![]() |
||
|
می گویند : حضرت عبدالمطلب (قدس) در شب ولادت پیامبر اکرم (ص) نزدیک کعبه خوابیده بود . ناگهان دید که خانه کعبه با همه ارکانش از زمین کنده شد و به جانب مقام ابراهیم به سجده افتاد ٬ سپس راست شد و گفت : الله الکبر ! پروردگار محمد مصطفی ٬ پروردگار من ٬ حالا مرا از نجاستهای مشرکان و پلیدی های کافران پاک گردانید .
سپس بتها لرزیدند و بر رو در افتادند . ناگاه دیدم که مرغان همه بسوی کعبه جمع شدند و کوههای مکه به جانب کعبه مشرف شدند و ابری سفید دیدم که در برابر حجره آمنه ایستاده ٬ قرار گرفته است . پس به سوی خانه آمنه دویدم و گفتم : من آیا خوابم یا بیدار ؟ آمنه گفت : بیدار هستی . گفتم : نوری که در پیشانی تو بود چه شد ؟ گفت : در آن فرزند است که از من جدا شد و مرغی چند او را از من گرفته اند و به دست من نمی گذارند ٬ و این ابر برای ولادت او بر من سایه افکنده است . گفتم : فرزند مرا بیاور تا او را ببینم . گفت : تا سه روز نخواهند گذاشت که او را ببینی. سپس داخل حجره شدم . دیدم مردی بیرون آمد و گفت : برگرد که احدی از فرزندان آدم او را نمی بیند تا همه ملائکه او را زیارت بکنند. پس بر خود لرزیدم و برگشتم .۱ ۱) جلاء العیون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:54 توسط محمد |
|
|
دوستان عزیز با رسیدن ماه محرم می خواهم چند معجزه از سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (ع) نقل کنم :
هنگام سیر حضرت آدم (ع) در زمین ٬ گذر آن حضرت به زمین کربلا افتاد . ناگهان نا خود آگاه سینه اش به تنگ آمد و غمناک شد چون به قتلگاه امام حسین (ع) رسید پایش لغزید و خون از پایش جاری گردید. ۱) گناه حضرت آدم (ع) ترک اولی بوده است . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 20:0 توسط محمد |
|
|
از حضرت علی (ع) نقل شده که : در جنگ احد شمشیرم شکست . پس رو کردم بسوی رسول خدا (ص) و گفتم : « مرد با شمشیرش می جنگد و الآن شمشیر من شکسته است . »
در این هنگام چشم حضرت به بوته خشکیده خرمایی افتاد ٬ پس آن را برداشت و حرکت داد که ناگهان به صورت شمشیر ذوالفقار در آمد و به من داد و من آن را به هرکس که می زدم ٬ به دو نیم می شد.۱ ۱) بحار الانوار ٬ ج ۳۰ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:55 توسط محمد |
|
|
سلام دوستان عزیـــــز
موضوع جدیدی را به وبلاگ اضافه کردم به نام « عجایب و معجزات پیامبر اکرم (ص) » . لطفا نظرتان را در مورد این موضوع بیان کنید. یا حـــق می گویند : در جنگ بدر ٬ ابوجهل ضربتی به دست معاذ بن عفرا زد و دست او را قطع کرد . او با دست بریده به محضر پیامبر اکرم (ص) رسید. ۱) بحار الانوار ٬ ج ۱۸ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 22:50 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
روزه و ماه رمضان عذابــــــهای جهنـــــم قبــــــــــر عجایب و معجزات پیامبر اکرم (ص) مـعـجـزات امــامــان معصوم (ع) بهشــــــت و نعمتهای آن |
| امکانات |
|
|
| RSS |
RSS |