تبليغاتX
جهنم و بهشت
 
 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

امام سجاد (ع) هر جمعه در مسجد پیامبر (ص) مردم را با این کلمات موعظه می کرد :
ای مردم ! خدا ترس باشید ! بازگشت شما به سوی اوست ٬ هرکس اینجا کار نیکی کرده است ٬ آنجا پیش روی خود خواهد یافت و هرکس عمل بد انجام داده ٬ دوست دارد میان او و اعمال بدش فاصله ی زیادی بیفتد ٬ خداوند شما را می ترساند.
افسوس تو ٬ ای فرزند آدم که غافلی ! اما از تو غافل نیستند ٬ مرگ سریعتر از هر چیز به سویت می آید و تو را می جوید و به زودی تو را در خواهد یافت ٬ و آن هنگام اجلت فرارسیده و تنها به قبرت در آیی و فرشتگان سوال ٬ برای پرسش و امتحانی سخت نزد تو می آیند.
نخستین سوال  از آفریدگاری است که او را پرستش می کردی . و از پیامبری که برای هدایت تو آمده بود و از دینی که بدان پایبند بودی و از کتابی که می خواندی و از امامی  که پیرویش بودی و  از دستوراتش اطاعت می نمودی.
آنگاه از عمرت می پرسند که در چه راه مصرف کردی و از مال و ثروتت می پرسند که از کجا آوردی و در چه راه خرج کردی ... پس در خود بنگر و پیش از پرسش آماده ی پاسخ باش!
اگر ایمان داری ٬ خداترس و دین شناسی ٬ و از پیشوایان راستگو پیروی می کنی و دوستار دوستان خدایی ٬ نگران مباش خداوند زبانت را به حق گویا خواهد کرد و تو را به بهشت و رضای خویش بشارت خواهد داد و فرشتگان با نعمتهای فراوان به استقبال تو خواهند آمد ٬ و گرنه زبانت بند آمده و از عهده ی پاسخ بر نخواهی آمد و تو را به آتش وعده خواهد داد و فرشتگان با آب جوشان و آتش سوزان از تو پذیرایی خواهند کرد.۱

۱) بحار ٬ ج۶ ٬ ص ۲۲۳

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:56  توسط محمد | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

به شما پیشنهاد می کنم که این مطلب را بخوانید ٬ من که خودم به شخصه خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.

مرحوم آیت الله العظمی حاج سید جمال الدین گلپایگانی می فرمود : من در دوران جوانی که در اصفهان بودم نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند کاشی و جهانگیر خان قشقایی درس اخلاق و سیر و سلوک می آموختم و آنها مربی من بودند . به من دستور داده بودند که شبهای پنجشنبه و شبهای جمعه در بیرون اصفهان به قبرستان تخت فولاد بروم و قدری در عالم مرگ و ارواح تفکر کنم . عادت من این بود که شبهای پنجشنبه و جمعه به قبرستان تخت فولاد می رفتم و یکی دو ساعت در بین قبرها و در مقبره ها حرکت می کردم و تفکر می نمودم و بعد از آن چند ساعتی استراحت نموده ٬ و سپس برای نماز شب و مناجات بر می خواستم و نماز صبح را می خواندم و پس از آن به اصفهان بر می گشتم . آیت الله گلپایگانی می فرمود : شبی از شبهای زمستان که هواسرد بود و برف هم می آمد .من برای تفکر در ارواح و ساکنان وادی آن عالم از اصفهان حرکت کردم و به تخت فولاد آمدم و در یکی از حجرات رفتم .و خواستم دستمال خود را باز کرده چند لقمه ای غذا بخورم و بعد بخوابم تا حدود نیمه شب بیدار و مشغول کارها و دستورات خود از عبادت گردم ٬ در این حال مقبره را زدند تا جنازه ای را که از بستگان صاحبان مقبره بود و از اصفهان آورده بودند ٬ آنجا بگذارند و شخص قاری قرآن که متصدی مقبره بود مشغول تلاوت شد تا آنها صبح بیایند و جنازه را دفن نمایند. آن جماعت جنازه را گذاردند و رفتند و قاری قرآن هم مشغول تلاوت شد . من همین که دستمال را باز کرده و می خواستم مشغول خوردن غذا شوم ٬ دیدم که ملائکه عذاب آمدند و مشغول عذاب کردن آن مرده شدند.
عین عبارت آن عالم ربانی این است که : چنان گرزهای آتشین بر سر او می زدند که آتش به سوی آسمان زبانه می کشید ٬ و فریادهایی از این مرده بر می خواست که گویی تمام این قبرستان عظیم را را متزلزل می کرد . نمی دانم اهل چه معصیت بود ؟ از حاکمان جائر و ظالم بود که این طور مستحق عذاب بود ؟ و ابدا قاری قرآن اطلاعی نداشت ٬ آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت اشتغال داشت . من از مشاهده ی این منظره از حال رفتم ٬ بدنم می لرزید ٬ رنگم پرید و هر چه به قاری قرآن اشاره می کردم که در را باز کن من می خواهم بیرون بروم ٬ او نمی فهمید ٬ هر چه می خواستم به او بگویم زبانم قفل شده بود و حرکت نمی کرد . بالاخره به او فهماندم که چفت در را باز کن ٬ من می خواهم بروم. گفت : آقا هوا سرد است ُ برف روی زمین را پوشانیده و در راه گرگ است تو را می درد. هرچه می خواستم به او بفهمانم که من طاقت ماندن ندارم ٬ او ادراک نمی کرد . به ناچار خود را به در اتاق کشاندم ٬ در را باز کردم و خارج شدم . و تا اصفهان با آنکه مسافت زیادی نیست بسیار به سختی رفتم و چندین بار به زمین خوردم ٬ رفتم در حجره و یک هفته مریض بودم . مرحوم آخوند کاشی و جهانگیر خان می آمدند حجره و عیادت می کردند و به من دوا می دادند . جهانگیر خان برای من کباب باد می زد و به زور به حلق من فرو می برد تا کم کم قدری قوت گرفتم .۱

دوستان عزیز این حالت آقای گلپایگانی را مکاشفه می گویند که خداوند به خاطر لطفی که به ایشان داشتند چشمان برزخی ایشان را باز کرد تا توانست این صحنه ها را ببیند.

۱) جمال عرفان ٬ ص ۶۹ ٬ به نقل از معاد شناسی ٬ ج۱ ٬ ص ۱۴۲.    -   در محضر لاهوتیان ٬ ص۱۵۶

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 22:22  توسط محمد | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

علامه سید محمد حسین طباطبایی صاحب تفسیر المیزان نقل کرده که : استاد ما عارف برجسته « حاج میرزا علی آقا قاضی » می گفت :
در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما ٬ مادر یکی از دخترهای افَنْدِی ها ( سنّی های دولت عثمانی ) فوت کرد.
این دختر در مرگ مادر ٬ بسیار ضجّه و گریه می کرد ٬ و جداً ناراحت بود ٬ و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادرش آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه ی حاضران به گریه افتادند .
هنگامی که جنازه ی مادر را در میان قبر گذاشتند ٬ دختر فریاد می زد : من از مادرم جدا نمی شوم ٬ هر چه می خواستند او را آرام کنند ٬ مفید واقع نشد ٬ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند ٬ ممکن است جانش به خطر بیفتد ٬ سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند ٬ و دختر هم پهلوی مادر در قبر بماند ٬ ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند ٬ و فقط روی قبر را با تخته ای بپوشانند ٬ و دریچه ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید. دختر در شب اول قبر ٬ کنار مادر خوابید ٬ فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند به سر دختر چه آمده است ٬ دیدند تمام موهای سرش سفید شده است.
پرسیدند : چرا اینطور شده ای ؟
در پاسخ گفت : شب کنار جنازه ی مادرم در قبر خوابیدم ٬ ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد ٬ آن دو فرشته مشغول سوال از عقاید مادرم شدند و او جواب می داد ٬ سوال از توحید نمودند ٬ جواب درست داد ٬ سوال از نبوت نمودند ٬ جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله (ص) است .
تا اینکه پرسیدند : امام تو کیست ؟
آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت :« من امام او نیستم » ( آن مرد محترم ٬ امام علی (ع) بود . )
در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می کشید.
من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.
مرحوم قاضی می فرمود : چون تمام طایفه ی آن دختر ٬ در مذهب اهل تسنّن بودند ٬ تحت تاثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند ( زیرا این واقعه با مذهب تشیَع ٬ تطبیق می کرد ) و خود آن دختر ٬ جلوتر از آنها به مذهب تشیّع ٬ اعتقاد پیدا کرد. ۱ 

۱) معادشناسی علامه محمد حسین تهرانی ٬ ج۳ ٬ ص۱۱۰ -  داستان دوستان ٬ ج۵ ٬ ص ۲۱۷ 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13:45  توسط محمد | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

وقتی میت در قبر گذاشته می شود و همه می روند مَلَکی ظاهر می شود به نام «رومان» یا «فتّان القبور» بعضی هم اسم او را «رومان فتّان» گفته اند . به هر حال این ملک قبل از نکیر و مکر در نزد میّت حاضر می شود و کارش این است که ببیند اعمال میت چه صورت و وضیعتی دارد آیا از اهل سعادت است یا شقاوت . عبدالله بن سلام می گوید : از رسول خدا (ص) در مورد رومان سوال کردم فرمود : او ملکی است قبل از نکیر و منکر وارد می شود و به میت می گوید : تمام کارها و اعمالی که در دنیا انجام داده ای را بشمار . او می گوید : من یادم نیست . رومان می گوید : من یادم است می گویم تو بنویس . می گوید : با چی بنویسم و بر چی بنویسم ؟ می گوید : با انگشتت به عنوان قلم و با آب دهنت به عنوان مرکب و بر کفنت به عنوان کاغذ بنویس . او ابتدا اعمال خوب خویش را می نویسد بعد نوبت اعمال بد می رسد ٬ خجالت می کشد بنویسد. رومان می گوید : ای خطاکار ! در دنیا وقتی آن اعمال زشت و قبیح را انجام می دادی از خدا خجالت نمی کشیدی ٬ حالا خجالت می کشی ؟ ! رومان گرز را بر می دارد او را بزند . می گوید : مهلت بده تا بنویسم. همه گناهان و خطاهایش را هم می نویسد . رومان می گوید : حالا مهر کن . می گوید : من که مهر ندارم؟ می گوید : با انگشتت مهر کن سپس به گردنت بنداز و تا روز قیامت این اعمالت در گردنت خواهد ماند که خداوند در قرآن فرمود :
« وَ کُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشوُراً » ( اسراء/۱۳ و ۱۴ ) 
یعنی : « و کارنامه ی هر انسانی را به گردنش آویخته ایم ٬ و روز قیامت برای او نامه ای که آن را گشوده می بیند بیرون می آوریم. »
شاهد این روایت ٬ جریان آن مرده ای است که حضرت سلمان در آخر عمرش با همراهان به قبرستان رفت و مرده ای را صدا زد و سوالاتی از او کرد او هم جریان رومان را بیان کرد که ما مشروح جریان سلمان با آن مرده را در مطالب قبل نوشتیم .
در هر صورت رومان فتان القبور بعد از شناسایی او پیش نکیر و منکر می رود و گزارش می دهد تا نکیر و منکر با توجه به اعمال او با صورت نیکو یا زشت وارد شوند.۱

۱) کفایة الموحدین ٬ ج۴ ٬ ص ۲۳۱.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 13:12  توسط محمد | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود « وقتی که جنازه ی انسان را دفن می کنند ٬ دو فرشته به نام نکیر و منکر ٬ نزد او می آیند ٬ که صدایشان مانند رعد غرنده ٬ و چشمهایشان مانند برق خیره کننده است ٬ که زمین را با نیش های خود می شکافند ٬ و پاهای خود را با موهای خود به شدت بر زمین می کوبند و به سوی مرده می آیند.۱
و در روایت دیگر آمده که :
« نکیر و منکر با غیظ و غضب وارد قبر می شوند و با صدایشان چنان بلند و ترسناک است که همچون صدای غرش رعد است . و چشمهایشان همچون نور رعد و برق می درخشد . و چنان صیحه ای بر میت می زنند که موهای بدنش سیخ سیخ می شود . او را بلند می کنند و می نشانند بعد شروع می کنند به سوال کردن ٬ که مرده وقتی این افراد و این حالت ها را می بیند لال می شود .۲
البته چگونگی برخورد آنها با میت ٬ بر اساس ایمان و انحراف او است ٬ و چهره ی آنها در برخورد با مومن خالص ٬ با چهره ی آنها در برخورد با کافر خالص ٬ تفاوت دارد ٬ چنان که ابوبصیر از امام صادق (ع) پرسید : « آیا این دو فرشته بر مومن و کافر ٬ به یک صورت ٬ وارد می شوند ؟»
امام صادق (ع) فرمود : « نه »۳

۱) فروع کافی ٬ ج۳ ٬ ص ۲۳۸ و ۲۳۶.
۲) بحار ٬ ج۶ ٬ باب احوال القبر و البرزخ.
۳) فروع کافی ٬ ج۳ ٬ ص ۲۳۸.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:53  توسط محمد | 

در کتاب فوائد المشاهد از حضرت امیرالمومنین علی (ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود : در قبض روح مقدسه حضرت فاطمه (س) در نزدش نشسته بودم ٬ دیدم آن مخدره جواب سلام کسی را داد٬ گفتم : به که سلام کردی ؟ گفت : به جناب جبرئیل که آمده بود به من سلام کرده و گفت « الیلام یقرئک السلام » ای فاطمه ! خداوند به تو سلام می رساند . حضرت امیر (ع) فرمود : دیدم دفعه دوم جواب سلام گفت ٬ گفتم : به که سلام گفتی ؟ گفت : به میکائیل . حضرت امیر (ع) می فرماید : دیدم دفعه سوم آن مخدره رنگش زرد شد و چشمانش فرو رفت و گفت : « و علیکم السلام یا قابض الارواح عجل و لا تعذبنی » و بعد عرض کرد : « اللهم الیک لا الی النار » یعنی : مرا به سوی رحمت خود ببر نه به سوی آتش جهنم .
صدیقه طاهره با آن جلالت از خداوند می ترسد که به امیرالمومنین عرض می کند : یا علی ! بعد از دفن من در سر قبر من بمان که من از تنهایی قبر می ترسم .
از غفلت خود هوشیار باش ٬ ببین چه عمل لایقی تحفه می بری که در قبر مونست باشد ٬ و امر دین را نبین بزرگان دین از برای امر دین چه مصیبتها کشیده اند ٬ تا دین را اوج دهند. ۱

۱)کشکول النور ٬ ج۱ ٬ ص۳۳۶ به نقل از کتاب فوائد المشاهد     -    انوار آسمانی ٬ ص ۷۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 23:10  توسط محمد | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

« حاج آقا طاووسی » یکی از مداحان مخلص اهل بیت (ع) بود که برای من تعریف کرد:
من خاله ای داشتم که توی تکیه « آقا حسین خوانساری » رضوان الله تعالی علیه خدمت می کرد. من هم گاهی اوقات به خاله ام سر می زدم . شب جمعه ها « حاج شیخ اسد الله گیوه ای » منبر می رفت و احیا می گرفت.
یک روز حاج شیخ وصیت فرموده بودند که : که اگر من مردم مرا پهلوی « آقای حسین خوانساری » رضوان الله تعالی علیه دفن نمایید.
بعد از رحلت این بزرگوار خواستند قبری بکنند ٬ یک وقت دیدند یک قبری توی قبر در آمد ٬ وقتی که بیشتر کنند ٬ دیدند فرزند « آقا حسین » ٬ « آقا جمال خوانساری » است که بدنش هنوز صحیح و سالم است و حتی کفنش هم تازه است . کفن را پاره کردند دیدند این مرد خدا محاسنش قرمز و پاکیزه است و از آن نور ساطع است مثل اینکه تازه همین الآن خوابیده ٬ قبر ار دوباره می بندند.۱
بله دوستان عزیز این ویژگی کسانی است که در تمام طول زندگی خدا را فراموش نمی کردند.

۱)  داستانهایی از مردان خدا ٬ ص ۳۸

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 15:1  توسط محمد | 
 لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

یکی از علما و محققین زمان قاجاریه می گوید : در زمان ناصرالدین شاه قاجار ٬ جنازه یکی از دولتمردان قاجار را می بردیم و در عتبات عالیات دفن کنیم . در یکی از منازل ٬ جنازه را نزدیک خود گذاشته و مشغول صحبت بودیم که ناگاه دیدیم تابوت به حرکت در آمد و سگی بدمنظر از میان آن بیرون آمد و رفت . وقتی ما این حالت را دیدیم تعجب کرده و درون تابوت را نگاه کردیم ٬ دیدیم چیزی درون تابوت نیست و تابوت خالی است فهمیدیم که ملک نقاله ٬ جنازه آن خبیث ر به جای نامناسبی برده اند و راضی نشده اند در جوار ائمه اطهار دفن شود . در نتیجه ناچار چوب کلفتی را به اندازه انسان مهیا کردیم و کفن نمودیم و در داخل تابوت گذاشتیم و سپس آن چوب را به عتبات عالیات برده و دفن کردیم.۱

۱) خزینه الجواهر ٬ ص ۵۶۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 15:0  توسط محمد | 
ا لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

ز نظر علم و دین ثابت شده است که انسانها وقتی که از دنیا می روند ٬ ارواح آنها گهگاه با این جهان ٬ ارتباط برقرار می کنند ٬ و دانشمندانی نیز در این دنیا هستند که از طرق علمی و تجربی با ارواح گذشتگان ارتباط می گیرند.
از نظر روایات نیز این قضیه مسلم است ٬که ما در اینجا چند روایت نقل می کنیم :
۱) عبد الرحیم قصیر می گوید : « از امام سوال کردم : آیا روح مومن به دیدار خانواده اش می آید ؟ فرمود : بله از خداوند اجازه می گیرد ٬ خداوند نیز به او اجازه می دهد و دو تا فرشته به همراه او می فرستد به صورت بعضی از پرندگانی که روی دیوار می نشینند به دیار آنان می آید و به ایشان نگاه می کنند و کلامشان را می شنوند.۱

۲) اسحاق بن عمار می گوید : « به امام موسی کاظم (ع) عرض کردم : آیا روح مومن به دیدار خانواده اش می آید ؟ فرمودند : بله. عرض کردم : هر چند وقت یک بار به ملاقات ایشان می آید ؟ فرمودند : به اندازه فضیلت و قدر و منزلتی که هر کدام دارند . بعضی هر روز ٬ بعضی هر دو روز یک بار و بعضی هر سه روز یک بار و هرکدام که منزلتشان کم است هر جمعه. عرض کردم : در چه ساعتی می آیند ؟ فرمودند : هنگام ظهر و مانند آن. عرض کردم : در چه صورت و قیافه ای می آیند ؟ فرمودند : در شکل گنجشک یا کوچکتر از آن . خداوند فرشته ای را هم با او می فرستد تا آنچه مایه خوشحالی اوست به او نشان می دهد و آنچه مایه ناراحتی اوست از او می پوشاند . »۲

۳) امام صادق (ع) فرموده اند : « همانا مومنی که از دنیا رفته به دیدار خانواده ی خود می آید ٬ و خوبیها و خوشی های خانواده اش را می بیند ( و خوشحال می شود ) ٬ ولی کافر ٬ تنها بدی ها و ناخوشنودیها را می نگرد و خوشی ها را نمی بیند .( او غمگین می شود) »۳

۴) نیز آن حضرت فرمود : « هیچ مومن و کافری (که از دنیا رفته) نیست مگر اینکه هنگام ظهر به دیدار خانواده ی خود می آید ٬ و اگر مومن ببیند که خانواده اش به انجام کارهای نیک ٬ اشتغال دارند ٬ سپاس و حمد خدای را بر این نعمت ٬ بجا می آورد٬ و وقتی کافر ببیند که افراد خانواده اش به انجام کارهای نیک اشتغال دارند ٬ برای او موجب حسرت و ندامت خواهد شد.»۴

۵) یکی از اصحاب امام هفتم (ع) می گوید : « از امام کاظم (ع) پرسیدم : آیا میت از افراد خانواده اش دیدار می کند ؟ امام کاظم (ع) فرمود : آری . پرسیدم : در چه مقدار از زمان دیدار می کنند؟ امام فرمود : « در هر جمعه ٬ و در هر ماه و در هر سال یک بار ٬ به اندازه مقامی که آن مومن در پیشگاه خدا دارد. پرسیدم : آنها به چه شکلی به دیدار خانواده ی خود می آیند ؟ فرمودند: به شکل پرنده ی لطیفی که خود را به دیوارها می زند ٬ بر آنها اشراف پیدا می کند ٬ پس اگر آنها را در خیر و خوبی بنگرد ٬ خوشحال می شود ٬ و اگر آنها را در بدی و نیاز و اندوه ببیند ٬ غمگین می شود . »۵

۱) بحار ٬ ج۶٬ ص۲۵۷          ۲) همان
۳)فروع کافی ٬ ج۳ ٬ ص۲۳۰ - بحار٬ ج۶ ٬ص۲۵۶.                 ۴)همان مدرک
۵) همان مدرک -منظور این است که همان گونه که مرغها روی دیوارهای خانه شما می آیند و به آسانی رفت و آمد می کنند ٬ روح مومن نیز چنین است ٬ نه اینکه روح او در هیکل پرنده ای متجسد می شود.


دوســــتان عـــزیــز بنا بر تقاضا بسیاری از دوستان بنا دارم موضوع جدیدی به وبلاگ اضافه کنم به نام «بهشت و نعمتهای بهشتی» . خواهشمندم نظرات خود را پیرامون این مسئله و محتویات وبلاگ بیان کنید . از هرگونه نظر ٬ پیشنهاد و انتقاد استقبال می کنم.
یاحق
  

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 21:12  توسط محمد | 
امام باقر (ع) می فرماید : کسی که رکوع خود را کامل انجام دهد از وحشت قبر در امان است .
هر چه در برابر خداوند بیشتر خم شویم قدرت برخورد با شیطان و شیطان صفتان را بیشتر خواهیم داشت .
امام صادق (ع) فرمودند : رکوع و سجود طولانی ٬ ابلیس را عصبانی کرده و می گوید : وای بر من این مردم با اینگونه بزرگی حق ٬ دیگر مرا اطاعت نمی کنند .
خداوند به فرشتگان می فرماید : ببینید بندگان من چگونه مرا تعظیم می کنند و در مقابل من رکوع می کنند ٬ من نیز آنان را بزرگ خواهم کرد و عزت و عظمت می بخشم .۱

۱) وسائل الشیعه ٬ ج۲ ٬ ص ۹۲۸ و ج۴ ٬ ص ۹۲۸ - جامع الاحادیث ٬ ج۵ ٬ ص ۲۰۳ - تفسیر نماز محسن قرائتی ٬ ص۱۳۶ - قصص الصلاه ٬ ص ۱۵۲

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:39  توسط محمد | 
در بیت المقدس مقبره ای است معروف به مفبره « مامیلا » و در آن مقبره ٬ قبری است معروف به «وَجَدْنا ». در وجه تسمیه آن قبر به این اسم گفته اند که : فرد سواره ای که مشغول قرائت قرآن بوده از آن قبرستان عبور می کرده وقتی به آن قبر می رسد این آیه را تلاوت می کند : « آیا آنچه را که پروردگارتان به شما وعده داده بود ٬ حق و حقیقت و راست و درست یافتید ؟ » ( اعراف / ۴۴ )
 پس فی الفور صدایی از آن قبر بلند می شود که : « بله آنچه پروردگارمان به ما وعده داده بود ٬ حق یافتیم. » پس از آن ٬ این قبر معروف به قبر « وَجَدْنا » می شود .۱

۱ ) خزینة الجواهر ٬ ص ۵۴۲.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 17:2  توسط محمد | 
علامه اعلی الله مقامه در کتاب کشف الحق از ابی بصیر روایت کرده که گفت : با امام صادق (ع) به حج رفته بودیم در مدینه منوره مشغول زیارت قبر جد بزرگوار آن حضرت ٬ پبامبر اکرم (ص) بودیم که مردی از قبیله بنی یقظان آمد و عرض کرد : با بن رسول الله ! مردم گمان می کنند که چون قبر ابوبکر و عمر نیز در اینجا در کنار قبر رسول خداست و لذا آنان هم پیامبر اکرم را زیارت می کنند و هم ابوبکر و هم عمر را.
فرمود : ساکت شو ای ابا یقظان ٬ آنان دروغ گفته اند ٬ قسم به خدا که اگر این قبر شکافته شود خواهند دید که در قبر ابوبکر و عمر ٬ سلمان و ابوذر هستند . قسم به خدا که سلمان و ابوذر سزاوارتر هستند به این مکان از غیر آنها .
عرض کردم : یابن رسول الله ! چگونه می شود که میت را از قبرش  به جای دیگر منتقل کنند و دیگری را جای او بگذارند ؟
فرمود : ای ابا محمد ! خداوند هفتاد هزار ملک را آفریده که به آنها مَلک نقّاله گفته می شد . اینان در شرق و غرب عالم پخش می شوند و هر مرده ای را در مکانی که مستحق است دفن می کنند و مرده را از قبرش بر می دارند و مرده دیگر را در جای او می گذارند ولی مردم نمی دانند « و ما ذلک ببعید و ما ربّک بظلام للعبید . »
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:19  توسط محمد | 

به طور کلی ٬ کارهای نیک ٬ نقش به سزایی در آرامش روح در عالم برزخ ٬ و رهایی از فشار قبر دارد ٬ ولی مطابق روایات ٬ بعضی از اعمال در این راستا ٬ نقش بیشتری دارند ٬ در این جا به این موارد توجه کنید :


۱ - نماز شب : امام رضا (ع) فرمودند : « کسی که نماز شب بخواند ٬ و در قنوت نماز « وِتْر » هفتاد بار استغفار کند « اُجِیرَ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ » : « از عذاب قبر ٬ پناه داده می شود »۱
۲ - به طور کامل و صحیح انجام دادن رکوع : امام باقر (ع) فرمودند : « کسی که رکوع نمازش را کامل انجام دهد ٬ وحشت قبر به او نمی رسد . »۲
۳ - صدقه دادن : رسول اکرم (ص) فرمودند : « بر میت ساعتی سخت تر از شب اول قبر نیست ٬ پس رحم نمایید به مردگان خود با صدقه دادن . »
۴ - نماز وحشت خواندن برای مرده : ( به طور مفصل به این موضوع می پردازیم )
۵ - حج : امام صادق (ع) فرمودند : « کسی که چهار بار ٬حج انجام دهد ٬ هرگز فشار قبر به او نرسد . »۳
۶ - مردن در جمعه : مردن بین ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه ٬ موجب رفع فشار قبر می گردد ٬ و طبق بعضی روایات ٬ امام صادق (ع) فرمودن : « کسی که در روز جمعه بمیرد برای او برات آزادی از فشار قبر مقرّر می شود . »۴
۷ - نهادن دو چوب تر همراه میت : مستحب موکد است ٬ دو چوب تر و تازه ( دو شاخه درخت را بگیرند و برگهایش را از آن جدا نمایند ٬ هر یک از آن به اندازه یک ذراع یعنی از آرنج تا سر انگشتان باشد و اگر کوتاهتر باشد هم مانعی ندارد .) یکی از آن دو چوب را در جانب راست از گلوگاه تا هر جا که رسید چسبیده به بدن بگذارند ٬ و دیگری را در جانب چپ ٬ روی پیراهن زیر روپوش به همان ترتیب بگذارند ٬ و ظاهر این است که هر گونه بگذارند ایرادی ندارد. و مستحب است ٬ این دو چوب تازه از درخت خرما باشد ٬ اگر نبود از درخت سدر ٬ و اگر نبود از درخت بید ٬ و اگر نبود از درخت انار ٬ و اگر نبود ٬ هرگونه چوب تر و تازه ٬ کافی است . و مستحب است ٬ نام میت و اینکه او به یکتایی خدا و رسالت محمد (ص) و امامت امامان (ع) گاهی می دهد ٬ در آن دو چوب نوشته شود.۵
زراره می گوید : به امام باقر (ع) عرض کردم : « چرا چوب تازه همراه میت قرار داده می شود ؟ » فرمودند : « زیرا همین دو چوب تازه ٬ عذاب و حساب قبر را تا مدتی که خشک نشده اند ٬ دور می کند .» سپس در پایان فرمودند : « به خواست خدا ٬ پس از آنکه آن دو چوب خشک شدند ٬ غذاب و حساب قبر به سراغ میت نمی رود .»۶
نظیر این سوال ٬ از امام صادق (ع) شد ٬ و آن حضرت همان جواب فوق را داد.۷
روایت شده که : « رسول خدا (ص) از کنار قبری عبور کرد و دریافت که صاحبش را غذاب می کنند ٬ چوب تازه ای خواست و آن را دو نصف کرد ٬ یکی از آنها را در ناحیه ی بالای سر قبر ٬ و دیگری را در ناحیه ی پا بر قبر او فرو کرد و فرمودند : تا هنگامی که این دو چوب تازه اند ٬ عذاب او کاهش می یابد . »۸
در روایت دیگر آمده : « حضرت آدم (ع) وصیت کرد که دو چوب تازه ٬ در میان کفنش بگذارند تا اُنس داشته باشد این سنت بین پیامبران ٬ معمول بود و در زمان جاهلیت ٬ ترک شد ٬ پیامبر اسلام (ص) دوباره آن را زنده کرد . »۹
۸ - ریختن آب ٬ روی قبر : مستحب است ٬ پس از آنکه میت به خاک سپرده شد ٬ شخصی رو به قبله بایستد و از ناحیه ی بالای سر میت تا روبروی  پای او آب بپاشد و سپس از آنجا تا بالای سر او بپاشد و اگر آب زیاد آمد ٬ به وسط قبربپاشد ٬ چنان که این مطلب از امام کاظم (ع) نقل شده است .۱۰ بعید نیست که پاشیدن آب ٬ بر روی قبر تا ۴۰ روز یا ۴۰ ماه ٬ مستحب است .۱۱
پیامبر (ص) دستور می داد ٬ روی قبر ٬ آب بپاشیدند. و این سنت در زمان رسول خدا ٬ عمل می شد .۱۲
محدّث قمی
(رحمة الله ) می گوید : « پاشیدن آب ٬ روی قبر در هر وقت ٬ نیکو است . »۱۳
امام صادق (ع) درباره پاشیدن آب بر روی قبر فرمودند : « تا وقتی که رطوبت آب روی خاک قبر است ٬ عذاب قبر از میت دور می گردد. »۱۴
لازم به ذکر است که : مردم به این کار استحابی ٬ خوب عمل می کنند ٬ چون هر عصر پنجشنبه که به زیارت اهل قبور می روند سنگ قبر و حتی تمام روی قبر را با آب یا گلاب می شویند.
۹ - خواندن بعضی از سوره های قرآن : امام علی (ع) فرمودند : « کسی که هر جمعه ٬ سوره ی نساء را بخواند ٬ از فشار قبر در امان باشد . »۱۵
امام صادق (ع) فرمودند : « سوره ی یاسین ٬ قلب قرآن است ٬ هرکس آن را قبل از غروب بخواند از فشار قبر ٬ ایمن باشد . » ۱۶
همچنین کسی که به خواندن سوره ی « زُخْرف » مداومت کند ٬ خداوند او را در قبرش ٬ از فشار قبر و جانوران زمین ٬ ایمن گرداند .۱۷
پیامبر (ص) فرمودند : « کسی که هنگام خواب ٬ سوره ی تکاثر را بخواند ٬ از سختی قبر ایمن گردد . »۱۸
امام صادق (ع)  فرمودند : « کسی که سوره ی 
((ن وَ الْقَلَم)) را در نماز واجب یا نافله بخواند ٬ او را از فشار قبر ٬ پناه دهد . »۱۹
و خواندن بعضی از دعاها نیز دارای این اثر خواهد بود که در کتابهای دعا ذکر شده است.۲۰
۱۰ - آن که در هر روزی ده مرتبه « اَعْدَدْتُ لِکُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ الّا الله » تا آخر بخواند که در سفینة البحار ٬ ماده فبر موجود است . هرکس این دعا را بخواند حق تعالی چهار هزار گناه کبیره او را بیامرزد و از سنکرات مرگ و فشار قبر و صد هزار هول قیامت نجات دهد و از شر شیطان و لشکرهای او محفوظ گردد و غم و اندوهش زایل شود.
۱۱ - آنکه دفن شود در نجف الاشرف و کربلا ٬ زیرا که از خواصّ آن تربت شریف آن است که ساقط می شود عذاب قبر و حساب منکر و نکیر از کسی که در آن مدفون شود .۲۱
۱۲ - آنکه روز اول رجب ده رکعت نماز بخواند و در هر رکعت یک مرتبه حمد و سه مرتبه توحید ٬ تا محفوظ بماند از فتنه ی قبر و عذاب روز قیامت . و در شب اول رجب بعد از نماز مغرب بیست رکعت به حمد و توحید خواندن برای رفع عذاب قبر نافع است .۲۲
۱۳ - آنکه چهار روز از ماه رجب روزه بگیرد۲۳  و همچنین روزه گرفتن دوازده روز از شعبان .۲۴
۱۴- از چیزهایی که باعث نجات از عذاب قبر است خواندن سوره ی « تَبارَکَ الْمُلک » بالای قبر میت است ٬ چنان که قطب راوندی از ابن عباس نقل کرده که : مردی رو به روی قبری خیمه ای زد و ندانست که آن قبر است و سوره ی « تَبارَکَ الْمُلک »را خواند ٬ پس شنید صیحه زننده ای را که گفت : این سوره نجات دهنده است. این مطلب را به حضرت رسول (ص) کرد . آن حضرت فرمودند : آن سوره نجات دهنده است از عذاب قبر .۲۵
شیخ کلینی از حضرت امام محمد باقر (ع) روایت کرده که فرمودند : « سوره ی ملک ٬ مانعه است ٬ یعنی منع می کند از عذاب قبر .۲۶
۱۵ - از « دعوات رواندی » نقل شده که حضرت روسل (ص) فرمودند : وقتی جنازه ای دفن شد هر که نزد قبر او سه مرتبه بگوید : « اَللّهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَنْ لا تُعَذِّبَ هذا الْمَیِّتَ » حق تعالی غذاب را از او بردارد تا روزی که در صور دمیده شود .۲۷
۱۶ - شیخ طوسی در « مصباح المتهجّد » از حضرت رسول (ص) روایت کرده که هر که در شب جمعه دو رکعت نماز بخواند ٬ در هر رکعت حمد و پانرده مرتبه « اذّا زلزلت » ٬ حق تعالی او را از عذاب قبر و از هول های روز قیامت ایمن گرداند.۲۸
۱۷ - و نیز از برای عذاب قبر نافع است ٬ سی رکعت نماز خواندن در شب نیمه ی رجب که در هر رکعت یک مرتبه حمد و ده مرتبه توحید.۲۹  و همچنین در شب شانزدهم و شب هفدهم رجب .۳۰  و نیز در شب اول شعبان صد رکعت نماز بخواند به حمد و توحید چون از نماز فارغ شود پنجاه مرتبه « توحید » بخواند . و در شب بیستو چهارم شعبان دو رکعت نماز بخواند در هر رکعت حمد یک مرتبه و « اذا جاءَ نَصْرُ اللهِ » ده مرتبه. و در روز نیمه ی رجب نیز پنجاه رکعت نماز به حمد و توحید و فلق و ناس وارد است که برای رفع عذاب قبر نافع است. همچنین در شب عاشورا .
۱۸ - شهادت در راه خدا : امام صادق (ع) می فرمایند : «شهیدان همان ضربه ای را که در راه خدا خورده اند برای ایشان کافی است .»۳۱

۱) بحار - ج۸۷ - ص۱۶۱     ۲) همان- ج۸۵ -ص۱۰۷      ۳) خصال صدوق - ج۱ - ص۱۴۶ ٬ بحار ج ۹۹ - ص۲۰
۴) المحاسن البرقی - ص۶۰ ٬ بحار - ج۶ - ص۱۳۰        ۵) عروة الوثقی - ص۱۳۳ ٬ فروع کافی - ج۳ - ص ۱۵۱ تا ۱۵۳
۶) فروع کافی - ج۳ - ص۱۵۲         ۷) همان ٬ ص۱۵۳        ۸) عروة الوثقی - ص۱۳۳      ۹ ) همان مدرک
۱۰) فروع کافی - ج۳ - ص۱۹۹     ۱۱) عروة الوثقی - ص۱۴۴      ۱۲)فروع کافی- ج۳ - ص۲۰۰ ٬ علل الشرایع- ص۳۰۷
۱۳)سفینة البحار -ج۲ -ص۳۹۷     ۱۴)فروع کافی -ج۳ -ص۲۰۰      ۱۵) ثواب الاعمال- ص ۲۳۵     ۱۶) همان - ص۲۵۰
۱۷) ثواب الاعمال - ص۲۴۳         ۱۸) سفینة البحار - ماده قبر         ۱۹) همان     ۲۰) برزخ در چند قدمی ما - ص ۱۲۵
۲۱) ارشاد القلوب - ج۲ -ص۳۴۷     ۲۲)اقبال الاعمال - ص ۱۲۰     ۲۳) اقبال الاعمال - ص۱۲۹ 
۲۴) امالی شیخ صدوق - ص ۷۶ - مجلس هفتم - حدیث ۴۳        
۲۵)مستدرک الوسائل - ج۱ -ص ۳۰۱  ٬ بحارالانوار - ج ۸۲ - ص ۶۴        ۲۶) کافی - ج۲ - ص ۶۳۳
۲۷)سفینة البحار - ج۴ -ذیل کلمه «قبر»      ۲۸) مصباح المتهجّد -ص ۲۶۰ - چاپ بیروت
۲۹) اقبال الاعمال - ص۱۵۷ - چاپ بیروت         ۳۰) همان ماخذ - ص ۱۷۰ و ۱۷۱
۳۱) سفینة البحار - ماده قبر  ٬ منازل الاخره - ص۳۸   ٬ مستدرک - ج۱ -ص۳۴۰  ٬ بحار- ج۶ -باب قبر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:59  توسط محمد | 
۱ - بد اخلاقی در خانه و جامعه ٬ در حالات سعد بن معاذ آمده که : « او با خانواده و اهل بیتش بد اخلاقی و کنج خلقی می کرده . »۱
۲ - کفر و فسق و ظلم و نفاق .
۳ - سخن چینی.
۴ - پرهیز نکردن از ترشح ادرار.
۵ - غیبت کردن .
۶ - مردی زن و بچه اش را رها کند و برود به جایی که از او اطلاع نداشته باشند یا دسترسی به او دشوار باشد.
۷ - از بین بردن نعمتهای خدا و عدم استفاده صحیح از آنها که در روایت فرموده : « ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤمِنِ کَفّارةٌ لِما کانَ مِنْهُ مِنْ تَضْییعِ النِّعَمِ »۲
۸ - نماز خواندن بدون وضو .
۹ - یاری نکردن و کمک ننمودن مظلوم .

در ثواب الاعمال می گوید : « یکی از روحانیون بنی اسرائیل از دنیا رفت در قبر یک تازیانه به او زدند ٬ قبرش پر از آتش شد ٬ زیرا او یک بار نماز بدون وضو خوانده بود و از کنار مظلوم ضعیفی هم عبور کرده و او را کمک ننموده بود. »

۱) بحار - ج۶ - ص ۲۲۰
۲) بحار - ج ۶ - ص ۲۲۱

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 12:49  توسط محمد | 
بعضی از گناهکاران چنان فشار قبر سختی می بینند که مغز سرشان از ناخن های پایشان خارج می شود . و چنان فریاد می زنند که غیر از جن و انس همه موجودات و حیوانات صدای آنها را می شنوند و وحشت می کنند و آنها آرزوی برپایی قیامت را می کنند.
وقتی حضرت رقیه (ع) ٬ دختر رسول خدا (ص) از دنیا رفت ٬ پیامبر اکرم (ص) در قبر او ایستاد و سرش را به آسمان بلند کرد و با چشمان اشک آلود فرمود : « خدایا ! رقیه ضعیف است به حق من از فشار قبر او در گذر.»۱

۱) بحار - ج ۶ - ص ۲۶۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 19:14  توسط محمد | 
فشار قبر برای همه است منتهی شدت و ملایمت آن نسبت به افراد فرق دارد. نسبت به کفار و فسّاق و منافقین و ... خیلی شدید است و کیفر اعمالشان حساب می شود اما نسبت به افراد دیگر ملایم تر است و جبران کوتاهی ها و کفاره گناهانشان محسوب می شود ٬ یعنی با این فشاری که می بینند از گناهانشان کم می شود.
پیامبر اکرم (ص) در روایتی می فرماید : « هیچ مومنی نیست مگر اینکه فشاری در قبر دارد. »۱
و در روایت دیگری امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرموده : « فشار قبر برای مومن ٬ کفاره ضایع کردن نعمتها از ناحیه اوست . »۲
حالا فشار قبر بر همین بدن وارد می شود یا بر بدن قالب مثالی که در عالم برزخ ٬ بدن در درون آن قرار دارد اختلاف است. آقای فلسفی در کتاب معادش می گوید : اینطور نیست که دیوارهای قبر به هم نزدیک شود و مرده را مورد فشار قرار دهد بلکه یک فشار نامرئی و غیر محسوس است که بر روح و جسم برزخی وارد می شود مانند فشاری که فرد اعدامی در شب قبل از اعدام می بیند و محسوس هم نیست و از هر فشار محسوس هم بدتر است . و شاید روی همین حساب است که تا کنون این همه کشف قبر شده هیچ اثری از فشار قبر بر بدن مرده احساس نشده . حتی سابق بر این بعضی برای اینکه فشار قبر و یا سوال و جواب در قبر را کشف کنند به دهن مرده آرد می ریختند و بعدا سر قبر را باز می کردند و نگاه می کردند اما چیزی برایشان معلوم نمی شد چون می دیدند آردها به همان حالت که ریخته می باشد.
به هر حال اصل فشار قبر و اینکه بعضی از افراد به خاطر انجام بعضی از کارها فشار نمی بینند مسلم است و کیفیت فشار هم خیلی مهم نیست.
در اینجا سوالی مطرح است و آن ٬ اینکه بعضی از افراد را که به دار می زنند مدتها در بالای دار می مانند ٬ یا می سوزانند یا وزنه سنگینی به پایشان می بندند و به قعر دریا می فرستند و ... فشارشان چگونه است ؟
جواب : امام صادق (ع) در جواب این سوال فرموده : « خدای زمین همان خدای هواست ٬ خداوندی که به زمین دستور می دهد تا مرده مدفون در زمین را فشار دهد به هوا نیز دستور می دهد که مرده در هوا را فشار دهد و همچنین به آب دستور می دهد تا مرده در درون آب را فشار دهد . »۳

یا حق

۱ ) بحار - ج۶ - ص ۲۲۱.
۲) بحار -  ج۶ - ص۲۲۱.
۳) فروغ کافی - ج۳ - ص۲۴۱ .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 16:51  توسط محمد | 
دوستان عزیز خواهشاً این مطلب را بخوانید .

سلمان فارسی ٬ آن یار برگزیده و ممتاز رسول خدا (ص) و علی (ع) گفت و گویی با یکی از مردگان دارد ٬ که ترسیمی روشن از حوادث هنگام مرگ و عالم برزخ و هول مطلع است ٬ آن را در اینجا برای روشن شدن بیشتر جزئیات حوادث مرگ و بعد از مرگ می آوریم :

سلمان ساعات آخر عمر را می پیمود و در مدائن بود ٬ بیمار و بستری گردید ٬ « اصبغ بن نباته » یکی از یاران خاص امام علی (ع) می گوید : همواره به عیادت سلمان می رفتم ٬ وقتی که بیماریش سخت شد و یقین به مرگ یافت ٬ به من فرمود : « ای اصبغ ! رسول خدا (ص) به من خبر داده که هر گاه اجلم فرا رسید ٬ مردگان با من صحبت می کنند ٬ اگر ممکن است تابوتی فراهم کن و مرا در میان آن بگذار و چهار نفر را خبر کن تا گوشه ی تابوت مرا بلند کنند و مرا به قبرستان ببرند .
اصبغ می گوید : به دستور سلمان عمل کردیم ٬ تابوت را برداشته و به قبرستان بردیم ٬ و در آن جا بر زمین نهادیم ٬ از ما خواست که او را رو به قبله اش بنشانیم ٬ وقتی که رو به قبله اش کردیم ٬ با صدای بلند ٬ خطاب به مردگان گفت :
« سلام بر شما ای همنشینان با خاک محنت ٬ سلام بر شما ای چشم پوشیدگان از دنیا. »
هیچ کس پاسخ سلمان را نداد .
بار دوم صدا زد :
« سلام بر شما ای کسانی که زمین پوشش شما شده ٬ و با اعمال خود در دنیا ملاقات کرده اید ٬ سلام بر شما ای منتظران نفخه ی نخستین قیامت ٬ شما را به خدا سوگند می دهم که یکی از شما جواب مرا بدهد و با من سخن بگوید ٬ من سلمان فارسی آزاد شده به دست رسول خدا (ص) هستم ٬ پیامبر (ص) به من وعده داد که هرگاه مرگم فرا رسید ٬ مرده ای با من سخن می گوید . »
وقتی سلمان به این جا رسید و ساکت شد ٬ ناگاه مرده ای در قبر خود به زبان آمد و گفت :
« سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد ٬ ای صاحبان خانه ی فاین ٬ و سرگرم شدگان به امور دنیا ٬ ما سخن تو را شنیدیم و به پاسخت شتافتیم ٬ از هر چه می خواهی بپرس که خدا تو را رحمت کند . »
آنگاه بین سلمان و آن مرده ٬ چنین گفت و گو شد :
سلمان : آیا تو اهل بهشت هستی ٬ یا اهل جهنم ؟
مرده : ای سلمان ! من از کسانی هستم که خدا به فضل و کرمش بر من منت نهاد و مرا از اهل بهشت نمود .
سلمان : ای بنده خدا اکنون ٬ چگونگی مرگ را برای من تعریف کن ٬ که آن را چگونه یافتی و هنگام آن چه دیدی و با تو چه شد ؟
مرده : آرام بگیر ای سلمان ! سوگند به خدا اگر مرا با قیچی بریده بریده می کردند و با اره جدا جدا می نمودند ٬ از سکرات مرگ بر من آسان تر بود ٬ بدان که من در دنیا از کسانی بودم که خداوند توفیق انجام کارهای نیک را به من داده بود ٬ واجبات الهی را به جا می آوردم ٬ و قرآن را تلاوت می کردم و در نیکی به پدر و مادر اقدام جدی داشتم ٬ و از کارهای حرام دوری می نمودم و ستم نمی کردم و در طلب روزی حلال کوشا بودم ٬ به خاطر آنکه از حساب الهی ٬ ترس داشتم ٬ در بهترین زندگی و غرق در نعمتها بودم که ناگهان بیمار شدم ٬ چند روزی نگذشت که لحظات عمرم فرا رسید ٬ شخص تنومند بد منظری را دیدم که در برابر صورتم ایستاد٬ تا به چشمانم اشاره کرد ٬ نابینا شدم ٬ و به گوشم اشاره کرد ٬ کر شدم ٬ و به زبانم اشاره نمود ٬ لال شدم ٬ در این حال صدای بستگان به گریه بلند شد ٬ از آن شخص پرسیدم : « کیستی که این گونه بر من مسلط می باشی ؟ »  گفت : عزرائیل هستم ٬ آمده ام تا تو را به سرای آخرت کوچ دهم ٬ که مدت زندگی تو به پایان رسید . در همین هنگام دو نفر خوش قیافه آمدند و یکی در طرف راست ٬ و دیگری در طرف چپم قرار گرفتند ٬ بر من سلام کردند و گفتند : ما نامه ی عمل تو را آورده ایم ٬ بگیر و بخوان ٬ ما دو فرشته ای هستیم که در دنیا اعمال تو را می نوشتیم . آن دو فرشته ی « رقیب » و « عتید » ۱بودند که نامه ی نیکی ها را از فرشته « رقیب » گرفتم و خواندم ٬ شادمان شدم ٬ ولی با دیدم نامه ی گناهان که از فرشته ی « عتید » به من رسید گریان و غمگین گشتم .
آن دو فرشته به من گفتند : به تو مژده باد ٬ نگران مباش که به تو نیکی می رسد .
در این هنگام ٬ عزرائیل روحم را به طور کلی قبض کرد ٬ صدای گریه ی بستگانم بلند شد ٬ عزرائیل به بستگانم می گفت : « چرا گریه می کنید ؟ سوگند به خدا ما به او ظلم نکردیم تا گله کنید ٬ و به او تعدی نکردیم تا ناله و گریه کنید ٬ ما و شما بنده ی یک خدا هستیم ٬ اگر خدا به شما درباره ی ما فرمان می داد ٬ اطاعت می کردیم ٬ چنان که ما امر او را اطاعت نمودیم و ما روح این را قبض نکردیم ٬ مگر پس از آنکه دوران عمرش سپری شد ٬ و اجلش فرا رسید ٬ ناراحت نباشید که او به سوی خدای بزرگوار کوچ می کند ٬ که هر طور بخواهد درباره اش حکم نماید که خداوند بر همه چیز توانا است ٬ پس اگر صبر کنید از طرف خدا پاداش می برید ٬ و اگر بی تابی کنید ٬ گناه کرده اید ٬ من بسیار به سراغ شما می آیم ٬ پسران و دختران و پدران و مادران را از شما می گیرم . »
سپس عزرائیل از من منصرف شد و روح مرا همراهش برد ٬ در این هنگام فرشته ای نرد او آمد و روح مرا از او گرفت و در میان پارچه ی حریر نهاد و در یک لحظه به سوی آسمان بالا برد ٬ و در پیشگاه عدل الهی قرار داد ٬ خداوند مطالبی در مورد اعمال کوچک و بزرگ ٬ نماز ٬ روزه ٬ حج ٬ قرائت قرآن ٬ زکات ٬ صدقات ٬ ساعات شب و روز ٬ اطاعت پدر و مادر ٬ آدم کشی ٬ خوردن مال یتیم و حرام و امثال این امور پرسید . سپس آن فرشته ٬ روح مرا به اذن خدا به سوی زمین رد کرد ٬ در این هنگام غسل دهنده آمد و لباسهایم را از تنم خارج ساخت و به غسل دادن بدنم مشغول شد ٬ روحم با او فریاد می زد :
« ای بنده خدا ! با یان بدن ضعیف مدارا کن » ٬ سوگند به خدا از رگی خارج نشدم مگر اینکه پاره شد ٬ از عضوی بیرون نرفتم مگر اینکه کوبیده شد ٬ سوگند به خدا ٬ اگر غسل دهنده فریاد مرا می شنوید ٬ هرگز مرده ای را غسل نمی داد ٬ سپس او آب را بر بدنم جاری ساخت و مرا سه غسل داد . در سه پارچه کفن کرد و حنوط نمود و این آخرین توشه ام بود که به سوی آخرت رفتم ٬ بعد از غسل ٬ انگشترم را از دست راستم بیرون آورد و به پسر بزرگم داد و به او تسلیت گفت ٬ پس از کفن کردن مرا تلقین نمود و سپس خویشانم را صدا زد : بیایید و با وی وداع کنید ٬ آنها برای وداع آمدند ٬ پس از وداع ٬ جنازه را در میان تابوت نهاد و برداشتند ٬ روحم در این هنگام بین چهره و کفنم بود ٬ تا اینکه مرا برای نماز بر زمین نهادند و نماز خواندند و سپس مرا به کنار قبر آوردند و در داخل قبر سرازیر نمودند ٬ در این وقت ٬ وحشت عظیمی مرا فرا گرفت .
ای سلمان ! گویی از آسمان به زمین افتادم ٬ سپس خشت لحد را چیدند و قبر را با خاک پوشاندند ٬ در این هنگام روحم به زبان و قلبم مراجعه کرد ( پیوندش با این سه عضو برقرار شد ) آنگاه بستگانم مراجعت کردند ٬ در این هنگام پشیمانی مرا فرا گرفت و گفتم :  ای کاش من نیز با آنها مراجعت می کردم ٬ شخصی از جانب قبر در جوابم گفت : « نه ٬ چنین نیست ٬ این فقط گفتاری است که او به زبان می گوید ٬ و در پشت سر آن ها برزخی است تا هنگامی که بر انگیخته می شوند . » (سوره ی مومنون / ۱۰ )
از آن جواب دهنده پرسیدم : کیستی ؟ ٬ گفت فرشته « منبّه » ( بیدادگر ) هستم ۲ خداوند مرا بر همه ی انسانها مامور کرده ٬ که بعد از مرگ ٬ اعمال آنها را به آنها خبر دهم ٬ سپس همین فرشته مرا نشانید و گفت: بنویس.
گفتم : کاغذ ندارم .
گوشه کفنم را گرفت و گفت : این کاغذ ٬ بنویس .
گفتم : قلم ندارم .
گفت : انگشت سبّابه ات قلم تو است .
گفتم : مرکّب نیست.
گفت : آب دهانت ٬ مرکّب است .
سپس او می گفت و من می نوشتم ٬ همه ی اعمالم از کوچک و بزرگ را گفت و من نوشتم ٬ آنگاه نامه ی مرا گرفت و مهر کرد و پیچید و به گردنم افکند.
به فرشته منبّه گفتم : چرا با من چنین می کنی ؟
گفت : آیا نشنیده ای که خداوند در قرآن می فرماید : « اعمال هر انسانی را به گردنش قرار دادیم ٬ و روز قیامت کتابی برای او بیرون می آوریم که آن را در برابر خود گشوده می بیند ٬ کتابت را بخوان ٬ کافی است که امروز خود حسابگر خود باشی » ( سوره ی اسرار / ۱۳ و ۱۴ )
سپس فرشته ی منبّه رفت ٬ فرشته ی « منکر » آمد ... گفت : ای بنده ی خدا ! به من بگو : پروردگارت کیست ؟ دینت چیست ؟ و پیامبرت کدام است ؟... من به لطف خدا در پاسخ گفتم : خدا ٬ پروردگار من است. محمد (ص) پیامبر من است . اسلام ٬ دین من است . قرآن ٬ کتاب من است . کعبه ٬ قبله ی من است . علی (ع) امام من است . مومنان ٬ برادران من هستند . و به یکتایی خدا و رسالت محمد (ص) گواهی می دهم ٬ این سخن و اعتقاد من است و بر این اساس با خدایم در معاد ٬ ملاقات می کنم . در این هنگام فرشته « منکر » به من گفت : « ای بنده ی خدا ! سلامت و نجات بر تو بشارت باد ٬ تو از ( عذاب و بازجویی ) رهایی یافتی » سپس از نزد من رفت ٬ و فرشته ی «نکیر » با هیئتی ... نزد من آمد و گفت : اعمال خود را بیاور . اعتقادات و اعمال خود را شرح دادم ... مرا به نعمتهای الهی بشارت داد و مرا در قبرم خوابانید و گفت : « مانند خواب ناز عروس بخواب. » آنگاه از ناحیه ی سر ٬ دری از بهشت را به رویم گشود ٬ و از ناحیه ی پا دری از دوزخ را به سویم باز کرد ٬ قبرم می ورزید ٬ سپس در دوزخ را که از ناحیه ی پا بود یست ... این است سرگذشت من !
آنگاه آن مرد مرده ٬ شهادتین را به زبان جاری کرده ... و سخنش قطع شد . سلمان به اصبغ بن نباته و همراهان گفت : مرا به پایین بیاورید و تکیه دهید ٬ آنها چنین کردند ٬ سلمان دعایی خواند و سپس ماجرای وفات سلمان پیش آمد.۳

۱) در قرآن در آیه ی ۱۸ سوره «ق» می خوانیم : « هیچ سخنی را انسان تلفظ نمی کند مگر اینکه نزد آن فرشته رقیب (مرافب) و عتید (آماده) برای انجام ماموریت است . »
۲) مطابق پاره ای از روایات ٬ این فرشته ٬ « رومان » نام دارد.
۳) اقتباس و تلخیص از بحارالانوار ٬ ج۲۲ ٬ ص ۳۷۴ الی ۳۸۰   -   عالم برزخ در چند قدمی ما ٬ ص ۱۹۶

 

نظــــــــر یادتون نــــره

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:46  توسط محمد | 
۱- از حضرت صادق (ع) منقول است که : « چون مومن را داخل قبر کنند نماز در طرف راست او ٬ زکات در طرف چپ او و برّ و نیکویی و احسان مشرف بر او شود و صبر او در ناحیه ای قرار گیرد ٬ پس وقتی که دو ملک سوال بیایند ٬ صبر به نماز و زکات و برّ گوید : شما صاحب خود را دریابید یعنی میت را نگاهداری کنید . پس هرگاه از آن عاجز شدید من نزد او هستم . »۱

۲- علامه مجلسی فرموده : در « محاسن » به سند صحیح از حضرت صادق (ع) یا حضرت باقر (ع) روایت کرده است که : « چون مومن می میرد با او شش صورت داخل در قبرش می شود که یکی از آنها خوش رو و خوش بو تر و پاکیزه تر از باقی صورتها است . پس یکی در جانب راست می ایستد و یکی در جانب چپ و یکی در پیش رو و یکی در پشت سر و یکی در پایین پا و آنکه خوش صورت تر است در بالای سر ٬ پس سوال یا عذاب از هر جهت که می آید آنکه در آن جهت استاده است مانع می شود . پس آنکه از همه خوش صورت تر است به سایر صورتها می گوید : شما کیستید خدا شما را از جانب من جزای خیر دهد ؟
صاحب جانب راست گوید : من نمازم . صاحب جانب چپ گوید : من زکاتم . آنکه در پیش روی است گوید : من روزه ام . آنکه در عقب سر است گوید : من حج و عمره ام . و آنکه در پایین پا است گوید : من برّ و احسان به برادران مومنم . پس آنها به او گویند : تو کیستی که از همه ی ما بهتر و خوشبو تری ؟ گوید : من ولایت آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین هستم . »۲

۳- شیخ صدوق در فضیلت روزه ی شعبان روایت کرده که : هر که نه روز از آن روزه بگیرد منکر و نکیر در وقت سوال بر او مهربان شوند.

۴- از حضرت باقر (ع) روایت شده : فضیلت بسیار وارد شده برای کسی که شب بیست و سوم ماه رمضان را احیا دارد و صد رکعت نماز در آن بگزارد . از جمله آنکه حق تعالی از هول نکیر و منکر را دفع کند و از قبرش نوری بیرون بیاید که برای اهل جمع روشنی دهد.۳

۵- از حضرت رسول (ص) روایت شده که : « در خضاب کردن چهارده خصلت است ٬ یکی از آنها این است که منکر و نکیر از او حیا می کنند .»۴ همچنین از خواص تربت پاک نجف آن است کسی که در آن مدفون است حساب « منکر » و « نکیر » از او ساقط می شود.

۶- دفن کردن میت در نجف اشرف : ابن طاووس در کتاب « فرحة الغّرا » نقل کرده که : مرد صالحی از اهل کوفه گفت : من در شب بارانی در مسجد کوفه بودم . ناگاه دری را که جانب قبر مسلم (ع) است کوبیدند . چون در را گشودند جنازه ای را داخل کردند و در صفّه ای که در جانب قبر مسلم است گذاشتند . یکی از ایشان را خواب ربود. در خواب دید که دو شخص نزد جنازه حاضر شدند ٬ و یکی به دیگری گفت که : ببین ما را با او حسابی هست از او بگیریم پیش از آنکه از رصافه بگذرد که بعد از آن ما نمی توانیم به نزدیک او برویم پس بیدار شد و خواب را برای رفیقان خود نقل کرد و در همان ساعت آن جنازه را برداشتند و داخل نجف کردند که از حساب و عذاب نجات یابد.۵

۱) بحار الانوار - ج۶ - ص ۲۳۴.
۲) بحارالانوار - ج۶ - ص ۲۳۴.
۳) « اقبال اللعمال » ابن طاووس - ص ۵۰۶ - چاپ بیروت .
۴) «الخصال» شیخ صدوق - ج۲- ص ۴۹۷ - ابواب الاربعة عشر - حدیث اول
۵) « فرحة الغری » عبدالکریم بن طاووس - ص ۱۵۹

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:15  توسط محمد | 
با عرض پوزش که دیر به روز رساندم.

حضرت عیسی (ع) از کنار قبری می گذشت از خدای متعال خواست که صاحب قبر را زنده کند تا از او چیزی بپرسد. همین که زنده شد از او سوال کرد : حالت در عالم برزخ چگونه است ؟ عرض کرد : من باربری بودم ٬ روزی مقداری هیزم برای کسی بر دوش داشتم و می بردم ٬ خلالی از آن جدا کردم که دندان خود را با آن خلال کنم از آن زمان که مرده ام تا به حال گرفتار کیفر همان عملم .۱

۱) کبریت احمر - ص ۲۷۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 21:24  توسط محمد | 
ابو بصیر می گوید : من به حضرت صادق (ع) عرض کردم : آیا کسی از فشار قبر رهایی پیدا می کند ؟
حضرت فرمود : پناه بر خدا از فشار قبر ٬ چقدر افرادی که از فشار قبر رهایی پیدا کنند کم هستند . و سپس فرمودند : چون عثمان ٬ رقیه دختر رسول خدا را کشت ٬ رسول خدا (ص) بر کنار قبر او ایستاد و در حالی که سر خود را به آسمان بلند نموده و اشک از چشمانش جاری بود به مردم فرمود : من رقیه دخترم را به یاد آوردم و آنچه را که به او رسیده بود به یاد آوردم ٬ پس دلم شکست و خواستم که خدا او را از فشار قبر برهاند و عرض کردم:
« اَللّهمَّ هَبْ لی رُقیَّة مِنْ ضَغطَةِ الْقَبْرِ فَوَهَبَها الله لَهُ .»
« بار پروردگارا ! به خاطر من رقیه را از فشار قبر برهان ٬ پس خداوند او را رهانید .۱ »

۱) بحار ٬ ج ۶ ٬ باب قبر و برزخ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:41  توسط محمد | 
قــال امیرالمومنین (ع) :
« ای بندگان خدا ! بعد از مرگ ٬ قبر برای کسی که آمرزیده نشود از مرگ بدتر است! بترسید از تنگی قبر و فشار و تاریکی و غربت آن ! قبر هر روز می گوید : من خانه وحشت و ترس و اضطراب و دلهره ام و من خانه کرمها هستم. قبر ٬ یا باغی از باغهای بهشت است و یا گودالی از گودالهای دوزخ. و این که خداوند در قرآن دشمنانش را ترسانده و فرموده : آنان زندگانی سختی خواهند داشت ٬ آن عذاب قبر است . همانا خداوند بر کافر در قبرش نود و نه مار مسلط می کند تا گوشتش را نیش بزنند و استخوانهایشرا بشکنند و تا روز قیامت او را عذاب دهند و پیش او رفت و آمد کنند . اگر یکی از مارها و افعی ها در روی زمین نفس بکشد هیچ زراعت و کشتی از شدت حرارت نفس او سالم نمی ماند و خشک می شود . ای بندگان خدا ! چگونه نفس ضعیف و بدنهای ظریف و ناتوان شما توانایی مقابله با آن عذابها و شدائد را دارد ؟!
وقتی آدم کافر در قبر دفن می شود ٬ قبر می گوید : تو مبغوض ترین کسی بودی در روی من راه می رفتی حالا که آمدی داخل من و من بر تو ولایت پیدا کردم می دانم با تو چکار کنم . آن گاه چنان فشار بر او وارد می کند که دنده هایش داخل هم فرو می روند.
بنابراین ٬ ای بندگان خدا ! شما که می توانید به کم قناعت و کفایت کنید به یاد نفس و جسمتان باشید و کارهایی را که خداوند دوست دارد انجام دهید و کارهایی را که خداوند بدش می آید ترک کنید.۱»

۱) بحار ٬ ج ۶ ٬ ص ۲۱۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 13:46  توسط محمد | 
مرحوم استاد احمد امین در کتاب « التکامل فی الاسلام » نقل کرده است : دو نفر مامور پست ٬ تهران را به منظور زیارت قبر حضرت سید الشهدا (ع) ترک کردند و چون دولت اجازه مسافرت به عتبات عالیات مقدسه را به کسی نمی داد ناچار از راه قاچاق رفتند ٬ در بیابان شوره زاری گرفتار شدند و به قدری تشنگی بر آنها فشار آورد که یکی از آنها از تشنگی مرد و دیگری سخت به زحمت افتاد و بلاخره خودش را به تهران رساند . پس از مدتی آن دوست و همکار و همسفر خود را در خواب دید که در باغ زیبایی با کمال راحتی به سر می برد ٬ از حال او پرسید ٬ پاسخ داد : خدا را سپاسگذارم کاملا راحتم ولی عقربی همه روزه پیش من می آید و انگشت ابهام پای مرا نیش می زند و به قدری مرا رنج می دهد که نزدیک است جان بدهم.
به من خبر دادند که این ناراحتی برای این است که روزی در خانه فلان دوستم مهمان بودم و ضمن اینکه با دوستم باقلا می خوردم ٬چاقوی کوچکی از خانه او سرقت کردم و آن را در گوشه سمت چپ در فلان نقطه خانه ام پنهان ساخته ام ٬ از تو انتظار دارم که به خانه ام بروی و سلام مرا به همسرم برسانی و از قول من به او بگویی که چاقو را به تو بدهد و به صاحبش برگردانی و از او برای من بخشش بخواهی ٬ شاید خداوند از خطای من بگذرد. این شخص گوید من طبق خوابی که دیده بودم عمل نمودم ٬ مرتبه دیگر دوستم را در خواب دیدم که در کمال خوشی و راحتی است و از من سپاسگزاری نمود.۱

۱ ) داستانهای شگفت ٬ ص ۲۲۵

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 14:22  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 20:28  توسط محمد | 
امام سجاد فرموده : زلزله قیامت که رخ می دهد خداوند زمین کربلا را بلند کرده و در برترین جای باغهای بهشت قرار می دهد ٬ بنابراین ٬ هرکس از پیروان اهل بیت عصمت و طهارت که در کربلا دفن شده باشد بدون حساب وارد بهشت خواهد شد.
علامه نوری در دارالسلام آورده که سید علی صاحب ریاض گفته : من در دوران تحصیل هر هفته عصر پنجشنبه به زیارت گورستان بیرون کربلا که کنار خیمه گاه است می رفتم ٬ شبی خواب دیدم که بدان گورستان رفته ام و شهر از عمارت و خانه تهی است ... در فکر و هراس بودم که هاتفی به زبان فارسی گفت : خوشا به حال کسی که در این زمین مقدس دفن شود ٬ اگر چه با هزاران گناه باشد از هول قیامت سالم خواهد ماند و هیهات ٬ هیهات که کسی در این زمین مقدس دفن شود و از هول قیامت سالم بیرون نرود .
مولا محمد هزار جریبی در کتاب تحفة المجاور آورده که از استاد اکبر وحید بهبهانی شنیدم که می گفت : حضرت سید الشهدا را در خواب دیدم و به ایشان عرض کردم : « یا سیّدی ! هل سئل عمن یدفن فی جوارکم؟ » ای آقای من ! آیا از کسی که در جوار شما دفن شود سؤال می شود ؟ فرمودند : « کدام فرشته جرأت دارد از او سؤال کند ؟! »۱

۱) دارالسلام مترجم ٬ ج ۲ ٬ ص ۱۶۲  -  داستان هایی از شفاعت امام حسین (ع) ٬ ص ۷۵

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 18:44  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 17:40  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:50  توسط محمد | 

حاج میرزا مهدی آشتیانی می گوید : یکی از کفش دارهای حائر حسینی و خادم کربلای معلا به نام محمود می گفت : یک شب نوبت من بود که از حرم شریف محافظت نمایم و کشیک دهم ٬ وقتی همه مردم رفتند و درها را بستیم و قفل زدیم و خدام خوابیدند ٬ از نصف شب مقداری گذشته بود که دیدم دو نفر از باب معروف به زینبیه داخل صحن مطهر شده و آمدند بالای قبر تازه ای که همان روز دفن شده بود . ناگاه دیدم آن قبر شکافته و میت مدفون در آن را بیرون آوردند و می خواستند با خودشان ببرند . آن تازه مرده به آنان استغاثه و التماس می کرد که او را نبرند اما آنها گوش نمی دادند و اصلا به او رحم نمی کردند و به زور می خواستند او را از همان باب زینبیه بیرون ببرند . وقتی صاحب قبر ٬ از آنان مایوس شد رو کرد به طرف قبر مطهر امام حسین (ع) و عرض کرد : « اهکذا یفعل بجارک یا اباعبدالله ؟! » آیا به همسایه تو چنین بنمایند ای اباعبدالله ؟! محمود کفش دار می گوید : در این هنگام صدایی از حرم مطهر شنیدم ٬ به طوری که دیوارها و قندیل ها از هیبت آن به لرزه در آمدند که فرمود : « ردّوه ردّوه » : او را برگردانید ٬ او را برگردانید. نا گاه دیدم آن دو نفر جنازه را برگردانده و با عجله او را به جای خود گذاشتند و رفتند . وقتی صبح شد بالای آن قبر آمدم ٬ دیدم آن قبر تغییر نموده و اثر شکافتن در آن هویداست. ۱ 

۱) خزینة الجواهر ٬ ص ۵۶۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:54  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 10:41  توسط محمد | 
امام باقر (ع) می فرمایند : کسی که رکوع خود را کامل انجام دهد از وحشت قبر در امان است.
هر چه در برابر خداوند بیشتر خم شویم قدرت برخورد با شیطان و شیطان صفتان را بیشتر خواهیم داشت.
امام صادق (ع) فرمودند : رکوع و سجود طولانی ٬ ابلیس را عصبانی کرده و می گوید : وای بر من این مردم با اینگونه بزرگی حق ٬ دیگر مرا اطاعت نمی کنند .
خداوند به فرشتگان می فرماید : ببینید بندگان من چگونه مرا تعظیم می کنند و در مقابل من رکوع می کنند ٬ من نیز آنان را بزرگ خواهم کرد و عزّت و عظمت می بخشم .۱

۱) وسائل شیعه ٬ ج۲ ٬ ص۹۲۸ و ج۴ ٬ ص ۹۲۸  -  جامع الاحادیث ٬ ج۵ ٬ ص ۲۰۳  -  تفسیر نماز محسن قرائتی ٬ ص ۱۳۶  -  قصص الصلاة ٬ ص ۱۵۲

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:31  توسط محمد | 
عبدی را آوردند پیش عمر و گفتند : او مولایش را کشته است . عمر امر کرد عبد را به عنوان قصاص بکشند . حضرت علی (ع) از جزیان با خبر شد ٬ عبد را خواست و از او پرسید : آیا تو مولایت را کشتی ؟ گفت : آری . حضرت فرمود : چرا او را کشتی ؟ گفت : او به خاطر امیال نفسانی آمد پیش من و بر من غلبه کرد و با من لواط کرد من هم او را کشتم . حضرت از اولیای مقتول پرسید : آیا او را دفن کردید ؟ گفتند : بله . پرسید چه موقع او را دفن کردید ؟ گفتند : همین الآن . حضرت به عمر فرمود : این عبد را حبس کن تا سه روز و دستور دیگری در مورد او جاری نساز تا سه روز تمام شود و بعد از سه روز به اولیای مقتول بگو تا بیایند اینجا . وقتی سه روز تمام شد اولیای مقتول آمدند پیش حضرت علی (ع) و به اتفاق عمر رفتند سر قبر مقتول . حضرت از اولیای مقتول پرسید : قبر مقتول شما این است ؟ گفتند : بله. فرمود : قبر را بکنید . قبر را کندند تا رسید به لحد . حضرت فرمود : جنازه را بیرون آورید . به داخل قبر نگاه کردند دیدند کفن مقتول هست اما خودش نیست ٬ گفتند : جنازه ای در قبر نیست . حضرت علی گفت : الله اکبر الله اکبر . قسم به خدا من دروغ نگفتم ٬ زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود : هر کس از امت من عمل قوم لوط را انجام دهد و با همین حال بمیرد به او مهلت داده می شود تا در قبر قرار گیرد ٬ وقتی در لحد قبر قرار گرفت بیش از سه روز آنجا نمی ماند بعد از آن او را پیش قوم لوط می برند و در روز قیامت هم با قوم لوط محشور می شود .۱

 ۱) بحار الانوار ٬ ج۴ ٬ ص ۲۳۰ ٬ باب ۷۱ ٬ ص ۲۷ .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 13:16  توسط محمد | 
مرحوم اخوند ملاعلی قزوینی از استاد خود نقل می کند که یکی از علما رفیقی داشته که با هم پیش استادی در کربلا درس می خواندند روزی رفیقش شدیدا مریض می شود ٬ آن عالم با استاد از کربلا به نجف اشرف می روند. بعد آن رفیق مریض از دنیا می رود و در کربلا دفنش می کنند آن عالم می گوید : من و استاد وقتی رفتیم نجف اشرف پس از زیارت رفتیم خانه ٬ خوابیدیم . من در خواب دیدم که آن رفیق مریضمان هم که در کربلا مدفون شده بود آمده به نجف اشرف به او گفتم : تو که در کربلا بودی چگونه آمدی به نجف ؟ گفت : بعد از اینکه شما رفتید به نجف من مُردم مرا دفن کردند. پس صدای نهیبی از گوشه قبر بر من ظاهر شد مثل صدای کلنگ که زمین را بکنند. سپس دیدم قبر شکافته شد و دو نفر وارد قبر شدند و از من از عقایدم سوال کردند . من از هیبت آنها هراسان و ترسان شدم و زبانم بند آمد و به هیچ وجه قادر به پاسخگویی نبودم . تا اینکه نگاه کردم دیدم در گوشه قبر سوراخی به اندازه سوراخ موش است من از کثرت وحشت خواستم خودم را داخل آن سوراخ کنم و فرار کنم که ناگاه دیدم شخص بزرگواری در میان قبر پیدا شد و به آن دو نفر فرمودند : من به شما نگفته ام که به اهل علم کاری نداشته باشید ؟! ایشان این سخن را شنیدند و رفتند و . من به آن آقا عرض کردم : فدای تو شوم تو کیستی که مرا مستخلص کردی ؟ فرمود : من علی بن ابی طالبم٬ ای جوان در کربلا می مانی یا با من به نجف می آیی ؟ من عرض کردم با شما به نجف می آیم . پس با آن حضرت به نجف آمدیم .۱

۱) خزینة الجواهر ٬ ص ۶۶۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 12:50  توسط محمد | 
بدانید که قبر به پنج سخن فریاد می زند :

۱- ای پسر آدم ! اینک بر پشت من راه می روی در صورتی که عاقبت در شکم من منزل می کنی.
۲- بر پشت من شادی می کنی و در شکم من غمگین می شوی.
۳- بر پشت من گناه می کنی و در شکم عذاب می شوی.
۴- بر پشت من خندانی و در شکم من گریان .
۵- بر پشت من حرام می خوری و در شکمم خوراک کرمها خواهی شد.۱

۱) مجموعه عباسی ٬ ص ۹۴

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 12:46  توسط محمد | 
در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیات مربوط به برزخ می گوید : وقتی سه روز از دفن میت بگذرد روح او از خداوند اجازه می گیرد تا در قبر به جسدش سری بزند ٬ هنگامی که به قبر می رود می بیند آب از بینی و دهان و گوشهایش جاری است پس گریه اش می گیرد و می گوید ٬ ای بدن بیچاره من ! آیا به خاطر داری ایام زنده بودنت را در دنیا ؟ این است منزل وحشت و بلا و پوسیده شدن بدن! و این است جای غم و پشیمانی ! سپس به آسمان می رود و بعد از پنج روز دوباره اجازه می گیرد و برمی گردد. وقتی به قبر می آید می بیند چرک و زرد آب از بینی و دهان و گوشهایش جاری است ٬ باز گریه می کند و می گوید : ای بدن بیچاره من! آیا هیچ در دنیا به فکر اینجا بودی تا چیزی از پیش بفرستی که اینجا به دردت بخورد؟! دوباره به آسمان می رود و بعد از هفت روز دوباره اجازه می گیرد و برمی گردد و می بیند خون و چرک مانند سیل از بینی و دهان و گوشهایش جاری است و کرم به آن افتاده باز گریه می کند و می گوید : این منزل جای محنت و بلا و عقربها و کرمهاست . آیا هیچ به فکر اینجا بودی ؟ کجایند آن اقوامت که کوچکترین ناراحتی پیدا می کردی دور و برت را می گرفتند؟!
امام صادق (ع) فرموده : میان دنیا و آخرت ٬ هزار عقبه است که آسانترین آنها مرگ است . همچنین امام صادق (ع) به ابو بصیر فرموده : به یاد آور آن وقتی را که تنها در قبر باشی و چشمایت از حدقه در بیاید و به صورتت بریزد . و بند بند بدنت از هم جدا شود . و گوشت بدنت را کرمها بخورند. وخیال کن که در آن حال هستی و هیچ زاد و توشه ای هم نداری و از خداوند می خواهی که تو را به دنیا برگرداند و جبران مافات کنی . حال که اینجا هستی تصور کن این خواسته تو را خداوند اجابت کرده و به دنیا برگردانده پس تا وقت باقی است جبران کن و کارهایی که مرضیّ خداوند است انجام بده و از کارهایی که موجب نارضایتی و سحظ خداوند است دست بکش.۱

۱) کفایة الموحدین ٬ ج ۴ ٬ ص ۲۵۴ به نقل از تفسیر مجمع البیان

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 16:34  توسط محمد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ


نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
روزه و ماه رمضان
عذابــــــهای جهنـــــم
قبــــــــــر
عجایب و معجزات پیامبر اکرم (ص)
مـعـجـزات امــامــان معصوم (ع)
بهشــــــت و نعمتهای آن
پیوندها
حــجاب
بهشـت
بـاده نـاب
چهارده نـور
راه بـهـشـت
شـور حسینی
من یک درختــم
پیامبر آســـمانی
گـــــنـج نـهـفـتـه
هیئت جوادالائمه(ع)
عاشــق شـهادت
شبســتان منتظــران
صــلوات کلید بهــشـت
تـرانه های جــــنــون
جمعه های سوت و کـور
بـــرکه ای به نـــــام ...
پـــیام امام حسـین(ع) ...
نجــاتم بده ای خـــدا
ماه بني هاشم عبــاس (ع)
هیئت محبین خمــسه طیبه (ع)
دلم گرفته خدایا به وقــــت غــروب
شناخت ائمه معصومین علیه السلام
آخر عشقا...مهدی صاحب الزمان(عج)
کی شود تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیریم
خاطراتی از خدام حرم مطهر امام رضــا (ع)
آیا نمی داند که هــمانا خدا ناظر اوــت
تا کربلا هـــست زمــین را عــشـق اســت
دل نوشته های دو دختر شهید
هیئت ائمه بقیع
دعاها و اذکار الهی
ارتباط معنوی با امام زمان
مـــــــذهبی
شیرین تر از عـــسل
..::: یا ابا صالح المهدی ::..
رایحه
امکانات

 

 


RSS

                     RSS