . تفسیر نمونه ٬ج۲۲ ٬ ص ۵۰۱ـ۴۹۵ و ج ۲۳ ٬ ص ۲۲۰ . بحارالانوار ٬ ج۸ ٬ مبحث بهشت .

 

::.استفاده از مطالب وبلاگ یا ذکر منبع بلامانع می باشد::.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 15:56  توسط محمد رسول | 
میلاد با سعادت امام رضا (ع) بر تمام شیعیان مبارک باد.

چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند
موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند

پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند

از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند

اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند

كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه‌هاي خراسان، تو را مي‌شناسند

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 13:50  توسط محمد رسول | 
میلاد با سعادت اما حسن (ع) بر تمامی شیعیان مبارک باد.

نیمه ماه مبارک بس شــــرافت دارد امشب          چون خــــــــدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب

آسمان سطح زمین را عطر و عنبر بیز کــرده         لاجرم با روضه رضــــــــــوان شباهت دارد امشب

رحمت بی منتهای دوست می بارد به عالم        بس که خیر و برکت و فیض و سعادت دارد امشب

این شب قدر است یا روز وصال قــــرب یزدان        بر شب قـــــــدر از شـرف آری فضیلت دارد امشب

جشن میلاد حسن در عرش اعلا گشته برپا        زین ســبب بر لیلة الاســـرا شباهت دارد امشب

سیّد خیل جوانان بهشت آمد به دنــــــــــــیا         مرحبا بر ســـایر شــــــــــبها سیادت دارد امشب

حق عطا کرده زکوثر گوهری مر بنــــــدگان را         زین عطا بر بندگان خویش مـنــــــت دارد امشب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 21:37  توسط محمد رسول | 

 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

با سلام موضوع امروز با موضوعات قبل کمی فرق دارد و به ماه پر فضیلت رمضان ربط دارد. این مطالب برگرفته از کتاب شهر قرآنی مبحث روزه از آقای محمد هادی طباطبائی از انتشارات مرکز آموزش سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران.

« یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیام کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مَن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون »
« ای کسانی که ایمان آورده اید ! روزه بر شما نوشته شده ٬ همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد ٬ تا پرهیزگار شوید ( بقره/ ۱۸۳ ) »

روزه اثبات عبودیت به درگاه معبود!
تو نیت می کنی و خود را برای مجاهده ای عظیم آماده می سازی ٬ روزه می گیری تا بیاموزی عشق یعنی چه؟
تو از علائق مادی می گذری و آرام و مطمئن ٬ به جلب رضایت او می اندیشی ...
و می دانی که فلسفه روزه چیست ٬ که نه تنها اجتناب از خوردن و آشامیدن است بلکه چندین شرط دارد برای خود.
تو روزه می گیری و چشم از خطا می پوشانی که نظر ٬ منزلگاه هواهای نفسانی است و فریب می دهد دل را ٬ و تو آن را مهار کرده ای ٬ که چشم روزه دار ٬ کشف می کند دنیای روحانی دیگری را و این تو را شادمان می سازد...
تو روزه می گیری و گوش از نا شنیدنی ها می بندی که گوش نا آگاه ٬ استراق حقیقت می کند و راهزن است ٬ و تو گوش خود را مجرای عبوری برای کلام حق قرار داده ای ٬ و دستت را از خطا باز می داری که دستت ٬ عامل به خطاست و تو آمرانه آن را از اشتباه حفظ می کنی ...
و قدمت را از پیمودن مسیر ضلال باز می داری که قدم روزه دار ٬ تنها در مسیر سعادت و رستگاری تا رسیدن به عشق حقیقی گام بر می دارد.
تو عاشقی ٬ رها از تعلق ٬
و بی حجاب به سوی معبودت گام بر می داری.
مراقب باش ٬ که روزه دار را در مسیر سلوک ٬ گردنه هایی است صعب العبور که گذشت از آنها ٬ تنها تقوی می طلبد و اراده ٬ یعنی که یقین کنی برای عبور از مسیر عزم خود جزم کنی تا بگذری ٬ به سوی عروج و رهایی ٬ که فلسفه روزه همین است ٬ کامل شدن.
پس دل از اندیشه اغیار خالی کن و جان به حلیت عشق حق ٬ متجلی ساز که رستگاری ٬ همین نزدیکی است و روزه ٬ پلی است برای رسیدن به این سعادت عظیم !
اسب همین زین کن و در میدان یقن ٬ یکه تاز باش تا یکتایی و یگانگی اش را درک کنی ...

پیامبر اکرم (ص) : « درهای آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده می شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد .»

ای در غرور نفس به سر برده روزگار 
                 برخیز٬ کـــــار کن که کنونست وقت کـــــــار
ای دوست ماه روزه رسید و تو خفته ای 
                 آخـــــر ز خواب غفلت دیرینه ســــــر بــــر آر
پنداشتی که چون بخوری روزه تو نیست 
                 بسیار چــــــــــیز است جز آن شرط روزه دار
هر عضو را بدان که به تحقیق روزه ای است
                 تا روزه تــو روزه بـــود نــــزد کـــــــــــــردگــــار
اول نگاه دار نظر ٬ تا رخ چو گل
                 در چشم تو نیفکند از عشق خویش خـــوار
دیگر ببند گوش زهر ناشنیدنی
                 کـــز گفت و گوی هرزه شود عقل تار و مـــار
دیگر زبان خویش که جای ثنای اوست
                 از غــــــــیبت و دروغ فـــــــروبند اســــــــــتوار
دیگر به وقت روزه گشادن مخور حرام
                 زیرا که خــــون خوری تو از آن به هـــــــزار بار
دیگر بسی مخست که در تنگنای گور 
                 چندانت خواب هست که آن هست در شمار
این است شرط روزه اگر کرد روزه ای
                 گـــر چه ز روی عقل یکی گفــــتم از هـــــــزار

عطار نیشابوری

 
امام علی (ع) : « روزه نفس از لذتهای دنیوی ٬ سودمندترین روزه هاست .»
امام صادق (ع) : « خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار ( غنی و فقیر ) مساوی گردند. »

اولین حکایت :
حضرت علی (ع) از پیامبر خدا (ص) نقل می کند که پیامبر فرموده : « هیچ مومنی نیست که ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگیرد ٬ مگر آنکه خدای تبارک و تعالی هفت خصلت را برای او واجب و لازم گرداند :
۱- هرچه حرام در پیکرش باشد محو و ذوب گرداند.
۲- به رحمت خدای عزوجل نزدیک می شود .
۳- (با روزه خویش ) خطای پدرش حضرت آدم را می پوشاند .
۴- خداوند لحظات جان کندن را بر وی آسان گرداند .
۵- از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان خواهد بود .
۶- خدای عزوجل از خوراکی های لذیذ بهشتی او را نصیب دهد.
۷- خدای عزوجل برائت و بیزاری از آتش دوزخ را به او عطا فرماید. »

امام علی (ع) :« روزه پرهیز از حرام هاست ٬ همچنان که شخص از خوردنی و نوشیدنی پرهیز می کند .»

دومین حکایت :
ابونصیر و زراره روایت نموده اند که امام صادق (ع) فرمود : زکات فطره به طور حتم ٬ کامل کننده ی روزه است ٬ همان گونه که صلوات بر پیامبر اکرم (ص) - در حال تشهد - کامل کننده ی نماز است ٬ زیرا هر کس روزه بگیرد ولی زکات فطره را عمدا نپردازد روزه ای برایش نیست ٬ همان گونه که اگر در حال نماز صلوات بر پیامبر (ص) را ترک نماید٬ نمازی برای او به شمار نمی آید . ( در اهمیت پرداخت زکات فطره ٬ همین بس که ) خدای عزوجل زکات را بر نماز مقدم داشته ٬ در آنجا که می فرماید : «قَد اَفْلَحَ مَن تَزَکّی و ذَکَرَ اسمَ رَبّه فَصَلّی »

سومین حکایت :
شبلی گوید : در قافله ای به شام می رفتم . اعراب بیرون آمدند ٬ قافله را گرفتند و نزد سر دسته ی آنها که نشسته بود ٬ بردند و اموال قافله را بر او عرضه کردند . ظرفی را بیرون آوردند که در آن بادام و شکر بود و شروع کردند به خوردن ٬ جز امیر که هیچ نخورد . او را گفتم : چرا نمی خوری ؟ گفت : من روزه دارم ! گفنم : راهزنی می کنی و اموال مردم را می گیری و آن ها رو می کشی و روزه می گیری ؟ گفت : ای شیخ ! برای صلح جایی باقی بگذار ! پس از آن ٬ روزی او را در طواف دیدم و او مُحرم بود و چون خیکی خشکیده و پوسیده ٬ تکیده بود . او را گفتم : تو آن مردی ؟ گفت : آن روزه مرا به اینجا رسانید.

امام رضا (ع) :« کسی که در ماه رمضان آیه ای از کتاب خدا (قرآن) را بخواند ٬ مانند کسی است که در دیگر ماه ها تمام قرآن را خوانده باشد. »

اقسام روزه :
۱- روزه های واجب : روزه ماه مبارک رمضان ٬ روزه قضا ٬ روزه کفاره ٬ روزه استیجاری ( روزه هایی که شخص مزد می گیرد و به نیابت از میت انجام می دهد ) ٬ روزه روز سوم ایام اعتکاف ٬ روزه بدل قربانی حج ( اگر حاجی نتواند قربانی کند ٬ باید به جای آن ٬ سه روز در حج و هفت روز پس از مراجعت از حج روزه بگیرد ) و روزه ای که به سبب نذر واجب است.
۲- روزه های حرام : روز عید فطر( روز اول ماه شوال) ٬ روز عید قربان ( روز دهم ماه ذی الحجه ) ٬ روزه نذر معصیت ٬ روزه ایان تشریق ( ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ذی الحجه ) برای کسی که در منا است ٬ روزه سکوت ( روزه گرفتن با این نیت که با کسی سخن نگوید ) ٬ روزه وصال ( روزه گرفتن پی در پی بدون آنکه در بین آنها مبطلی انجام دهد ٬ با قصد وصال نه به طور اتفاقی ) ٬ روزه آخر شعبان به نیت اول رمضان ٬ روزه مستحبی فرزند که سبب اذیت پدر و مادر شود ٬ روزه مستحبی فرزند که پدر یا مادر او را از آن نهی کرده باشند ( به احتیاط واجب) و روزه مستحبی زن که شوهرش او را از آن نهی کرده باشد( به احتیاط واجب )
۳-روزه های مستحب : روزه گرفتن در تمام ایام سال به جز روزه های حرام و مکروه مستحب است ٬ ولی نسبت به  بعضی از روزهای تاکید و سفارش بیشتری شده که برخی از آنها بدین شرح است : هر پنجشنبه و جمعه ٬ اولین چهارشنبه بعد از دهه اول هر ماه ٬ روز مبعث ( ۲۷ ماه رجب ) ٬ عید غدیر ( ۱۸ ذی الحجه ) ٬ روز میلاد پیامبر اکرم (ص) ( ۱۷ ربیع الاول ) ٬ روز اول تا نهم ذی الحجه ٬ روز عرفه چنانچه روزه گرفتن سبب باز ماندن از دعاهای آن روز نشود ٬ روز اول و سوم محرم ٬ تمام رجب و شعبان ٬ روز اول فروردین و ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ هر ماه.
۴- روزه های مکروه : روزه مستحبی مهمان بدون اجازه میزبان ٬ روزه مستحبی مهمان با نهی میزبان ٬ روزه مستحبی فرزند بدون اجازه پدر ٬ روزه عاشورا ٬ روزه عرفه اگر سبب باز ماندن از دعاهای آن روز بشود ٬ روزه روزی که نمی داند عرفه است یا عید قربان.

 

امام صادق (ع) : «دعای شخص روزه دار ٬ هنگام افطار مستجاب می شود .»

چهارمین حکایت :
حضرت امام جعفر صادق (ع) - بنا بر روایت ابونصیر - می فرماید : روزه داشتن تنها خودداری کردن از خوردنی ها و آشامیدنی ها نیست ٬ زیرا حضرت مریم - بنا بر نقل قرآن کریم - فرمود : « اِنّی نَذَرتُ لِلرَّحمنِ صوماً » و منظور از صَوم (=روزه ) ٬ صُمت (=سکوت ) بود ٬ پس شما به هنگام روزه داری زبان خویش را حفظ نمایید و نیز چشمانتان را و نسبت به یکدیگر حسد نورزید و با هم به نزاع بر نخیزید ٬ زیرا حسد ایمان آدمی را می بلعد ٬ همان گونه که آتش٬ هیزم را بلعیده و از بین می برد.


ای کاش می توانستم همه خاطرات الهام بخش این شب قدر را به یاد آورم. افسوس که شیرازه فکر و طغیان احساس و آتشفشان روح من ٬ آن قدر سریع و سوزان پیش می رفت که هیچ چیز قادر به ضبط آن نبود ...
نوری بود که در آن شب مقدس ٬ بر قلبم تابید ٬ بر زبانم جاری شد و به صورت اشک ٬ بر رخسارم چکید . من همه زندگی خود را به یک شب قدر نمی فروشم و به خاطر شبهای قدر زنده ام و تعالی شب قدر ٬ عبادت من و کمال من و هدف حیات من است.
(مصطفی چمران )


پیامبر اکرم (ص) : « خدای تعالی فرموده است : روزه برای من است و من پاداش آن را می دهم. »


پنجمین حکایت :
علامه طباطبائی در ماه رمضان ٬ روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت فاطمه معصومه (ع) افطار می کرد . یعنی ٬ هنگام غروب پیاده به حرم مطهر مشرف می شد و پس از بوسیدن ضریح به خانه می رفت و افطار می کرد.


واژه رمضان و معنای اصلاحی آن :
رمضان از مصدر « رمض » به معنای شدت گرما و تابش آفتاب بر رمل ( ریگ نرم ) معنا شده است . انتخاب چنین واژه ای براستی از دقت نظر و لطافت خاصی برخوردار است ٬ چرا که سخن از گداخته شدن است و شاید به تعبیری دگرگون شدن در زیر آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بی امانش ٬ زیرا که رمضان ٬ ماه تحمل شدائد و عطش می باشد ٬ عطشی ناشی از آفتاب سوزان یا گرمای شدید روزهای طولانی تابستان .
و عطش دیگر ٬ حاصل از نفس سرکشی که پیوسته می گدازد ٬ و سوزش آن به راستی جبران ناپذیر است .


ششمین حکایت :
در کیمیای سعادت امام غزالی روزه به سه درجه تقسیم شده است : روزه عام ٬ روزه خواص ٬ روزه خاص الخاص.
روزه عوام که کمتر درجه است و آخرین تلاش و نهایت حد آن ٬ نگهداری شکم و دامن می باشد. روزه خواص که اعضا و جوارح را نیز ناشایست نگهدارند ٬ چشم نگاه بد نکند و گوش بد نشنود و دست بد ندهد و نگیرد و پا بد نرود و چون افطار شود از حرام و آنچه شبهه ای در آن است نخورند و از حلال هم پرخوری ننمایند و آخر اینکه بین بیم و امید باشند که ندانند روزه اش پذیرفته است یا خیر ! روزه خاص الخاص بالاترین درجات است ٬ علاوه بر آن چه گفته شد دل را از اندیشه غیر خدا نگهدارند و این ٬ درجه صدیقان است.


فضیلت اعمال مسستحبی ماه رمضان
۱- دعا و استغفار : از وظایف روزه داران در این ماه ٬ دعا و در خواست حوائج از حضرت حق است که بنده احساس نیاز به پیشگاه بی نیاز کرده و دست احتیاج خویش را به درگاه او دراز می کند .
علی بن ابی طالب (ع) فرمود : بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاهای زیاد ٬ دعاهای شما دافع بلا شماست و استغفار شما از بین برنده گناهان است.
۲- اعتکاف : طبق روایات رسیده از ائمه معصومین (ع) ٬ مستحب است که هر مسلمانی در صورت امکان دهه آخر ماه مبارک رمضان را در مسجد معتکف شود که پیامبر اکرم (ص) در تمامی عمرش چنین می کرد. رسول خدا فرمود: اعتکاف در یک دهه از ماه مبارک رمضان برابر ثواب دو حج و دو عمره است.
۳- تلاوت قرآن : بهترین اعمال در شبها و روزهای ماه مبارک رمضان ٬ تلاوت قرآن است . اگر چه تلاوت قرآن در تمامی اوقات ثواب دارد ٬ ولی چون قرأن در ماه رمضان نازل شده است ٬ از اجر و ثواب ویژه ای برخوردار است. پیامبر اکرم (ص) : اگر کسی در این ماه ٬ یک آیه از قرآن تلاوت کند ٬ ثوابش مثل کسی است که در غیر ماه رمضان یک بار قرآن را ختم می کند.
۴- افطاری و صدقه دادن : انسان روزه دار با انفاق می تواند بر ارزش عمل خود بیفزاید و اجر معنوی بیشتری کسب نماید. امام صادق (ع) فرمود : هرکس در ماه رمضان صدقه ای بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور می کند.


هفتمین حکایت :
پیامبر اسلام (ص) از حضرت حق روایت کرده که خدا می فرماید : کسی که اعضا و جوارح او از محرمات من روزه نیست ٬ مرا چه نیازی است که خوردن و آشامیدن را برای خاطر من ترک کند؟

امام صادق (ع) : « هر کس کار نیکی انجام دهد ٬ ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است .»


هشتمین حکایت :
حلاج گفت : روزه غیبت از ماسوی الله است برای رویت الله تعالی .

امام صادق (ع) : برای روزه دار دو سرور و خوشحالی است : ۱-هنگام افطار   ۲- هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و رد قیامت )
پیامبر اکرم (ص) : برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن ها روزه است .
امام صادق (ع) : هرکس یک روز ماه رمضان را ( بدون عذر ) افطار کند ٬ روح ایمان از او جدا می شود .


نهمین حکایت:
جنید گفت : هر مرید که روزه ندارد و به شب نماز نکند ٬ همچنان باشد که رزوی آن کند که صلاح او در آن نباشد.


نجـــــوا :
بار الها ! غرق در گناهم ٬ خوارم مکن . تنهایم ٬ رهایم مکن و اشتباهاتم را به دیده عفو بنگر که تحمل غضب و قهرت را ندارم ...
معبودا ! وصف قهاری ات را شنیده ام ٬ کیفرم مکن و به دیده لطف مرا بنگر که اگر قرار بود به عدل در مورد من تصمیم بگیری ٬ روزگارم تباه می شد .
خالقا ! راه از چاه باز نشناسم ٬ انسانم ٬ عاصی و غافل ! دورم گردان از مهلکه های زندگی و ظواهر فریبنده و همچون همیشه به مدد لطف و احسانت ٬ جانم را سیراب کن ٬ تشنه وصالم ...
(بر گرفته از دعای روز ششم ماه مبارک رمضان )


دوستا عزیز ضمن قبولی عبادات شما نزد درگاه حق ما رو هم در نماز و روزهاتون دعا کنید.
التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 0:37  توسط محمد رسول | 
میلاد با سعادت امام جواد (ع) را به تمام مسلمانان تبریک عرض می کنم.
انشا الله  به حق پدرش هر کسی  خواسته ای دارد تو این شب عزیز به آن برسد.
یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 21:19  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

«جهنم هفت در دارد و در هر دری هفتاد هزار کوه است و در هر کوهی هفتاد هزار شعبه است و در هر شعبه ای هفتاد هزار وادی است و در هر وادی هفتاد هزار شقه است و در هر شقه هفتاد هزار خانه است و در هر خانه هفتاد هزار مار است که بلندی هر مار به اندازه سه روز راه است و نیشهای آنها به اندازه درخت خرماست.این مارها به انسانها حمله می آورند و می درند و گوشتهای بدن ایشان را متلاشی می کنند . اهل عذاب با مشاهده این مارها به نهرهایی از آتش که در روی زمین جهنم در جریان است و مملو‌ء از زهر مار و عقرب است پناهنده می شوند و خودشان را به درون این نهرها می اندازند. این نهرها هم به قدری عمیق هستند که اهل عذاب وقتی داخل این نهرها می افتند ۷۰ جریف پایین می روند و هر جریفی ۷۰ سال راه است. ۱»

۱) کفایة الموحدین ـ مبحث جهنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 11:27  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

با سلام خدمت تمامی دوستان و خوانندگان عزیز ...

یک سوال : چقدر در مورد عارف دل سوخته جناب آقای حاج شیخ جعفر مجتهدی (ره ) اطلاعت دارید ؟ آیا می شناسیدش ؟


لطف کنید به این سوال جواب بدید ... 
بخش جدیدی در وبلاگ می خواهم باز کنم در مورد این مرد بزرگ که واقعا دیر شناختمش ....

منتظر جوابهای شما عزیزان هستم .

یا علی (ع)

 

------------------------------

جمعه ۳/۲/۸۹

سلام دوستان عزیز راستش خیلی با خودم فکر کردم ... احساس می کنم نمی توانم در مورد کرامات این مرد بزرگ بنویسم ... می ترسم چیزی بنویسم که از درجات این مرد کم بشود...

ولی از شما عزیزان می خواهم حتما در مورد او مطالعه کنید که از منابع می توان به دو کتاب : ( در محضر لاهوتیان - دو جلدی - نوشته آقای علی مجاهدی ) و ( لاله ای از ملکوت ) اشاره کرد.
و هم می توانید در اینترنت در موردش جستجو کنید.
در اینجا تنها یک مطلب مختصری در مورد زندگینامه ایشان می نویسم:

 

ايشان در 27 جمادي الثاني سال 1343ه.ق مطابق با اول بهمن 1303ه.ش در خانواده ي بسيار متدين و مرفه در شهر تبريز ديده به جهان گشودند.
پدر ايشان جناب حاج ميرزا يوسف از دلباختگان آستان ولايتمدار قبلة العشاق حضرت امام حسين(ع) بودند تا جايي که مکرر قافله سالاري زائرين کربلاي معلي را بر عهده گرفته بود.
و بعد از فقدان پدرشان جناب حاج ميرزا يوسف تحت کفالت و سرپرستي مادر بزرگوارشان آن بانوي علويه قرار گرفتنند.
ايشان در اوائل سن 5 سالگي در عالم رويا مشاهده مي کند از جانب آسمان منبري از نورتا کنارش بر پا شده و وجود مقدس بي بي دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) تشريف مي آورند و او را مورد نوازش و تفقد و مهرباني قرار داده وبا دست مبارکشان به سر و صورت او مي کشند.
از همان دوران نوجواني روح بلند و نا آرام ين مرد الهي به دنبال کشف حقيق و اسرار بر مي خيزد. ايشان نقل مي فرمودند:
من در همان آغاز نوجواني شروع به تهذيب نفس و خود سازي و تقويت اراده نمودم و در قبرستان متروکه تبريز که يکي از قبرستانهي بسيار ترسناک يرن به شمار مي رود و رعب و وحشتي عجيبي بعد از استيلي شب به خود مي گيرد قبري حفر نموده و در آن شب،شب را تا به صبحبه اعمالي که در فکر و ذکر خلاصه مي شد سپري نمودم و چون بسيار دوست مي داشتم به بينويان و مستمندان کمک کرده و زندگي آنان را از فقرو تنگدستي نجات بخشم سعي و تلاش بسياري مي نمودم تا معمي لينحل کيميا به دست من حل شود لذا قسمتي از سرميه پدري را در ين راه صرف نمودم ولي به نتيجه ي نرسيدم.
اما چون ين کوشش من با توسلات شديدي همراه بود يکي از روزها که مشغول انجام ترکيبات شيمييي بودم ناگهان سروشي آسماني به من ندا در داد.
جعفر، کيميا، محبت ما اهل بيت است، اگر به دنبال آن هستي قدم بگذار و ثابت قدم باش.
شنيدن آن ندي غيبي زندگي و مسير زندگي ام را دگرگون کرد.تا آن روز و قبل از شنيدن آن ندا، موفق شده بودم بسياري از نيروهي نامرئي طبيعت را تحت فرمان درآورم، به طوري که در هر محفلي که مي نشستم عده ي از ارواح و جنها حاضر بودند و دستوراتي که به آنها مي دادم اطاعت مي کردند.
ايشان فرمودند: از آن روز به بعد بي قراري عجيبي سر تا پي وجودم را فرا گرفت و به همين دليل صبح روز بعد پشت پا به همه چيز زده و بعد از خدا حافظي با حالتي آشفته و پاي برهنه و پياده از تبريز به قصد کربلا معلي حرکت کرده از مرز خسروي وارد خاک عراق شدم.
طي خوابي که ديدم به فرمايش خود امير مومنان(ع) راهي نجف شدم و در نجف به دستور امير مومنان(ع) راهي مسجد سهله شده ومدت 8 سال به طور مداوم در آنجا معتکف گرديدم و به جز تجديد وضو و تطهير از مسجد خارج نمي شدم.
در اين مدت از طرف حضرت امير(ع) و امام زمان(عج) عنيات زيادي به من شد.
چنانچه آقاي حاج کاظم سهلاوي که يکي از خدام مسجد سهله مي باشند تعريف کردند: در مدتي که آقاي مجتهدي در مسجد سهله بودند با هيچ کس صحبت نمي کردند و دائم مشغول فکر و ذکر و توسل و گريه بودند هيچ وقت تسبيح از دستشان جدا نمي شد و حالشان مثل حال شخص محتضر و کسي که هر لحظه در حال جان دادن است بود.
شبها را نمي خوابيدند واگر کسي هم وارد حجره يشان مي شد بيش از 5 دقيقه با او نمي نشست و از حجره بيرون مي آمدند.
در همين ايام اعتکاف ملاقات آقاي مجتهدي با مرحوم حاج ملا آقا جان زنجاني در مسجد سهله رخ مي دهد و ملا آقا جان زنجاني در مورد آقاي مجتهدي فرمودند: او شخصي است که در اين جواني هم گوش باطنش مي شنود و هم چشم باطنش مي بيند.
آقاي مجتهدي علاوه بر چندين سال اقامت در نجف 7 سال در کربلا نيز اقامت داشته و در بازار بين الحرمين در قيصريه اخباريها به شغل کفاشي مشغول بوده اند و در ين مدت در حجره ي در صحن مطهر حضرت سيد الشهداء مقابل ايوان طلا سکونت داشته و سراسر شب را در آنجا به عبادت و توسل مشغول بوده اند و در مدتي که در کربلا اقامت داشت هر روز به زيارت طفلان حضرت مسلم مشرف مي شدند.
آقاي مجتهدي سرانجام پس از 20 سال خانه به دوشي به امرحضرت مهدي(عج) به قم مشرف مي شوند و در منزل وقفي بسيار محقر و ساده ي ساکن مي شوند.
ايشان حتي در قم هم که مامور به اقامت مي شوند از خود خانه ي نداشتند و عمري را خانه به دوش و آواره سپري نموده و در ين رابطه مي فرمايند: سالها گريه کرديم تا خودمان را از ما گرفتند.
آقاي مجتهدي مي گفتنند: حضرت فرموده اند که ديگر شما را از سفر معاف کرده ايم و بايد 18 سال روي تخت بنشينيد.
ايشان هم طبق دستور حضرت در اين مدت در لباس بيماري به سر مي بردند ولي همچون قبل به انجام دستورات و فرمايشات حضرات معصومين(ع) مشغول بوده و انجام امور را به افراد خاصي که توفيق همنشيني با ايشان نصيبشان شده واگذاز مي کردند. اگر جه در بعضي مواقع، ايشان با نيروي معنوي از لباس بيماري خارج شده و دستورات حضرت را شخصا اجراء مي نمودند.
ايشان در طول حيات طيبه خويش بيش از 53 مرتبه به اتاق عمل رفتند و هر بار بدون اينکه ايشان را بيهوش کنند تحت عمل جراحي قرار مي گرفتند.
آقي مجتهدي مي فرمودند: هر گاه مرا به اتاق عمل مي برند و پزشکان بيهوشي مي خواستند مرا بيهوش کنند اجازه نمي دادم و 3 مرتبه ذکر شريف نادعلي را مي خواندم و خود بيهوش مي کردم.
آقاي مجتهدي در سالهي آخر عمر شريف و پر برکتشان از قم به مشهد مقدس عزيمت کرده و در جوار ملکوتي حضرت رضا (ع) ساکن مي گردند.
ايشان هنگام عزيمت به شخصي از دوستان مي فرمايد:
آقاي حسني شاهد باشد من هيچ چيز از خود ندارم و خدا مي داند من اين پيراهن تنم هم عاريه است و همه چيزم را بخشيده ام.
بارها ديده مي شد که آقاي مجتهدي تمام زندگيشان را يک مرتبه مي بخشيدند و با فقرا تقسيم مي نمودند به حدي که کف خانه را هم جارو مي کردند و خود مدتها بر روي يک تکه گوني زندگي مي کرد، و اين امر به دفعات در زندگي اين مرد الهي اتفاق افتاد و اين نبود مگر سخاوت و ابيت طبع و قطع وابستگي هي مادّي.
آقاي مجتهدي پس از حدود 4 سال اقامت در جوار حضرت امام رضا(ع) در تاريخ 6 ماه مبارک رمضان 1416 ه.ق مطابق با 6/11/1374 هنگام ظهر روز جمعه دار فاني را وداع و روح ملکوتيشان عروج مي نميد.
ايشان 3 ماه قبل از فوت به چند نفر از دوستانشان که با ايشان حشر و نشر داشتند مي فرمايند: خدا براي آخرين سلاله آل محمد(ص) حضرت مهدي(عج) يک قرباني خواسته و از ما قبول نموده که قرباني ايشان شويم و گلوي ما در ين راه پاره شود.
آقاي حاج علي حاج فتحعلي مي گفتند: هنگامي که آقا ين مطلب را فرمودند، بي اختيار اين مطلب در ذهنم خطور کرد که آقا وصيتي نکرده اند. به مجردي که ين فکر از خاطرم گذشت آقا فرمودند: آقا جان! غلام وصيتي ندارد و همچون دفعات قبل اشاره مي فرمودند که ما غلام سيد الشهدا هستيم.
باز بي اختيار اين مطلب به ذهنم رسيد: پس آقا را در کجا دفن کنيم؟ که مجدداً آقا رو به من کرده گفتند:
حضرت رضا(ع) فرموده اند: الحمد الله تو فقير خودمان هستي و ما خود، تو را کفيت مي کنيم پايين پاي ما منزل توست.
و مرا در گوشه صحن مطهر پياين پاي مبارک امام دفن مي نمايند.
ايشان به مدت 40 روز در حالت کما به سر مي برند اما در خلال اين مدت به صورت عجيبي حالات ظاهريشان تغيير کرده بود و با بسياري از اعضاي اصلی يشان از کار افتاده بود يک مرتبه با يک حرکت به حالت عادي بر مي گشته و مطلبي مي فرموده اند و مجددا اعضا از کار مي افتاده است.
آقي دکتر سيد حسن هاشميان رئيس بيمارستان امام رضا(ع) و مسئول بهداشت و درمان استان خراسان و خادم کشيک هشتم امام رضا(ع) و آقي دکتر لطيفي نقل مي کردند:
به قدري آقاي مجتهدي در اثر تزکيه روح قوي بودند که بخش روحي يشان بر بخش جسمشان اشراف کامل داشت؛ به طوري که بارها مشاهده مي کرديم ايشان به صورت اختياري بيمار شده و باز به اراده خويش بهبود ميافتند.
هنگاميکه يشان در کما به سر مي بردند 4 علائم حتمي و حياتي مغز، قلب، کليه و ريه ها يکي پس از ديگري از کار مي افتاد اما لحظه ي يک مرتبه تمام اعضا شروع به کارمي کرد و يشان مطلبي مي فرمودند و مجددا حالشان وخيم مي گشت.
طبق گفته همراهان يشان يکي از مطالبي که در حين کما مي فرمودند ين بود که:
عاشق اگر رنگي از معشوق نگيرد در عشق خودش صادق نيست.
و پس از آن مجددا در حالت کما فرو رفته و حالشان بسيار وخيم مي گردد به قدري که ديگر قادر به تنفس نبودند.
هيأت پزشکي معالج يشان مي گويند: آقا در شريطي به سر مي بردند که ريه از کار افتاده است و به جهت تنفس دادن ايشان راهي جز اينکه گلويشان را بريده و از انجا دستگاه مخصوص تنفس را وارد ريه کنيم نيست.
آقاي قرآن نويس که همراه آقا بودند نقل مي کردند: وقتي اين پيشنهاد از طرف پزشکان داده شد مي خواستم بگويم خير، اما يک مرتبه و بي اختيار گفتم: بله و اجازه دادم.
به محض ينکه رضيت به اين کار بر زبانم جاري شد هر چه خواستم ممانعت کنم اختيار از من سلب شده بود و نمي توانستم حرفي بزنم.
بعد از آن به مجردي که هيات پزشکي به تيغ، گلوي مبارک آقا را بريدند، پس از چندي نور عجيب سبز رنگي به اتاق وارد شد و همزمان با آن دستگاه مونيتور صوت ممتدي کشيده و سرانجام روح ملکوتي يشان عروج نمود. و ين در حالي بود که تمام محاسن آقا به خون گلويشان آغشته شده بود و در اينجا معني کلام يشان که فرموده بودند:
« عاشق اگر رنگي از معشوق نگيرد در عشق خودش صادق نيست»، واضح گشته و تحقق يافت و محاسن يشان مانند ارباب و مولايشان حضرت ابا عبد الله حسين(ع) به خون گلويشان خضاب گشت.

منبع :http://www.imam-sadiq.net

 

دوستان عزیز این تنها گوشه ای اندک و خلاصه شده زندگینامه این مرد خدا بود. حتما به صورت کامل و دقیق در موردش بخوانید...
یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 20:6  توسط محمد رسول | 
 

۱. ماء حمیم :

« لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذابٌ اَلیمٌ »۱
ماء حمیم یعنی آب جوشان که در آیه فرموده :
« وَ اِنْ یَسْتَغیثُوا یُغاثَوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشوِی الْوُجوُهَ بِئسَ الشَّرابُ »
این آب ٬ مثل « مُهل » است ٬ مفسرین گفته اند : « مُهْل » یعنی فلز ذوب شده یا مس گداخته شده یا آب سیاه رنگ در حال جوش یا ماده سمی در حال گداخته شدن که وقتی به این آب نزدیک می شوند ٬ پوست صورتشان می ریزد . خداوند می فرماید : « چه بد نوشیدنی است این آب »
وقتی این آب را خوردند ٬ ملائکه عذاب ٬ مقداری هم روی سرشان می ریزند :
« یُصَبُّ مِنْ فَوقِ رُوُسِهمُ الْحَمیمُ »۲
ماء حمیم به صورت نهری در روی جهنم جاری است تا همیشه در دسترس جهنمیان باشد .
« فَشارِبُونَ شُرْبَ الحَمیمِ »۳
شتر معمولا دیر تشنه می شود ٬ چون ذخیره آب دارد ام وقتی ذخیره اش تمام شود خیلی تشنه می شود مخصوصا که به مرض تشنگی و استسقا مبتلا باشد ٬ وقتی به آب برسد با هیجان تمام آب می خورد .
خداوند می فرماید : اهل جهنم نیز از حرارت جهنم و خصوصا بعد از خوردن زقوم و ضریع به قدری تشنه می شوند که وقتی به آب حمیم می رسند مثل شتر تشنه آب می خورند .
« فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ » ۴
« با آب جوشان حمیم از او پذیرایی می شود . »
در بخش طعام و غذای جهنم نیز گفتیم که کلمه « نُزُل » به معنای پذیرایی از مهمانان است یعنی چیزهایی را که معمولا آماده می کنند تا به محض ورود میهمانان ٬ از ایشان پذیرایی نمایند را عرب ٬ « نُزُل » می گوید ٬ در اینجا نیز کلمه «نُزُل» به کار رفته یعنی آنچه برای جهنمیان قبلا آماده شده که به محض ورودشان به جهنم از ایشان پذیرایی نمایند ٬ زقوم و حمیم است .
کلمه حمیم در ۱۵ آیه به کار رفته که عبارتند از :
انعام/۷۰ ٬ یونس /۴ ٬ حج/۱۹ ٬ صافات/۶۷ ٬ ص/۵۷ ٬ مومن/۱۸ و ۷۲ ٬ دخان/۴۶ و ۴۸ ٬ الرحمن/۴۴ ٬ واقعه/۴۲٬۵۴ و  ۹۳ ٬ محمد/۱۵ ٬ و نبا/۲۵ .

 

۲. ماء صدید :

«وَ خابَ کُلُّ جَبّارٍ عَنیدٍ مِنْ وَرائِهِ جَهَنّمُ و یُسْقی مِنْ وماءٍ صَدیدٍ یَتَجَرَّعُهُ وَ لا یَکادُ یُسیغُهُ و یاتیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلیظٌ »۵
« گردن کشان و جباران ٬ نومید و نابود می شوند و در جهنم ٬ جرعه جرعه از ماء صدید خورانده می شوند ٬ چون خودشان مایل به خوردن آن نیستند وقتی این آب متعفن را خوردند حاضرند بمیرند اما مرگی در کار نیست بلکه باید آماده شوند برای عذاب شدیدتر ٬ و فرشتگان عذاب ٬ آنان را با غل و زنجیر به طرف آتش می برند . »
« ماء صدید » خون و چرک که از فروج زنان زانیه در جهنم خارج می شود که هم خیلی کثیف است ٬ هم بدبو و هم در حال جوش ٬ که پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : « وقتی این آب را به اهل جهنم نزدیک می کنند از شدت حرارتش پوست سر و صورتشان در آن آب می ریزد و وقتی بیاشامند اندرونشان قطعه قطعه شود . »۶

 

۳. غسّاق :
« لا یَذوقُونَ فیها بَرْداً و لا شراباً الّا حَمیماً وَ غَسّاقاً »۷
« جهنمیان آب خنک و گوارا نمی چشند بلکه آب حمیم و غسّاق می نوشند .»
مفسرین می گویند : غسّاق ٬ چشمه ای است در جهنم که آبش در نهری جاری است که زهر کشنده و سمومات مارها و عقربهای جهنم به آن ریخته می شود و حتی چرک دیده های اهل جهنم هم داخل آن می ریزد و از نظر داغی هم مثل مس گداخته است ٬ چون با آتش جهنم داغ شده که اگر ذره ای از آتش جهنم به روی کوههای دنیا گذاشته شود همه کوها آب می شود .
و در آیه دیگر فرموده : « هذا فَلْیَذُوقُوهُ حَمیمٌ وَ غَسّاقٌ »۸
« این حمیم و غسّاق است ( دو مایع سوزان و تیره رنگ ) که باید از آن بچشند . »
در روایت است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید : « اگر یک دلو از ماء غسّاق جهنم را در دنیا بریزند ٬ بوی گند و تعفن آن ٬ متعفن و نابود خواهد شد . »

 

۴. آنیه :
« تَصلی ناراً حامِیَهً تُسقی مِنْ عَیْنٍ آنِیَهٍ »۹
« در آتش سوزان وارد می گردند و از چشمه ای بسیار داغ نوشانیده می شوند .»
«آنیه» ٬ چشمه ای است سوزناک در جهنم که امام باقر (ع) می فرماید : « اشتعال شعله های جهنم از این چشمه است ٬ همه وادی های آتش گاهی خاموش می شود ٬ اما آتش این چشمه همیشه فروزان است و همیشه آبش در حال جوش است . »
«یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمیمٍ ءَانٍ »۱۰
امام باقر (ع) می فرماید : :چشمه آنیه به دریایی می ریزد و چشمه حمیم به دریایی دیگر و اهل جهنم داخل این دریاها غوطه ورند گاهی به دریای حمیم می ورند و گاهی به دریای آنیه و بین اینها در حال طوافند .
حتی ابرهایی بالای این دریاها هست که وقتی شدت تشنگی و حرارت اینها به اوج می رسد ٬ ملائکه عذاب به اینها می گویند : چه می خواهید ؟ می گویند : آب سرد و خنک .
در این هنگام از این ابرها ٬ سنگهای آتش زا و کرمها و حیوانات و درندگان آتش زا برایشان می بارد که بدنشان می سوزد و شکسته و متلاشی و خرد می گردد ٬ پناه بر خدا .

۱) انعام/۷۰ ٬ یونس/۴.           ۲)حج/۱۹.                 ۳)واقعه/۵۵.
۴)واقعه/۹۳.                         ۵)ابراهیم/۱۷-۱۵        ۶)کفایه الموحدین٬باب النار.
۷)نبا/۲۴-۲۵                         ۸)ص/۵۷.                 ۹)غاشیه/۴-۵
۱۰)الرحمن/۴۴

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 14:40  توسط محمد رسول | 
۱-حلقه در بهشت از یاقوت سرخ است که بر روی صفحه ای از طلا نصب شده است که وقتی حلقه در بهشت کوبیده شود و زنگ در بهشت به صدا در آید صدای « یا علی » از آن بلند می شود.۱

۲-باب صبر ٬ درب کوچکی است که فقط دارای یک لنگه است و حلقه هم ندارد ٬ و از یاقوت سرخ است.

۳- باب شکر ٬ دارای دو لنگه است و از یاقوت سفید می باشد و فاصله مابین دو لنگه آن پانصد سال راه است که مرتب با آواز خوش می خواند : « خدایا اهل مرا بیاور »

۴- باب بلا ٬ این در از یاقوت زرد است و دارای یک لنگه است و اهل بلا و مصیبت از آن وارد می شوند.

۵- باب رحمت ٬ از یاقوت سرخ است .۲

۶- در روایت دیگری آمده است که : بهشت ۸ در دارد و عرض هر در به اندازه چهل سال راه است .۳

۷- علت اینکه درهای بهشت ۸ تاست و درهای جهنم ۷ تا ٬ اشاره به این است که « سَبَقَتْ رَحمَتُهُ غَضَبَهُ » یعنی رحمت خداوند بر غضبش پیشی گرفته و واردان بر بهشت بیشتر از داخلان بر جهنم خواهد بود.

۸- اگر چه ممکن است ۸ درب اشاره به کثرت درهای بهشت باشد چنانچه ۷۱ درب نیز گفته شده ٬اما احتمال هم دارد اشاره به ۸ طبقه بهشت باشد و هر دری متعلق به یک طبقه و درجه بهشت باشد ٬ اگر چه طبقات بهشت قطعا مثل طبقات جهنم همانند پوسته های پیاز نیست .
والله العالم.

 

۱)بحار ٬ ج۸ ٬ ص ۱۲۲.
۲) همان ٬ ص۱۱۶
۳) خصال ٬ ج۲ ٬ ص ۳۹

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 10:40  توسط محمد رسول | 

به شیطان گفتم لعنت بر شیطان .! لبخند زد . پرسیدم : « چرامی خندی » . پاسخ داد : « از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد »: نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟» پاسخ داد:

«هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز»

منبع : وبلاگ یا لطیف

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 15:35  توسط محمد رسول | 
میلاد با سعادت پیامبر اکرم (ص) بر تمام مسلمانان مبارک باد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 22:27  توسط محمد رسول | 
  لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

« به یاد آورید روزی را که هر گروهی را با پیشوایان می خوانیم ٬ کسانی که در دنیا کور بوده اند در آخرت نیز کورند و گمراه تر.»( اسراء/۷۱ و ۷۲ .)
در اول جلد هشتم بحار الانوار بابی هست به این عنوان :
« هر گروهی از مردم در روز قیامت با رهبرشان وارد می شوند. » و روایات متعددی در این رابطه آورده که هر کس در دنیا با هر چه دوست بوده و هر چیزی را می پرستیده با همان محشور می شود ٬ مثلا بت پرستان با بتشان ٬ شیطان پرستان با شیطانشان ٬ هواداران و طرفداران افراد گمراه و پست فطرت با همانها ٬ و طرفداران و دوستان پیامبران و ائمه و صالحان نیز با ایشان . و هر گروه ٬ پشت سر امام و رهبرش قرار می گیرد تا سرانجام خوبان با رهبرشان وارد بهشت می شوند و بدان با رهبرشان وارد جهنم.
هرکس که در دنیا کور بوده و با رفقای کور و کر و لال نشست و برخاست داشته در آخرت نیز کور است و در جهنم نیز رفقایش همانها هستند که در دنیا با آنها بوده.
در ذیل آیه « یَوْمَ نَذْعو کُلَّ اُناسٍ بامامِهِم » روایتی است که می گوید : در روز قیامت منادی ندا می کند که پیروان ابراهیم و موسی و پیامبر اکرم در یک صف قرار گیرند و پیروان شیطان و سران گمراه و رهبران فاسد نیز در یک صف قرار گیرند.
آری این است معنای آیه « یَوْمَ نَذْعو کُلَّ اُناسٍ بامامِهِم ».

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 23:50  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

در آیه ۴۴ سوره حجر در مورد درهای جهنم آمده که : ۷ در دارد اما در مورد بهشت در هیچ آیه ای به تعداد درهای آن اشاره ای نشده است . اما در روایات زیادی آمده که بهشت ٬ ۸ در دارد . از جمله امام باقر (ع) می فرمایند : « برای بهشت ۸ باب هست »
و در روایتی نیز آمده است که : بهشت ۷۱ در دارد .۱
هر درب بهشت اسم خاصی دارد از جمله اینکه پیامبر اکرم فرموده : برای بهشت دری است به نام «باب المجاهدین » که رزمندگان ٬ مسلحانه از آن وارد بهشت می شوند ٬ و ملائکه به آنان خوش آمد می گویند و حضرت علی (ع) نیز با اشاره به این درب فرموده : « جهاد ٬ دری از درهای بهشت است که خداوند آن را برای دوستان خاص خودش باز می کند . »۲
یا امام صادق (ع) می فرماید : « برای بهشت ٬ بابی است به نام ( معروف ) که اهل معروف از آن وارد می شوند . »۳
یا در حدیث دیگری آمده : نام یکی از درهای بهشت «ریّان» است که تنها روزه داران از آن وارد می شوند.۴
و اسم درهای دیگر بهشت نیز به نام :باب الرحمه ٬ باب الصبر ٬ باب الشکر ٬ باب البلاء ٬ و باب الاعظم نامیده شده است.۵

۱) بحار ٬ ج۸ ٬ ص۱۳۹.
۲) نهج البلاغه ٬ خطبه ۲۷.
۳)بحار ٬ ج۸ ٬ ص ۱۵۶
۴)همان ٬ ص۱۸۵                                     ۵)همان ٬ ص۱۱۶

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 15:32  توسط محمد رسول | 

 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

بسم رب الحسین(ع)

در هنگامی که واقعه جان سوز کربلا در حال وقوع بود ٬ زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر العلم ٬ برای خود مجلس عروسی مهیا کرده بود و بزرگان طایفه جن را دعوت نموده و خودش بر تخت شادی و عیش نشسته بود . در همین هنگام متوجه شد از زیر تختش صدای گریه و زاری می آید.
زعفر گفت : چه کسی است که در این موقع شادی ٬ گریه می کند ؟
در این هنگام دو جن حاضر شدند . زعفر از آنها سبب گریه شان را پرسید . آنها گفتند : ای امیر ! چون شما ما را به فلان شهر فرستادی ٬ در حین رفتن به آنجا ٬ عبورمان به شط فرات که عرب به آنجا « نینوا » می گویند افتاد . دیدیم در آنجا لشگر زیادی جمع شده و مشغول جنگ هستند . چون نزدیک آن دو لشگر شدیم ٬ دیدیم میان معرکه جنگ ٬ حسین بن علی (ع) پسر آن آقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده بود ٬ یکه و تنها ایستاده و یاران و انصارش همه کشته شده اند . خود آن بزرگوار ٬ غریب و تنها و تکیه بر نیزه بی کسی داده و نظر به یمن و یسار می فرمود : « آیا نصرت کننده ای نیست که ما را نصرت دهد ؟ » و نیز شنیدیم که اهل و عیال آن بزرگوار ٬ صدای العطش بلند کرده بودند. چون این واقعه را مشاهده کردیم فورا خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر کنیم که الان پسر پیغمبر را به شهادت می رسانند .
زعفر تا این سخن را شنسد تاج شاهی را از سرش در آورد و لباس دامادی را از تن بیرون کرد و طوایف مختلف جن را با حربه های آتشین برداشت و همگی با عجله به طرف کربلا روان شدند .
خود زعفر می گوید : وقتی ما وارد زمین کربلا شدیم دیدیم چهار فرسخ در چهار فرسخ را لشکر دشمن فرا گرفته است و همچنین صفوف ملائکه زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار ملک دیگر از یک طرف ٬ ملک نصر با چندین هزار ملک از طرف دیگر ٬ جبرئیل با چندین هزار ملک در آن طرف ٬ و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار ملک و همچنین در طرفی ملک اسرافیل ٬ ملک ریاح ٬ ملک بحار ٬ ملک جبال ٬ ملک دوزخ ٬ ملک غذاب ٬ هر کدام با لشکریان خود منتظر اجازه هستند . همچنین ارواح یکصدو بیست و چهار هزار پیغمبر از آدم تا خاتم همه صف کشیده ٬ مات و متحیر مانده اند.
خانم انبیاء آغوش گشوده و به امام حسین (ع) می فرمود : « ولدی العجل العجل انّا مشتاقون » یعنی : « پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به درستی که مشتاق تو هستیم . »
آن حضرت یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ٬ پیشانیش شکسته ٬ سرش مجروح ٬ سینه اش سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و هر نفسی که می کشید خون از حلقه های زره می جوشید ولی اصلا اعتنایی به هیچ یک از آن ملائکه نمی نمود.
مرا هم کسی راه نمی داد که خدمت آن حضرت برسم . همانطور که از دور نظاره می کردم و در کار آن حضرت حیران بودم ناگهان دیدم آقا امام حسین (ع) سر غربت از بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره هی فرمود: « ای زعفر ! بیا »
در این هنگام همه ملائکه به سوی من نگاه کردند و به من راه دادند . من هم خود را به خدمت آن حضرت رساندم و عرض کردم : « من با سی و شش هزار جن برای یاری شما آمده ام .»
حضرت فرمود : « ای زعفر ! زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو قبول درگاه باشد ولی لازم به زحمت شما نیست ٬ برگردید . »
عرض کردم : « قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمایی ؟ »
حضرت فرمود : « شما آنها را می بینید ولی آنها شما را نمی بینند و این از مروت دور است . »
عرض کردم : « اجازه بفرمایید همه شیه انسان می شویم که در این صورت اگر کشته شویم در راه رضای خدا کشته شده ایم . »
حضرت فرمود : « زغفر ! اصلا مایل به زندگی نیستم و آرزوی لقای پروردگار را دارم . شما به جای خود برگردید و به جای نصرت و یاری من ٬ برای من گریه و عزاداری کنید که اشک عزاداری برای من ٬ مرهم زخمهای من است . »
من به امر امام مایوسانه برگشتم . چون به محل خود رسدیم بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم نمودیم . مادرم به من گفت : پسرم چه می کنی ؟ کجا رفتی که این طور ناراحت برگشتی ؟
گفتم : مادر ٬ پسر آن پدری که ما را مسلمان کرد حالش در کربلا چنین و چنان است ٬ من رفتن تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود. چون امر امام واجب بود برگشتم .
مادرم چون سخنان مرا شنید گفت : ای فرزند ! ترا عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش فاطمه چه بگویم ؟
زعفر گفت : مادر ! من خیلی آرزو داشتم که جانم را فدای آن حضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمودند .
مادر گفت : بیا برویم ٬ من به همراه تو می آیم و دامنش را می گیریم و التماس می کنم شاید اجازه دهد که تو در رکابش شهید بشوی .
پس مادرم از پیش و من با لشکریان از عقب ٬ یه طرف کربلا حرکت کردیم . چون به آنجا رسیدم از لشگر صدای تکبیر شنیدیم چون نگاه کردیم سر آقا امام حسین (ع) بلای نیزه است و دود و آتش از خیام حرم حسین (ع) بلند می باشد . مادرم خدمت امام سجاد(ع) رسید و اجازه خواست تا با دشمنان آنان جنگ کند ولی ایشان اجازه نداد ولی فرمود : « در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را در بالای شتران نگه دارید . »
پس آنان اطاعت کردند و تا شهر شام با اسراء بودند تا اینکه حضرت آنها را مرخص نمود . ۱

۱) شرح زیارت عاشورا نقل از ریاض القدس

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 0:7  توسط محمد رسول | 
  لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف حسین (ع) هست.    ( شهید آوینی )
    ماه حسین (ع) تسلیت باد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 22:4  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

فلق چاهی است در جهنم که اهل جهنم از شدت حرارت و خوف و ترس آن چاه به خداوند پناه می برند. این چاه از خداوند اذن خواست که نفس بکشد خداوند هم به آن اذن داد ، وقتی نفس کشید جهنم پر از آتش شد .
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است : در جهنم یک وادی از آتش است که اهل جهنم از حرارت آن روزی ۷۰ هزار بار به خداوند پناه می برند . و در آن وادی ، اتاقی از آتش است و در آن اتاق ، چاهی از آتش است و در داخل آن چاه ، تابوتی از آتش است و در داخل آن تابوت ، ماری از آتش است که ۱۰۰۰ نیش دارد و طول هر نیش آن ۵۰۰ متر است ، و لذا خداوند به پیامبر می فرماید : بگو پناه می برم به آفریدگار فلق.
یک طایفه از کسانی که اهل این چاه هستند ، شرابخواران می باشند.
«فلق یعنی صدع ، صدع به معنای سوراخ در یک چیز سفت و محکم است و مراد این است که در جهنم ، چاهی است که در آن ۷۰ هزار خانه است و در هر خانه ۷۰ هزار اتاق است و در هر اتاق ۷۰ هزار سیاهی است و در هر سیاهی ۷۰ هزار ظرف سم است که همه اهل جهنم باید از اینجا عبور کنند.۱»

۱)  بحار ـ ج۸ ـ مبحث جهنم ـ کفایه الموحدین ـ مبحث نار

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 13:47  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمودند : خداوند بهشت را با خشتی از طلا و خشتی از نقره آفریده و دیوارهای آن از یاقوت و سقف آن از زبرحد ٬ و سنگ ریزه های آن از مروارید ٬ و خاکش از زعفران و مشک ناب است .
همچنین شخصی از بلال ٬ موذن رسول خدا می پرسد ٬ تو از رسول خدا پرسیده ای بنای بهشت از چیست برای من بیان کن .
بلال می گوید : از رسول خدا شنیدم که می فرمود : دیوار بهشت و قصرهای بهشتی یک خشت از طلا و یک خشت از نقره و یک خشت از یاقوت سرخ و یاقوت سبز و یاقوت زرد است .۱

۱) بحار ٬ ج۸ ٬ ص۱۱۶.

سلام دوستان عزیز
راستش رو بخواهید پدرم یک مدتی است که به یک بیماری سختی دچار شده است. از تمام شما دوستان می خواهم که برای شفا پدرم دعا کنید.
به امید دیدار ارباب حسین (ع)
التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:9  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

با سلام خدمت دوستان عزیز
به خاطر مشکلاتی نتوانستم مطالب وبلاگ را به روز کنم و به نظرهای زیبایی که نوشتید پاسخ بدهم از همین جهت از تمام شما عزیزان عذر خواهی می کنم.

در مورد درهای بهشت ٬ چهار آیه در قرآن آمده که سلسله مراتب ورود بهشتیان به بهشت را می رساند . در آیه ۷۳ سوره زمر می فرماید : « حَتّی اِذا جاءُوها وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها و قالَ لَهٌمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکمْ » : « وقتی که بهشتیان به درهای بهشت می رسند ٬ درها باز می شوند و نگهبانان و دربانان بهشت به ایشان سلام می دهند . »
و در آیه ۵۰ سوره ص می فرماید : « جَنّاتُ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الاَبْوابُ » : « درهای بهشت یا درهای باغهای بهشتی به روی ایشان کاملا باز است . »
آیه اول نشان می دهد که خازنان و نگهبان بهشت بی صبرانه در انتظار قدوم میهمانان بهشتی هستند تا با تشریفات مخصوص و سلام و صلوات از ایشان پذیرایی کنند . در أیه دوم نیز می فرماید که خود بهشت در انتظار ایشان است و درهای بهشت گشوده و باز است تا بهشتیان وارد شوند . و در سومین و چهارمین آیه ۲۳ و ۲۴ سوره رعد می فرماید : « ... وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلوُنَ عَلَیْهِم مِنْ کُلِّ بابٍ سلامٌ عَلَیکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدّارِ » : « ملائکه و فرشتگان از هر دری بر ایشان وارد می گردند و به خاطر صبر و استقامت و پایداریشان بر ایشان ٬ سلام می دهند و می گویند : سرانجام آخرت شما چه نیکو است .» این آیه نشان می دهد که پس از باز شدن درهای بهشت حالا به امر خدا یا به وسیله ملائکه و خازنان بهشتی ٬ آن هم پس از انتظار زیاد بهشت و ملائکه برای آمدن میهمانان عزیز ٬ وقتی وارد بهشت می گردند ٬ فرشتگان الهی با رویی باز و آغوشی گشوده و با سلام و صلوات از ایشان استقبال می کنند و خوش آمد گویی می کنند و بهشت نیکو و سرانجام خوش را به خاطر صیر و شکیبایی شان بر آنان بشارت می دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 20:21  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

« در جهنم آسیابی است که بعضی از اهل جهنم را به داخل آن می اندازند ٬ مثل آرد ٬ خرد می کند و بیرون می ریزد دوباره آنان به حالت اول بر می گردند ٬ باز ملائکه غلاظ و شداد آنان را به داخل آسیاب می ریزند و این حالت همچنان ادامه دارد . بعضی از افراد مخصوص این آسیاب ٬ ظالمین و ستمگران و زورگویان هستند ٬ و بعضی دیگر وزرا و وکلا و افرادی هستند که دستشان به جایی می رسد و در حق مردم خیانت می کنند و بیت المال را حیف و میل می نمایند »۱

۱) خصال ج ۲ ٬ ص ۱۴۲ ٬ نهج البلاغه ٬ خطبه ۱۶۴ 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:52  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

از پیامبر اکرم (ص) سوال شد : « در شب معراج خداوند با چه کلامی با تو سخن فرمود ؟ »
حضرت فرمود : « با زبان و کلام علی بن ابیطالب (ع) »
پیامبر در ادامه فرمود : « من با شگفتی عرض کردم : پروردگارا ! تو با من حرف می زنی یا علی؟ »
خداوند فرمود : « ای احمد ! هیچ موجودی به من شباهت ندارد و من با اشیاء توصیف نمی شوم. من ترا از نور خود آفریدم و علی را از نور تو . از زوایای قلب تو مطلع گشتم و محبوبتر از علی بن ابیطالب را در آن نیافتم ٬ به این جهت با لحن کلام علی با تو سخن گفتم تا قلبت آرام گیرد. »۱

۱) تفسیر صافی

 

امام علی (ع) : میان شما و موعظه پرده ای است از غرور و غفلت . ( حکمت ۲۸۲ )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 22:1  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

امام سجاد (ع) هر جمعه در مسجد پیامبر (ص) مردم را با این کلمات موعظه می کرد :
ای مردم ! خدا ترس باشید ! بازگشت شما به سوی اوست ٬ هرکس اینجا کار نیکی کرده است ٬ آنجا پیش روی خود خواهد یافت و هرکس عمل بد انجام داده ٬ دوست دارد میان او و اعمال بدش فاصله ی زیادی بیفتد ٬ خداوند شما را می ترساند.
افسوس تو ٬ ای فرزند آدم که غافلی ! اما از تو غافل نیستند ٬ مرگ سریعتر از هر چیز به سویت می آید و تو را می جوید و به زودی تو را در خواهد یافت ٬ و آن هنگام اجلت فرارسیده و تنها به قبرت در آیی و فرشتگان سوال ٬ برای پرسش و امتحانی سخت نزد تو می آیند.
نخستین سوال  از آفریدگاری است که او را پرستش می کردی . و از پیامبری که برای هدایت تو آمده بود و از دینی که بدان پایبند بودی و از کتابی که می خواندی و از امامی  که پیرویش بودی و  از دستوراتش اطاعت می نمودی.
آنگاه از عمرت می پرسند که در چه راه مصرف کردی و از مال و ثروتت می پرسند که از کجا آوردی و در چه راه خرج کردی ... پس در خود بنگر و پیش از پرسش آماده ی پاسخ باش!
اگر ایمان داری ٬ خداترس و دین شناسی ٬ و از پیشوایان راستگو پیروی می کنی و دوستار دوستان خدایی ٬ نگران مباش خداوند زبانت را به حق گویا خواهد کرد و تو را به بهشت و رضای خویش بشارت خواهد داد و فرشتگان با نعمتهای فراوان به استقبال تو خواهند آمد ٬ و گرنه زبانت بند آمده و از عهده ی پاسخ بر نخواهی آمد و تو را به آتش وعده خواهد داد و فرشتگان با آب جوشان و آتش سوزان از تو پذیرایی خواهند کرد.۱

۱) بحار ٬ ج۶ ٬ ص ۲۲۳

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:56  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

در روایت است مردی از پیامبر اکرم (ص) سوال می کند : آیا شما گمان می کنید که بهشتیان می خورند و می آشامند ؟
حضرت می فرماید : بله ٬ قسم به خدا هر فردی در بهشت قوه و قدرت صد مرد را دارد و به اندازه صد نفر غذا می خورد و نوشیدنی می نوشد .
بعد او سوال می کند : بهشت که جای پاک و پاکیزه است و جای کثافات و آلودگی نیست ٬ پس اینها پس از این همه خوردن و نوشیدن احتیاج به دستشویی پیدا کنند چیکار می کنند ؟
حضرت می فرماید : آنچه را که خورده اید به صورت عرق خوشبو که بوی مشک و عنبر می دهد ٬ از بدنشان خارج می گردد ( و دیگر احتیاج به دستشویی ندارد . )۱
در روایت دیگری است که یک نصرانی از امام باقر (ع) سوال کرد : چگونه است که اهل بهشت غذا و میوه و نوشیدنی می خورند اما تغوّط نمی کنند و به دستشویی نمی روند ؟ در دنیا مثالی برای من بزن.
حضرت در پاسخ فرمودند : جنین در شکم مادرش از غذایی که مادرش می خورد او نیز می خورد اما در عین حال تغوّط نیز نمی کند و دستشویی ندارد.۲

۱) بحار ٬ ج۸ ٬ ص۱۴۹ ٬ به نقل از تنبیه الخاطر.
۲) بحار ٬ ج۸ ٬ ص ۱۲۲.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 11:42  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

به شما پیشنهاد می کنم که این مطلب را بخوانید ٬ من که خودم به شخصه خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.

مرحوم آیت الله العظمی حاج سید جمال الدین گلپایگانی می فرمود : من در دوران جوانی که در اصفهان بودم نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند کاشی و جهانگیر خان قشقایی درس اخلاق و سیر و سلوک می آموختم و آنها مربی من بودند . به من دستور داده بودند که شبهای پنجشنبه و شبهای جمعه در بیرون اصفهان به قبرستان تخت فولاد بروم و قدری در عالم مرگ و ارواح تفکر کنم . عادت من این بود که شبهای پنجشنبه و جمعه به قبرستان تخت فولاد می رفتم و یکی دو ساعت در بین قبرها و در مقبره ها حرکت می کردم و تفکر می نمودم و بعد از آن چند ساعتی استراحت نموده ٬ و سپس برای نماز شب و مناجات بر می خواستم و نماز صبح را می خواندم و پس از آن به اصفهان بر می گشتم . آیت الله گلپایگانی می فرمود : شبی از شبهای زمستان که هواسرد بود و برف هم می آمد .من برای تفکر در ارواح و ساکنان وادی آن عالم از اصفهان حرکت کردم و به تخت فولاد آمدم و در یکی از حجرات رفتم .و خواستم دستمال خود را باز کرده چند لقمه ای غذا بخورم و بعد بخوابم تا حدود نیمه شب بیدار و مشغول کارها و دستورات خود از عبادت گردم ٬ در این حال مقبره را زدند تا جنازه ای را که از بستگان صاحبان مقبره بود و از اصفهان آورده بودند ٬ آنجا بگذارند و شخص قاری قرآن که متصدی مقبره بود مشغول تلاوت شد تا آنها صبح بیایند و جنازه را دفن نمایند. آن جماعت جنازه را گذاردند و رفتند و قاری قرآن هم مشغول تلاوت شد . من همین که دستمال را باز کرده و می خواستم مشغول خوردن غذا شوم ٬ دیدم که ملائکه عذاب آمدند و مشغول عذاب کردن آن مرده شدند.
عین عبارت آن عالم ربانی این است که : چنان گرزهای آتشین بر سر او می زدند که آتش به سوی آسمان زبانه می کشید ٬ و فریادهایی از این مرده بر می خواست که گویی تمام این قبرستان عظیم را را متزلزل می کرد . نمی دانم اهل چه معصیت بود ؟ از حاکمان جائر و ظالم بود که این طور مستحق عذاب بود ؟ و ابدا قاری قرآن اطلاعی نداشت ٬ آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت اشتغال داشت . من از مشاهده ی این منظره از حال رفتم ٬ بدنم می لرزید ٬ رنگم پرید و هر چه به قاری قرآن اشاره می کردم که در را باز کن من می خواهم بیرون بروم ٬ او نمی فهمید ٬ هر چه می خواستم به او بگویم زبانم قفل شده بود و حرکت نمی کرد . بالاخره به او فهماندم که چفت در را باز کن ٬ من می خواهم بروم. گفت : آقا هوا سرد است ُ برف روی زمین را پوشانیده و در راه گرگ است تو را می درد. هرچه می خواستم به او بفهمانم که من طاقت ماندن ندارم ٬ او ادراک نمی کرد . به ناچار خود را به در اتاق کشاندم ٬ در را باز کردم و خارج شدم . و تا اصفهان با آنکه مسافت زیادی نیست بسیار به سختی رفتم و چندین بار به زمین خوردم ٬ رفتم در حجره و یک هفته مریض بودم . مرحوم آخوند کاشی و جهانگیر خان می آمدند حجره و عیادت می کردند و به من دوا می دادند . جهانگیر خان برای من کباب باد می زد و به زور به حلق من فرو می برد تا کم کم قدری قوت گرفتم .۱

دوستان عزیز این حالت آقای گلپایگانی را مکاشفه می گویند که خداوند به خاطر لطفی که به ایشان داشتند چشمان برزخی ایشان را باز کرد تا توانست این صحنه ها را ببیند.

۱) جمال عرفان ٬ ص ۶۹ ٬ به نقل از معاد شناسی ٬ ج۱ ٬ ص ۱۴۲.    -   در محضر لاهوتیان ٬ ص۱۵۶

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 22:22  توسط محمد رسول | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

رسول اکرم (ص) می فرماید : « در بهشت درختی است که از آن اسبهای ابلق ( سیاه و سفید ) با دو بال و با زینهایی از یاقوت بیرون می آیند . اولیای خدا بر آنها سوار می شوند و به هر جای بهشت بخواهند به پرواز در می آیند . اهل بهشت از خدا می پرسند : خدایا ! این بندگان تو چگونه به این مقام و جایگاه رسیده اند که ما از آن محروم هستیم ؟ جواب می شنوند :
آنها کسانی هستند که در دنیا شبها از بستر خواب بیرون می آمدند و به نماز و راز و نیاز مشغول بودند ٬ در حالی که شما در خواب بودید ٬ و روزها که شما می خوردید و می نوشیدید ٬ آنها روزه می گرفتند و همیشه از ترس و شوق من می گریستند. »۱

۱) صائمان صالح ٬ ص ۱۱۹.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 16:27  توسط محمد رسول | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت شما خوانندگان عزیز .
نمی دانم درباره مطالب وبلاگ چی بگم ولی دوست داشتم چیزی بنویسم که کمی آدمی را به تفکر برانگیزاند که هیچ موجودی زنده نمی ماند و همه به سوی معبود باز می گردند. همانطور که برگها در بهار از درختی سبز می شوند عاقبت در فصل پاییز تک تک می ریزند , شاید دیر یا زود داشته باشد ولی آخر می ریزد. به درستی که حیات آدمی نیز همین گونه هست.


و اما منابع :
1)داستانهای شگفت انگیزی از جهنم و عذابهای جهنم - نویسنده: حیدر قنبری
2)داستانهای شگفت انگیزی از قبر و اجساد سالم - نویسنده: حیدر قنبری
3)داستانهای شگفت انگیزی از بهشت و نعمتهای بهشتی - نویسنده: حیدر قنبری





خدایا تشنگی روز قیامت را بر ما آسان کن.
بر محمد و آل محمد صلوات.
التماس دعــــــا

نوشته های پیشین
اسفند 1391
شهریور 1391
مهر 1390
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آرشيو
آرشیو موضوعی
روزه و ماه رمضان
عذابــــــهای جهنـــــم
قبــــــــــر
عجایب و معجزات پیامبر اکرم (ص)
مـعـجـزات امــامــان معصوم (ع)
بهشــــــت و نعمتهای آن
برچسب‌ها
بهشت جهنم نعمت (1)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM